- تاریخ ثبتنام
- 11/3/23
- ارسالیها
- 855
- پسندها
- 5,390
- امتیازها
- 23,673
- مدالها
- 12
- نویسنده موضوع
- #361
علیرغم میلش از جا برخاست و از نقاشی سقوط مرد فاصله گرفت. کمی شرمنده بود که بیاجازه شاهد نقاشیهای کارانوس بوده است. البته از ته قلبش هم پشیمان نبود. بیشتر احساس آرامش میکرد. رهبر خاندان دیور آرما بیشتر یک هنرمند بود تا یک خونآشام عصاقورت داده و مغرور.
از اتاق نقاشیها بیرون زد و آهسته در را بست. گویی او نبوده که بیاجازه به بررسی اتاق پرداخته است. دستی به صورتش کشید و به راهش ادامه داد. آهسته به در اتاق بعدی ضربه زد. هیچکس پاسخ نداد. آهسته در را گشود. اتاق میهمان بود.
تختی بزرگ با ملحفههای سفید، میز کنار تخت، چراغهای خاموش. هیچ نشانی از استفادهی مداوم. انگار فقط برای «اگر روزی کسی آمد» آماده شده بود. او توقف نکرد و به سراغ اتاق بعدی رفت. در که باز شد، تغییر محسوس فضا را با...
از اتاق نقاشیها بیرون زد و آهسته در را بست. گویی او نبوده که بیاجازه به بررسی اتاق پرداخته است. دستی به صورتش کشید و به راهش ادامه داد. آهسته به در اتاق بعدی ضربه زد. هیچکس پاسخ نداد. آهسته در را گشود. اتاق میهمان بود.
تختی بزرگ با ملحفههای سفید، میز کنار تخت، چراغهای خاموش. هیچ نشانی از استفادهی مداوم. انگار فقط برای «اگر روزی کسی آمد» آماده شده بود. او توقف نکرد و به سراغ اتاق بعدی رفت. در که باز شد، تغییر محسوس فضا را با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.