• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: بال‌های سقوط | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Kuroyami
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 85
  • بازدیدها بازدیدها 13,498
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    the kingdom of vampire
  • کاربران تگ شده هیچ

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 6 60.0%
  • خوب

    رای 1 10.0%
  • متوسط

    رای 0 0.0%
  • افتضاح

    رای 0 0.0%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 10.0%
  • ریجس

    رای 2 20.0%
  • سیریوس

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 1 10.0%
  • مارکوس

    رای 0 0.0%
  • هکتور

    رای 0 0.0%
  • هریس

    رای 0 0.0%
  • گاجوتل

    رای 0 0.0%
  • آکامه

    رای 0 0.0%
  • کیتو

    رای 0 0.0%
  • رانمارو

    رای 0 0.0%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • دیدارا

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    10

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,535
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #81
به زبانی دیگر کورو به هر نفر چهار شانس برای زنده ماندن داده بود. ریجس افسانه‌هایی درباره‌ی اژدهایان از تجّار هان شنیده بود. آن اژدهایان بیشتر به معنویت و ارتقای قدرت علاقه داشتند تا چیزهای دنیوی. ممکن بود که به چیز دیگری علاقه داشته باشد. شاید چیزی از جنس جادو و یا قدیمی‌تر.
گاجوتل مانده بود که باید چه چیزی را در برابر اژدهای دیوانه معامله کند. آهی در بساط نداشت. تنها مایملکش یک ملک متروکه در پایتخت بود که معمولاً هیچ‌گاه به آن سر نمی‌زد. کلکسیونی هم از انواع سلاح‌ها داشت. شاید در بینشان دو یا سه تا سلاح مسحور نیز وجود داشت. هریس هم چیزی برای ارائه به کورو نداشت. او بیشتر برای خودش سکه و جواهرات به عنوان سرمایه جمع کرده بود. هکتور نگاهی مردد به کورو انداخت:
- نظرت درباره‌ی یه جینسینگ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,535
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #82
بدون شک چیزی در مورد جعبه مشکل داشت. کورو صاف نشست تا صندلی بایستد. اوفودا را پاره کرد تا خوب جعبه را ببیند. نگاهش تنگ شد. جعبه را چرخاند تا نشانه‌ای دیگر در اطراف آن ببیند. یک شعر به زبان چینی دور جعبه نوشته شده بود. کورو نگاهی مشکوک به هکتور انداخت:
- این جینسینگ مال یه اژدهای دیگه هست. از کجا گیرش اوردی؟
هکتور بدون ترس حقیقت را گفت:
- من فقط از یه تاجر هان این رو به قیمت هزار سکه طلا خریدم. چیز دیگه‌ای راجع بهش نمی‌دونستم.
کورو در کشویی جعبه را کنار کشید و ریشه را بیرون آورد. فوری فلس‌های سیاه از پوست دستش بیرون زدند و ناخن‌های هلویی رنگ، بلند، خشن و سیاه شدند. جینسینگ میان هوا معلق مانده بود و هاله‌ای بی‌رنگ و اثیری از خودش نشان می‌داد.
هکتور از اینکه آن جینسینگ بالاخره روی واقعی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,535
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #83
کورو بادبزن پر شاهینش را برداشته بود و خودش را با لذت باد می‌زد. ابروانش را بالا داد و چشمانش را کمی تنگ کرد:
- می‌شنوم!... اما بعد از گفتنش دیگه نمی‌تونی اون رو تغییر بدی!
هکتور نفس بلندی کشید و پلک زد. چشمان زمردینش درخشش عجیبی داشتند. هکتور عاقبت خواسته‌اش را صادقانه بر زبان راند:
- خواسته‌ی من اینه... این که کمکمون کنی... کمکمون کن تا توطئه پشت صحنه رو بفهمیم و جلوش رو بگیریم!
دسته‌ی چوبی بادبزن زیر فشار دست کورو به جیرجیر افتاده بود. هکتور بدون نگاه کردن به پشت سرش ادامه داد:
- درسته که ما از همون اول با نیت کشتار وارد دهکده البرنت شدیم اما وقتی که اومدیم متوجه شدیم که قضیه از چیزی که فکر می‌کردیم پیچیده‌تره.
کورو با دقت کامل به هاله‌ی خون‌آشام خیره مانده بود تا اثری از دروغ بیابد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,535
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #84
کمی به جلو خم شد و با لبخند مطمئن ادامه داد:
- و شماها هم جزو همون چیزای بی‌ارزش هستید! اربابم به اندازه‌ی کافی خودش دغدغه و مشکل داره. نمی‌خوام بار بیشتری روی شونه‌های نحیفش بذارم.
هکتور آهی سر داد و صورتش را مالید:
- مطمئناً راه‌های دیگه‌ای هم برای... .
- کافیه!
دستور پادشاه هیچ راهی برای حرف زدن هکتور نگذاشت. نگاهی به هکتور انداخت. چشمان آبی‌اش ساکت، سرد و حسابگر بودند:
- هیچ نیازی به توافق نیست. از اینجا برو و دنبال مدارک بیشتر درباره‌ی معدن بگرد.
کورو چشمان سرخش را تنگ نمود. حس می‌کرد که مشکلی وجود دارد اما نمی‌توانست آن را پیدا کند. شاید بیش از حد حساس شده بود. دست درون کیمونوی سیاهش برد و یک فلس سیاه و سفید به اندازه‌ی کف دست بیرون آورد. فلس را برای هکتور انداخت. هکتور آن را در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,535
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #85
هریس سرش را سمت پادشاه برگرداند تا از او چیزی بپرسد که نگاهش گشاده ماند. پوست پادشاه به رنگ آبی رنگ‌پریده درآمده بود و فلس‌های یخی روی آن را می‌پوشاند. هریس با نگاهی گشاده از حرف زدن باز ماند:
- این دیگه چه کوفتیه؟!
بدن پادشاهشان مانند مجسمه‌ای یخی شده بود. بعد از کامل شدن رشد فلس‌ها در سراسر بدن صدای ترک خوردن آنها به گوششان رسید. ریجس مانند پیله تن خودش را شکافت و از قسمت بیرون زره یخی بیرون آمد و روی زمین افتاد. هریس با دیدن آزاد شدن پادشاهش بی‌اراده فحشی داد.
مجسمه‌ی یخی هنوز به جای پادشاهشان آویخته باقی‌مانده بود. ریجس سمت وسایل‌هایشان رفت. اولین کاری که کرد بیرون آوردن یک‌دست لباس از درون انگشتر میان‌بعدی و پوشیدن آنها بود. گاجوتل به دیده‌ی احترام به پادشاهش می‌نگریست. هریس ابروان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,535
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #86
پادشاه به راه افتاد. قدم‌هایش را آهسته و پیوسته برمی‌داشت. مراقب بود تا صدای اضافه‌ای ایجاد نکند. سریع به دیوار رسیدند. ریجس دوباره دیوار را کنار زد. ابروانش را بالا داد. آنها درون یک سرداب زیر خانه بودند. هوای اینجا سردتر از راهروی تاریک قبلی بود.
مواد غذایی را دسته دسته و مرتب درون قفسه‌های چوبی گذاشته بودند و جلوی هر کدام از مواد غذایی یک تابلوی کوچک بود که روی آنها تاریخ مصرف و انقضای هر کدام نوشته شده بود. ریجس از مرتب بودن سرداب ابروانش را بالا داد. به سرعت راه‌پله‌ی تاریک دیگری را پیدا کردند که باریک بود و به فضای داخلی خانه می‌رسید.
آن اژدهای احمق با دست خودش دشمنانشان را به داخل خانه آورده بود. وقت آن بود که درس بزرگی بابت این حماقتش بگیرد. ریجس به آرامی دستگیره‌ی در چوبی را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 4)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا