• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان نبرد با اسپارتاکوس و گلادیاتور | زری کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع •SONA•
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 64
  • بازدیدها بازدیدها 1,164
  • کاربران تگ شده هیچ

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #21
اندرومدا با دستان زخم‌آلود و آغشته به خونش صورت پر از خشم و نگران پرینستون را به نوازش می‌کشد و لب می‌زند:
- زنده‌ام، لطفاً نگران من نباش و فقط پارو بزن تا زودتر برسیم!
پرینستون دستان زمخت و گرمش را بر روی دست ظریف و آغشته به خون او می‌گذارد و چند بار دستانش را به نوازش می‌کشد و لب می‌گشاید:
- نمی‌تونم توی همچین شرایط شومی ولت کنم. اندرومدا میشه چند دقیقه کنارت باشم؟
اندرومدا یک تای ابروانش را بالا می‌برد و در‌حالی‌که لبخندی مضحک گوشه‌ی لبانش طرح می‌بندد می‌گوید:
- نه، لطفاً تا اتفاق بدتری برای من و تو رخ نداده برو پارو بزن تا برسیم!
پرینستون سری به نشانه‌ی تائید تکان می‌دهد و با یک حرکت از جای بر می‌خیزد و به طرف پارو گام برمی‌دارد و او را با یک حرکت چنگ می‌زند و شروع به پارو زدن می‌کند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #22
پرینستون بی‌آن‌که سرش را برگرداند، متفکر و متحیر به بوسفال زل می‌زند و سکوت را به حرف زدن ترجیح می‌دهد. آندرومدا که متوجه‌ی مکث طولانی پرینستون می‌شود، چند رشته از موهای طلایی رنگش را از جلوی ماورای دیدش کنار می‌زند و ادامه می‌دهد:
- اتفاقی افتاده؟
پرینستون سرش را به سوی صورت زخم‌آلود آندرومدا برمی‌گرداند و در چشمان آبی رنگ او خیره می‌شود. مردمک چشمانش را در اعضای صورت او می‌چرخاند و بلافاصله لب می‌گشاید:
- زمانی که رفتیم دریانوردی، اون موجودها به بوسفال هم حمله کردن، چون تنش آغشته به خونه.
با این حرف، آندرومدا چشمانش را می‌بندد و پس از چند ثانیه، پلک‌هایش را می‌گشاید. رویش را برمی‌گرداند و می‌گوید:
- لعنت بهشون، حالا باید چی‌کار کنیم؟
پرینستون در حینی که جثه‌ی بوسفال را به نوازش می‌کشد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #23
آندرومدا بلندبلند قهقهه می‌زند و می‌گوید:
- هوبارت قبلنا خوب بود. الان پر از موجودات خطرناکه که یا شب‌ها توی آسمون پرواز می‌کنن و اگر انسانی رو ببینن بهش صدمه می‌زنن، یا اگر ببینن انسانی بیرون از قصر زندگی می‌کنه، اون رو می‌کشن. در حقیقت موجوداتی اون‌جا وجود داره که اگر اراده کنه با یه نگاه کردن می‌تونه جون انسان رو بگیره.
پرینستون در حینی که ترس همانند خوره به جانش رخنه زده است، لب می‌گشاید:
- پس چه‌طور میگی ما با اون‌ها جنگ کنیم؟ زمانی که با یه نگاه کردن می‌تونن جون ما رو بگیرن؟
آندرومدا نفسش را فوت می‌کند و چنگی به موهایش می‌زند و می‌گوید:
- ما هم کم آدمی نیستیم. تو هنوز من و پدرم و خواهرم رو نشناختی. ما دخترهای گرگ دو سریم و از قبیله‌ی کوهستانی! شکست رو نمی‌پذیریم. با هر قطره خونی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #24
پرینستون با یک حرکت از جای بر می‌خیزد و چند گام بر می‌دارد.
- جنگیدن با اینطور موجودات خیلی سخته، نیست؟
آندرومدا صورتش را با سر آستین لباسش خشک می‌کند.
- اونقدر سخت که حتی فکرش هم نمی‌کنی، ولی واسه مایی که بارها با همچین موجوداتی سر و کله زدیم و جنگیدیم سختیش مثل روز اول نیست. اما واسه تو ... .
پرینستون سرجایش میخ‌کوب می‌شود و مردمک چشمانش را در اعضای صورت آندرومدا می‌چرخاند و می‌گوید:
- واسه من چی؟
آندرومدا به دو جفت پوتین قهوه‌ای رنگ‌ چرمش که بند آن گشوده شده است خیره می‌شود.
- واسه تو سخته، چون تا به حال با همچین موجوداتی نجنگیدی!
پرینستون از روی پل گذر می‌کند و دستش را به سوی آندرومدا می‌گیرد و می‌گوید:
- دستت رو بده به من!
آندرومدا متعجب می‌گوید:
- برای چی؟
پرینستون تک خنده‌ای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #25
آندرومدا تک خنده‌ای می‌کند و به سوی گل بوگنویلا گام بر می‌دارد و چند مدل گل می‌چیند و سپس به سوی پرینستون گام بر می‌دارد و گل را به سمت او می‌گیرد.
- من دختر گرالت، پنجه گرگ دو سرم! قصد ضربه زدن به تو رو ندارم. قول میدم!
پرینستون خونسردی خود را حفظ می‌کند شمشیرش را گوشه‌ی لباسش می‌گذارد و بی‌آن‌که حتی نگاهی به گل بوگنویلا بیندازد. از کنار آندرومدا گذر می‌کند و به سرعت وارد جنگل می‌شود. صدای کلاغ‌ها و پرندگان گوش پرینستون را به نوازش می‌کشند. در همین حین پرینستون فریاد می‌زند:
- گرالت... لئو!
آندرومدا یکی از گل‌ها را انتخاب می‌کند و گل قلب خونین را گوشه‌ی موهای طلایی رنگش می‌گذارد و هر دو دستانش را به سمت لباسش می‌برد و فریاد می‌زند:
- دومینیکا؟
پروانه‌ها مجنون‌وار به دور گل‌های اکیناسه و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #26
آندرومدا با چند خیز خود را به لئو می‌رساند. پرینستون چند رشته از موهای طلایی رنگ لئو را از جلوی صورتش کنار می‌زند و می‌گوید:
- تو برو دنبال گرالت و دومینیکا بگرد. من حال لئو رو خوب می‌کنم!
آندرومدا سری به نشانه‌ی تائید تکان می‌دهد و شمشیرش را میان دستانش رد و بدل می‌کند. در حینی که چند گام بر می‌دارد با صدایی که با فریاد و آه آمیخته شده است لب می‌گشاید:
- پدر... پنجه گرگه دو سر، دومینیکا!
سپس هر دو دستانش را بر روی لبانش می‌گذارد و بلندتر از قبل فریاد می‌زند:
- صدام رو می‌شنوین؟
همان‌طور که چند گام بر می‌دارد پاهایش به بوته‌ی درخت وحشی‌ای گیر می‌کند و همانند مار دور مچ پاهایش می‌پیچد و او را بر زمین می‌کوبد. حاصلش آخ کوچک و بی‌جانی می‌شود اما از شدت درد بر روی زمین سرخ‌فام فواره می‌زند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #27
گرالت در حینی که با احتیاط از کنار بوته‌ها رد می‌شود اندکی فاصله‌اش را با بوته‌ی وحشی کمتر می‌کند. بوته‌ی وحشی صدای وحشتناکی می‌دهد سپس به طرز عجیبی خود را به طرف مچ پاهای گرالت نزدیک می‌کند اما گرالت از روی آن می‌پرد سپس لب می‌زند:
- خرافات بود؟ این‌ها حقیقتن. پرسیدی چرا زخمی شدم؟ مار افعی نینازو به من حمله کرد. من پنجه گرگ دو سرم اون دنبال منه که من رو ببره و اسیر خودش کنه!
دومینیکا عرق از سر و صورتش چکه می‌کند آرام پلک‌هایش را می‌‌گشاید درد در گوشتش پیچیده و به مغز استخوانش نفوذ می‌کند. سپس به سختی از جای بر می‌خیزد چون گرالت از دومینیکا محافظت کرده است زیاد تنش آغشته به خون نشده است با سر آستین لباسش که پاره شده است عرق پیشانی‌اش را پاک‌ می‌کند و به سختی چند گام بر می‌دارد.
سپس با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #28
دومینیکا انگار که مار نیشش زده باشد با یک حرکت از روی تکه سنگ بر می‌خیزد و سی*ن*ه سپر می‌کند و لب می‌گشاید:
- چی؟ الان اون کجاست؟ پدر آخه من به تو چی بگم؟
دومینیکا چند گام بر می‌دارد گرالت با چند حرکت سخت از جای بر می‌خیزد و بطری کوچکی از کنار شلوارش بیرون می‌آورد و جرعه‌ای از آب را می‌نوشد سپس می‌گوید:
- وایستا ما هم بیایم!
آرنولد با یک حرکت از جای بر می‌خیزد سپس با حسی کنجکاوانه می‌پرسد:
- اون حیوون‌های وحشی چرا با تو مشکل دارن؟
گرالت به سختی گام بر می‌دارد و هر بار که گام بر می‌دارد از شدت درد ابروانش در هم گره می‌خورد.
- در واقع با من مشکل ندارن اما به وسیله‌ی من می‌تونن به اهدافشون برسن!
آرنولد دستی بر روی ریش‌های گرد و بلندش می‌کشد.
- چه اهدافی؟ چرا گنگ حرف می‌زنی؟
گرالت از شدت خشم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #29
شانه‌ای به نشانه‌ی نمی‌دانم بالا می‌اندازد و زمانی که سرش را بالا می‌آورد با دیدن آندرومدا که پایش اسیر بوته‌ی وحشی شده است پایش بی‌جان می‌شود و فریاد می‌زند:
- نه... نه... امکان... نداره!
دومینیکا همچنان در تلاش است تا پای آندرومدا را از چنگال بوته‌ی وحشی بیرون بکشد اما تلاشش بی‌فایده است گرالت بر روی زانویش می‌نشیند و شمشیرش را بر روی زمین می‌گذارد. رو به دومینیکا می‌گوید:
- تو و آرنولد پای آندرومدا رو بکشین من هم با شمشیر بوته‌ی وحشی رو از دل زمین بیرون می‌کشم!
آرنولد و دومینیکا سری به نشانه‌ی تائید تکان می‌دهند. آرنولد مچ پای آندرومدا، و دومینیکا هم زانوی او را می‌گیرد و با هر چه توانی که دارند پای او را می‌کشند. بوته‌ی‌ وحشی کش می‌آید و صدای وحشتناکی‌ می‌دهد اما از پای آندرومدا جدا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
552
پسندها
1,524
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #30
صورت آندرومدا را غبار غمی بی‌پایان کدر می‌کند و سپس معترض رو به پدرش لب می‌گشاید:
- درسته که کوهستان خاک و سرزمین ما هست اما پدر... پدر مار افعی نینازو اون‌جا پرسه می‌زنه اگر ما رو ببره توی تونل و زندونی کنه چی؟ لطفاً بی‌گدار به آب نزن! من خودم خواستم بیام پیش شما پرینستون من رو اجبار نکرد!
لئو بالاخره به سختی خود را به آن‌ها می‌رساند و بر روی زمین خاکی می‌نشیند آن‌قدر عمیق نفس می‌کشد که به شش‌هایش فشار وارد شده است سعی می‌کند آرام‌تر نفس بکشد تا درد تنش را احساس نکند. سپس‌ رو به پرینستون می‌گوید:
- دیدی که حرف‌هام خرافات نبود؟ بالاخره اون صدا خودش رو نشون داد یه مار افعی بزرگ بود که وقتی دیدمش چشم‌هام از شدت تعجب‌ گرد شد و از شدت ترس بی‌هوش شدم!
پرینستون چشمانش در برابر چشمان زیبای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] TomSasha

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا