• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه دوم فانتزی رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی کاربر انجمن یک رمان

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 9 50.0%
  • خوب

    رای 5 27.8%
  • متوسط

    رای 1 5.6%
  • ننویس جانم. ننویس! :)

    رای 1 5.6%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 5.6%
  • آکامه

    رای 4 22.2%
  • کیتو

    رای 1 5.6%
  • رانمارو

    رای 2 11.1%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 0 0.0%
  • ایچیرو

    رای 1 5.6%
  • جیرو

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    18

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
4,994
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #331
از موتور پیاده شد؛ لاستیک‌ها هنوز از حرارت تعقیب می‌سوختند. آن را بی‌هیچ مکثی به دست یکی از افراد باند ایچینوسه سپرد. مرد کیف مشکی کوچکی را جلو آورد و تفنگی جمع‌وجور و سرد را روی آن گذاشت. صدایش پایین بود، اما هشدار در آن خودنمایی می‌کرد:
- سه دوزه... بیهوش‌کننده‌اس اما برای انسان... مرگ‌آوره.
میکایلا گوشه‌ی لبش را با پوزخندی کوتاه و بی‌روح بالا کشید. کیف و تفنگ مخصوص را گرفت، وزن‌شان را در دست سنجید و گفت:
- منم قرار نیست روی آدم امتحانش کنم.
سرش را کمی کج کرد و با چانه به سمت خیابان اشاره زد؛ به رد خونِ کشیده‌شده روی آسفالت، به ماشین مچاله‌شده‌ای که هنوز بخار از آن بلند می‌شد. صدای تهدید‌آمیزش به جان افراد دیگر باند لرزه انداخت:
- تو بگو! یه آدم معمولی بعد از این تصادف فرار می‌کنه یا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
4,994
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #332
میکایلا ایستاد. پس کیوشی در حال درآوردن گلوله بوده؟
احمقانه بود. هر حرکت، خون‌ریزی را تشدید می‌کرد. مگر اینکه آن مرد نیز توانایی ترمیم داشت. حالا یا بیشتر و یا کمتر از او. آرام سمت کنتور برق رفت. صدایش را عمداً بالا برد:
- آقای آریشیکاگه کیوشی…
لبخندی زد:
- یا بهتره بگم... کسی که خودشو جای کیوشیِ سابق جا زده. کجایی متقلب مجرم؟!
صدا در سالن چرخید. برگشت. خالی بود. حتی صدای تپش قلب هم نمی‌آمد. کیوشی خیلی خوب خودش را مخفی کرده بود. صدای قدم‌هایی دیگر آمد. سنگین و نامطمئن:
- کیه این وقت شب؟ یامادا تویی؟ مگه نگفتم دفعه‌ی بعد پدر و مادرت با—
پیرمرد نگهبان خشک شد. در سالن ورزشی از بیخ و بن شکسته بود و خون قسمتی از آن را رنگ کرده بود. پیکر چرم‌پوشی که بیست متر آن‌طرف‌تر درون نور سالن به چشم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 9)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا