• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان لحظه‌های پُر دردسر | سیده مریم حسینی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع miss_marynovel
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 294
  • بازدیدها بازدیدها 14,488
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    #طنز #عاشقانه #پلیسی
  • کاربران تگ شده هیچ

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #251
فقط به تکون دادن سرش اکتفا کرد.
توی همون هین کم‌کم مهمون‌ها سمت من هجوم آوردن و مشغول تبریک‌های دروغین شدن و بعد چند دقیقه عازم رفتن شدن.
طولی نکشید که سالن خالی از جمعیت شد.
تمام برق‌های سالن روشن بود و ظرف‌های یک بار مصرف روی زمین پراکنده.
فقط ادعای با کلاسی داشتن، ببین ویلا رو چطور به گند کشیدن.
نزدیک به پله بودم که پدر شایان صدام زد.
متعحب سمتش برگشتم! چطوره که هنوز نرفته؟
پدر شایان: می‌بینم که حسابی جا افتادی و همه‌ی سکان رو توی دستت گرفتی؟
- بله درسته من زود با همه چی جوش می‌خورم.
نگاه گذاریی به اطرافش کرد و متقابلاً گفت:
- مراقب آدم‌های اطرافت باش، چون من دوست دارم خودم فتحش کنم نه کس دیگه!
نذاشت حرفی بزنم من رو با دهن باز تنها گذاشت.
مریم کنارم اومد و من و سمت اتاقی که لباسامون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #252
- چی؟
لبخند دندون نمایی بهم زد، یه دونه محکم به بازوش کوبیدم و دهنم رو کج کردم.
- خیلی پرویی آذرخش.
- راست میگم دیگه.
ایشی گفتم و آستین کتش رو کشیدم و روی مبل پرتش کردم.
کنارش نشستم و بی‌خیال چرت و پرت گوییش، تندتند گفتم:
- وای آذی حالا چیکار کنیم؟ به خانوادت چی می‌خوای بگی؟
- میگم می‌خوام ازدواج کنم دیگه. همین... مشکلش چیه؟ تو چرا استرس گرفتی؟
کلافه موهام رو کشیدم و با لب و لوچه‌ی آویز رو بهش گفتم:
- آخه یهویی که نمی‌شه، اصلاً من خودم به مامانم اینا چی بگم؟
لبخند گرمی به روم پاشید، دستش رو سمت سرم برد و موهام رو بهم ریخت‌.
این بشر مثل دوقطب ناهماهنگه، کلاً آدم مهربونیه، اما یهو عصبی میشه، آدمم مثل سگ ازش می‌ترسه.
چپ‌چپ نگاهش کردم و مچ دستش رو گرفتم، یه آن از ذهنم گذشت که گازش بگیرم اما...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #253
هر دو متعجب به سمت در کج شدیم.
آب دهنم رو با صدا قورتم دادم و لبم رو جمع کردم، خدا هیچ‌کس رو این‌جوری ضایع نکنه. والا این دومین دفعه، خدا سومیش رو به خیر کنه!
امیرحسین و فرشاد با چشم‌های گرد شده به هردومون خیره بودن.
دستم رو آروم از روی بازوی آذرخش کنار کشیدم و هماهنگ شد با افتادن دست امیر از روی دستگیره‌ی در.
سریع هول شده از جام بلند شدم که صدای خنده‌ی آذرخش بلند شد.
با حرص بهش توپیدم اما اهمیتی نداد و بیشتر روی مبل لم داد.
امیرحسین با قیافه‌ی درهم نزدیکم شد و با کشیدن بازوم با ناراحتی گفت:
- آبجی!
چشم غره‌ی نامحسوسی به فرشادی که ریزریز می‌خندید رفتم و با یه لبخند دندون‌نما رو به امیر گفتم:
- اوم امیر جون شما چرا وارد اتاق میشی در نمی‌زنی؟
- الان در زدن واجب بود؟ نمی‌خوای توضیح بدی؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #254
نفس عمیقی کشیدم و سریع پیشش رفتم، لبخند دندون نمایی به بقیه زدم که با خنده سری تکون دادن و با خداحافظی آخر به سمت ویلا رفتن.
- هی ناقلا کجا به این زودی؟ «به مریم اشاره زدم» می‌خوای لیلی رو تنها بذاری؟
مریمم نامردی نکرد و یه ویشگول حسابی از بازوم گرفت.
- چرت نگو!
با این‌که دستم درد گرفت اما چیزی نگفتم و دست به روی چِشم گذاشتم.
- چشم قربان، حالا شایان خان نگفتی؟ کارت تموم شد می‌خوای بری؟
دستش روی در ماشین بود و در همون عین سمت من خم شد و با خنده نامحسوسی گفت:
- من کارم حالا حالاها تموم نمی‌شه، اما آره این‌جا دیگه کاری ندارم.
به سمت عقب رفت و تغییر مود داد!
حالا با جدیت گفت:
- مواظب نگهبانات باش، به هر کسی نمی‌شه اعتماد کرد.
یاد حرف مضخرف باباش افتادم و با تعلل براش تعریف کردم.
اخم ریزی کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #255
بَدو رسیدن به سالن غذا خوری چشمم به میز پُر و پیمون افتاد و فکم ریخت.
با دهن باز گفتم:
- به به! مهرنوش خانم عجب میزی چیدن.
لبخند دندون نمایی زد و خواست حرفی بزنه که شادی زودتر از اون گفت:
- بله دیگه البته به کمک من.
با صدای بلند زیر خنده زدم و گفتم:
- بله آفرین کار هر دوتون عالیه‌.
براشون لایک نشون دادم و صندلی کنار سجاد رو بیرون کشیدم و نشستم.
همه نشسته بودن و فقط آذرخش نبود.
- بچه‌ها پس آذرخش کو؟!
فرشاد که در حال پچ‌پچ زیر گوش شراره بود با خنده گفت:
- تو که باید بهتر بدونی!
- لوس نشو فرشاد.
امیرحسین که مشغول بود و با وَلع فسنجون رو می‌خورد با دهن پُر گفت:
- گفت جایی کار داره بعد از ظهر بر می‌گرده.
چه عجیب از صبح که بیدار شدم ندیدمش یعنی کجا گذاشته رفته؟ پس چرا به من نگفته؟
- تو از کجا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #256
دستم رو کشید و وارد سالن شدیم، مستقیم من رو سمت اتاق زیر پله‌ها برد که تنها کتاب‌خونه‌ای کوچیکی به همراه میز و صندلی داخلش قرار داشت.
متعجب از کارهاش با حرص گفتم:
- این کارها چه معنی میده؟ خوب همون جا بهم می‌گفتی دیگه.
از در نگاهی به بیرون انداخت و بعد با لبخند مضحکی به سمت من اومد.
روی تنها صندلی اتاق نشست و پای رو پا گذاشت و گفت:
- خوب یک سری مسائل رو که نمیشه برای همه بازگو کرد!
دست به سینه به کتابخونه تکیه دادم و عبوسانه گفتم:
- باشه، اما تو چرا به من نگفتی کجا می‌خوای بری؟«لب و لوچه‌ام آویزون شدن» کلی پیش بقیه ضایع شدم.
تک خنده‌ای سر داد و دست‌هاش رو بر روی میز گذاشت و گفت:
- اگه شما تا ظهر نمی‌خوابیدین، البته که می‌گفتم.
- ایش، حالا هی توام بگو ها!
دهن کجی بهش کردم و تخس خیره‌اش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #257
نگاهی به میز کامل شده انداختم و رو به آذرخش گفتم:
- خوب دیگه چیزی لازم نداری؟
نگاهی از سر تا پام انداخت و با لبخند شیطونی گفت:
- نه خانمم، کارت درسته!
صورتم رو جمع کردم و بهش دهن کجی کردم.
- لوس نشو آذی، برای این‌که دختر خوبی جلوه بدم که بهت غذا ندادم، واسه خاطر این بود که جون بگیری بتونی خوب از من محافظت کنی آقا، « مشتم رو توی هوا گرفتم» بله اینطوری‌هاست.
چیزی نگفت و با تکون دادن سرش مشغول خوردن شد.
از آشپزخونه بیرون زدم و مستقیم سمت محمد رفتم.
- اوم، میگم آقا محمد کی میرین کیک رو تحویل بگیرین؟ الانه که مهمون‌ها بیان.
