- تاریخ ثبتنام
- 21/5/19
- ارسالیها
- 6,146
- پسندها
- 15,462
- امتیازها
- 61,873
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #61
مرلین:
قبل از اینکه بزنم به چاک و راهیِ اون سفرِ پر از دردسر بشم، به تیلور سپردم که ببینم برای این سفر به چه چیزهایی نیاز دارم. اونم طبق معمول، یه کیف دوشیِ شیک و خوشدست برام ردیف کرد. شاید از ظاهرش فکر کنین یه کیفِ کوچیکِ سادهست، ولی از اون جادوهایی که من بلد باشم، نباید غافل بشین؛ اون کیف جوری محدود شده بود که اگه بخوای کلِ اموالِ قصر رو توش بچپونی، باز هم جا داشت، انگار یه کامیونِ پر از وسایل رو توی یه کیفِ دوشی جا داده بودم.
وقتی کارها تموم شد، رفتم توی باغ تا یه کم با خودم خلوت کنم. کنار یکی از اون درختهای پرتقالِ خونی ایستاده بودم و به رنگِ سرخ و عمیقِ میوهها خیره شده بودم که یهو یه چیزی حواسم رو پرت کرد. صدای دویدن! یه صدایِ سریع و سنگین که انگار داشت با شتاب به سمت من...
قبل از اینکه بزنم به چاک و راهیِ اون سفرِ پر از دردسر بشم، به تیلور سپردم که ببینم برای این سفر به چه چیزهایی نیاز دارم. اونم طبق معمول، یه کیف دوشیِ شیک و خوشدست برام ردیف کرد. شاید از ظاهرش فکر کنین یه کیفِ کوچیکِ سادهست، ولی از اون جادوهایی که من بلد باشم، نباید غافل بشین؛ اون کیف جوری محدود شده بود که اگه بخوای کلِ اموالِ قصر رو توش بچپونی، باز هم جا داشت، انگار یه کامیونِ پر از وسایل رو توی یه کیفِ دوشی جا داده بودم.
وقتی کارها تموم شد، رفتم توی باغ تا یه کم با خودم خلوت کنم. کنار یکی از اون درختهای پرتقالِ خونی ایستاده بودم و به رنگِ سرخ و عمیقِ میوهها خیره شده بودم که یهو یه چیزی حواسم رو پرت کرد. صدای دویدن! یه صدایِ سریع و سنگین که انگار داشت با شتاب به سمت من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش