دست از طلب ندارم تا کار من برآیدزلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
دیر کردی نیمه عاشق ترم را باد برددست از طلب ندارم تا کار من برآید
یا تن رسد به جانم یا جان ز تن برآید
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شومدیر کردی نیمه عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
ما ز یاران چشم یاری داشتیممرا نه دشمن شیطانیم به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم
دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازاردتوی وضعیت سفیدم باهات؛ متضاد منی ولی رفیقم باهات
حامیم=/
ببخشید آهنگه فعلا نتونستم زیاد شعر بخونم فقط همین تو ذهنمه الان![]()
در همین روزهای بارانی،دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد
نه دل سنگ است پنداری که ازردن نمیداند
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرددر همین روزهای بارانی،
یک نفر خیره خیره میمیرد!