- تاریخ ثبتنام
- 11/11/20
- ارسالیها
- 425
- پسندها
- 2,293
- امتیازها
- 12,213
- مدالها
- 12
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #41
- الکس من چهجور، این همه لطف تو جبران کنم؟
- تو فقط بخند.
- ممنونم الکس، تو خیلی خوبی.
- میدونم.
- خخ خدانگهدار.
- بای.
گوشی رو قطع کردم، نگاهم به آسمون افتاد.
اشک تو چشمهام جمع شد، واقعاً از خدا ممنون بودم بابت وجود الکس، بدون منت محبت میکرد، مثل یک برادر پشتم بود، نمیدونم این همه بیرحمی و این همه نفرت از کجا سر و کلهشون پیدا شد، آخ که دارم از درون مثل هیزمی که به بنزین آقشته شده میسوزم، از غم عشق، از اینکه تصمیم گرفتم اون چشمهای محشره شهاب رو برای همیشه نبینم.
بعد از نیم ساعت رسیدم جلوی خونه شهاب، از ماشین پیاده شدم و زنگ خونه رو زدم؛ در بدون پرسش باز شد وارد حیاط شدم.
داشتم میرفتم سمت خونه، که در باز شد شهاب اومد بیرون، با سرعت خودش رو بهم رسوند...
- تو فقط بخند.
- ممنونم الکس، تو خیلی خوبی.
- میدونم.
- خخ خدانگهدار.
- بای.
گوشی رو قطع کردم، نگاهم به آسمون افتاد.
اشک تو چشمهام جمع شد، واقعاً از خدا ممنون بودم بابت وجود الکس، بدون منت محبت میکرد، مثل یک برادر پشتم بود، نمیدونم این همه بیرحمی و این همه نفرت از کجا سر و کلهشون پیدا شد، آخ که دارم از درون مثل هیزمی که به بنزین آقشته شده میسوزم، از غم عشق، از اینکه تصمیم گرفتم اون چشمهای محشره شهاب رو برای همیشه نبینم.
بعد از نیم ساعت رسیدم جلوی خونه شهاب، از ماشین پیاده شدم و زنگ خونه رو زدم؛ در بدون پرسش باز شد وارد حیاط شدم.
داشتم میرفتم سمت خونه، که در باز شد شهاب اومد بیرون، با سرعت خودش رو بهم رسوند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش