• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان پرتوی ماه | آتنا سرلک کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع آتنا سرلک
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 171
  • بازدیدها 4,532
  • کاربران تگ شده هیچ

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان :
پرتوی ماه
نام نویسنده:
آتنا سرلک
ژانر رمان:
#پلیسی #عاشقانه

به نام یگانه معشوق عاشقان

کد: ۴۲۴۸
ناظر: Roshanak_QW Roshanak


IMG_20211225_191418_018.jpg
خلاصه:

ریشه های سمی جنایت ، بوی گس تعفن بر در و دیوارشهر جاری است . شعله های انتقام بی امان زبانه می کشند. دراین مسیر پرتلاطم، وجود زخم خورده‌ای قصاص می کند تمام دردهایش را . در وانفسای مرگ، در شبی که بوی خون می دهد ماه پرتو می افکند .حصار ها از هم گسسته می شود و آواره های جاریش التیامی بر زخم ها می شود. باری دیگر عشق جان می گیرد .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : آتنا سرلک

RahaAmini

ارشد بازنشسته + نویسنده برتر
نویسنده انجمن
تاریخ ثبت‌نام
24/10/19
ارسالی‌ها
1,752
پسندها
44,093
امتیازها
61,573
مدال‌ها
47
سطح
38
 
  • #2
795136_60e37fa2aa8f2b5b6992be8bb9684e4c.jpg

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

[COLOR=rgb(184, 49...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه :
شب در سیاهی فرو می‌رفت... .
ماه آوازه‌های طرح جاری نورش را بر کوچه‌ای که سکوت تنها همهمه‌اش بود جاری می‌ساخت .
مردی در امتداد کوچه گام برمی‌داشت، مهتاب بر روی سیاهی افکارش پرتو می‌افکند و مرد انتقام را با تمام وجود به آغوش می‌کشید .
ابرهای سیاه خیال، ماه را در قفس تاریکی‌هایشان به حصار می‌کشند .
ماه در آسمان نیست...در برکه نیست...ماه در پشت پرده‌های ابر می‌گرید .
در دوقدمی غرق شدن در تاریکی فریادی طنین انداز شد:
- دوستت دارم ... .
پاکی باران چشم‌هایش را شست و تاریکی‌ها را زدود. شب و ستارگان دست در دست هم داده و از جانب نسیم عشق واسطه می‌شوند، واسطه میان ماه و جانی که با سنگ سرد خو گرفته بود... .
 
آخرین ویرایش
امضا : آتنا سرلک

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #4
در ماشین را محکم بهم می‌کوبد، دستی به پالتوی مشکی بلندش کشیده و جمعیت جمع شده که سرباز‌ها قصد متفرق کردنشان را دارند، از نظر می‌گذراند.
از لای نوارهای زرد رنگ که رویشان علامت خطر هک شده عبور می‌کند؛ سربازی که او را نمی‌شناسد با بدخلقی خطابش قرار می‌دهد:
- هی آقا کجا؟ مگه نمی‌بینی ورود ممنوعِ؟
با صورتی برزخی به سمت آن سرباز تازه خدمت برمی‌گردد، قد بلندش روی او سایه می‌افکند و چشم‌های سبزش که رگه‌هایی از سرخی دارد، او را ترسناک‌تر جلوه می‌دهد. کارت شناسایی‌اش را از جیب تنگ شلوارش بیرون می‌کشد و با غیظ رو بهش می‌گوید:
- سرگرد مهرپرور هستم!
سرباز بیچاره که سیبیل‌های تازه سبز شده‌اش نشان از سن کمش دارد و سر کچلش مزید بر علت است؛ با رنگی پریده احترام گذاشته و مشغول عذرخواهی می‌شود.
تیرداد یک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : آتنا سرلک

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #5
با گام‌های بلند وارد ستاد شده و پوشه‌ی سفید رنگش را در دست می‌فشارد. سیستم گرمایشی ستاد از کار افتاده و فضای سردی حاکم بر آنجا است. صدای پاشنه‌های کفش مشکی براقش در راهروی طویل طنین انداز می‌شود و بر جذبه‌اش می‌افزاید.
از پله‌ها راهی طبقه‌ی دوم می‌شود و نگاهش را از دیوارهای سنگ شده و آن رنگ سبزش می‌گیرد. هر لحظه سرو صداها بیشتر شده و گوشش را می‌ازارد .
بی‌خوابی‌های این چند وقته و پرونده‌های قتل حسابی به همش ریخته و این سر و صداها هم سوهانی بر روی اعصاب نداشته اش است. چرا که او همیشه خواهان سکوت است وبس. برپا کننده‌ی معرکه دختری لاغر اندام است که به قصد رهایی ناخن‌های قرمز رنگش را در دست پلیس زن فرو کرده و زن سعی در مهارش دارد. صدای جیغ‌هایش کل اداره را برداشته و پلیس‌ها را به آنجا کشانده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : آتنا سرلک

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #6
با دست‌هایی لرزان لیوان آب را روی میز شیشه‌ای روبه‌رویش قرارمی‌دهد. نگاه خیره تیرداد معذبش می‌کند، طرز نگاهش جوری است که انگار تا اعماق وجودت نفوذ کرده و تمامی افکارت را می‌خواند‌.
آب بینی‌اش را بالا می‌کشد، پاهایش را از کتونی ال استار رنگی‌اش بیرون آورده و پایش را روی صندلی چرم مشکی رنگ می‌گذارد، دست‌های لاغرش را دور خود حلقه کرده و به عادت همیشه خود را تاب می‌دهد.
- چی مصرف می‌کنی ؟
جا خورده و از حرکت می‌ایستد. با صدای محکم تیرداد سرش را بالا گرفته و به چشم‌های سردش چشم می‌دوزد. با زبان لبش را تر کرده و با صدایی که برا اثر جیغ کشیدن گرفته است می‌گوید:
- متوجه منظورتون نمیشم !
تیرداد خنده ی عصبی کرده و از روی صندلیش بلند می‌شود.
- چند سالته؟
نگاه می‌دزدد و با دست‌هایی که شدت ارزشش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : آتنا سرلک

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #7
ترس در نی‌نی چشمانش هویدا شده و به سختی آب دهانش را می‌بلعد.
- عنکبوت؟ راجب چی صحبت می‌کنید؟
لرزش صدایش آن‌قدر زیاد است که همین یک جمله را به زور و شکسته ادا می‌کند.
تیرداد عصبی خودکارش را روی میز کوبیده و از لای دندان‌های کلید شده‌ یکدست سفیدش می‌غرد.
- ببین دختر، نمی‌دونم منو چی فرض کردی که انقدر راحت مهمل به هم می‌بافی و خودت رو به بی‌خبری می‌زنی! فقط بدون اعتراف گرفتن ازت برای من به راحتی آب خوردنه!
از نگاه به چشم‌های خشمگین تیرداد که دور مردمک شفافش را هاله‌ای از یخ گرفته هراس دارد. سر به زیر انداخته و با کفش روی زمین اشکال نامعلومی را رسم می‌کند.
- من چیزی نمی‌دونم .
کلافه دستی لای انبوه موهای مشکی‌اش می‌کشد و آنها را به بالا هدایت می‌کند. پس حالا حالا ها قصد اعتراف ندارد! صبرش به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : آتنا سرلک

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #8
***
صدای باد پاییزی و پرده‌های حریر سفیدی که به رقص در می‌آیند، در فضای سرد و یخ زده‌ی خانه طنین انداز می‌شود. جرعه‌ای از قهوه‌اش را می‌نوشد، تلخ است اما نه به اندازه‌ی تلخی حال و احوالش.
به مانتیور لب تاب که نورش فضای تاریک خانه را کمی روشن کرده خیره شده و عکس‌های قربانی‌ها را از نظر می‌گذراند. سوختگی روی پیشانی و عنکبوت‌های حک شده روی مچ دستانشان تنها نقطه‌ی مشترکی است که این قتل‌ها را به هم ربط می‌دهد. با صدای زنگ آیفون از جا برخواسته و با دیدن چهره‌ی علی کلید را می‌فشارد. کمی بعد علی مثل همیشه بشاش و پر سر و صدا وارد خانه می‌شود.
- به به سلام جناب سرگرد، بازم که قیافت شبیه برج زهرمارِ!
نگاه چپی نثارش کرده و سلامش را علیک می‌گوید. این پسر که همانند برادر نداشته‌اش دوستش دارد تنها کسی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : آتنا سرلک

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #9
گره‌ی ابروانش کورتر شده و قیافه‌اش درهم می‌رود.
- من نمیام...کار دارم!
نفسش را پرصدا بیرون فرستاده و کنار تیرداد جای می‌گیرد که عطر بوگارتش مشامش را پر می‌کند.
- تا کی می‌خوای لج کنی؟ پنج ساله گذشته از اون موضوع ولی تو... .
نگاه سرخش را به چشم‌های مشکی‌اش دوخته و با خشم می‌غرد:
- نمی‌خوام چیزی بشنوم!
علی معترض می‌خواهد حرفی بزند که تیرداد برش پیشی می‌گیرد.
- ادامه نده لطفاً! از تویی که می‌دونی چه بهم گذشته توقع ندارم.
علی می‌داند در این پنج سال کذایی چه به روز تیرداد آمده است؟ می‌داندچه شب‌هایی‌ تا صبح از زور کابوس‌هایش پلک بر هم نگذاشته؟ می‌داند از غم عمیقی که روی قلبش چنگ انداخته؟ می‌داند و از لج کردن با او حرف می‌زند؟!
علی مصرانه آخرین شانسش را هم امتحان کرده و با لحن آروم و مرموزی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : آتنا سرلک

آتنا سرلک

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
219
پسندها
895
امتیازها
5,213
مدال‌ها
7
سطح
7
 
  • نویسنده موضوع
  • #10
***
صدای سنگ ریزه‌های زیر کفشش که با هوهوی باد همراه شده برایش قابل تامل است. نیم نگاهی به تاب سفید دونفره‌ی گوشه‌ی حیاط می‌اندازد، خاطرات کودکی‌اش همچون نوار فیلمی، از جلوی چشمانش عبور می‌کنند. لبخند تلخی روی لب نشانده و نفسش را آه مانند بیرون می‌فرستد. انگار همین دیروز بود که دور این حوض آبی رنگ می‌دویدند و صدای خنده هایشان کل خانه را برداشته بود. هنوز هم می‌تواند دیگ بزرگ مادرش را گوشه‌ی حیاط تصور کند و عطر خوش رب پختنش را استشمام کند.
نگاه محزونش را از درخت‌های عریان گرفته و به نفس که همانند آهویی به سمتش می‌دود می‌دوزد. دامن سفید رنگش به رقص در آمده و او را همانند فرشته‌ها کرده است. تیرداد جلویش زانو زده و آغوشش را برایش می‌گشاید.
- سلام تیرداد جونم.
لبخند محو کمیابی روی لبش نقش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : آتنا سرلک

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

عقب
بالا