محمد دستی به سمت سرش برد و کمی خاروند و متفکر گفت:
- قرار بود من برم؟ اما شادی چیزی نگفته بود.
- ها! نگفته بهتون، وای از‌ دست این شادی حواست پرت.
محمد لبخند دندون نمایی زد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #258
با چشم‌های گرد شده سمتش رفتم و دست‌هاش رو گرفتم.
لبخند مسخره‌ای روی لبش بود، رو بهش با تعجب گفتم:
- چی شده شراره؟
به جای اون فرشاد بود که بازوم رو گرفت و کنار خودش کشوند، گفت:
- چیزی نیست مها... بعداً حرف می‌زنیم.
بعد دوباره همون لبخند مضحک رو زد و به سمت بقیه حرکت کردن که سریع مچ شراره رو گرفتم و نذاشتم بره.
رو به فرشاد هم با تحکم گفتم:
- تو برو پیش پسرا ما میایم.
شراره رو به سمت آشپزخونه کشوندم، در رو هم تا نیمه بستم.
- چرا قیافت ضد و نقیض داره؟
چند تار از موهاش رو که روی صورتش افتاده بود، عقب زد و با لبخند دندون نمایی گفت:
- هیچی... چی می‌خواست بشه؟
- خودتی! چشمات چرا قرمزن؟
- هوا سرد بود بخاطر همون، چیزی نیست.
- شراره من خر نیستم، اگه سردت بوده بی‌خود کردی رفتی بیرون.
چشمام رو ریز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #259
چپ‌چپ نگاهش کردم، پررو رسماً می‌گه من ضایعم!
کمی پیشونیش رو خاروند و با تعلل گفت:
- منظورم این‌که چیزه، هیچی بیخیال، فقط سمت شومینه رو نامحسوس نگاه کنین.
دست به سینه گوشه‌ی پنجره تکیه دادم و به سمت شومینه خیره شدم.
- خوب که چی؟
با تک خنده‌ای آروم زمزمه کرد:
- چقدر هم نامحسوس!
- اَه سهیل بگو دیگه می‌خوام برم پیش دخترا!
نزدیک‌تر به من وایساد و آروم گفت:
- یادتونه قضیه‌ی خواهر شایان رو؟
- آره خوب چی شده؟
- اون دختره که موهای مشکی و بلند، فرفری داره رو می‌بینین؟
اون‌جا سه دختر نشسته، که فقط یکی‌شون موهای مشکی و فرفری داره و یه لباس بنفش تنگ و کوتاه پوشیده.
چقدر هم چهرش نانازه، مرموز به صورت سهیل خیره شدم و گفتم:
- خوب حالا با اون خوشگله کارت چیه؟
چشم‌های خوشحالتش گرد شدن و با تعجب گفت:
- من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

miss_marynovel

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/21
ارسالی‌ها
719
پسندها
7,149
امتیازها
22,273
مدال‌ها
17
  • نویسنده موضوع
  • #260
سر تأسفی تکون داد و با عوض شدن سبک موزیک دوباره من رو سمت خودش کشید و دست‌هاش رو دور کمرم حلقه کرد.
یه آهنگ هایت فرانسوی، سرم رو کج کردم که دیدم بله درست حدس زدم مهرنوش شیطون این آهنگ رو گذاشته بود و با چشم و ابرو همش به من اشاره می‌کرد.
چشم‌هام رو ریز کردم و لبم رو به دندون گرفتم که یعنی بعداً جرت میدم!
آذرخش چونه‌م رو گرفت و مستقیم به چشم‌هام خیره شد.
- ببینم شما هم بلدی برقصی؟
دستش رو از چونه‌م جدا کردم و بلافاصله دست‌هام رو روی قفسه‌ی سینه‌اش قرار دادم و با یه چشمک گفتم:
- صد البته!
هماهنگ با آهنگ در حال رقص بودیم و هر از گاهی آذرخش سوتی می‌داد و من اون وسط از خنده در حال غش بودم.
فرشاد و شراره هم کنار ما دو تا درحال رقص بودن اما صد برابر بهتر! چون فرشاد این رقص رو از بر بود و همیشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 4)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا