- تاریخ ثبتنام
- 18/7/23
- ارسالیها
- 552
- پسندها
- 1,524
- امتیازها
- 10,973
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #21
اندرومدا با دستان زخمآلود و آغشته به خونش صورت پر از خشم و نگران پرینستون را به نوازش میکشد و لب میزند:
- زندهام، لطفاً نگران من نباش و فقط پارو بزن تا زودتر برسیم!
پرینستون دستان زمخت و گرمش را بر روی دست ظریف و آغشته به خون او میگذارد و چند بار دستانش را به نوازش میکشد و لب میگشاید:
- نمیتونم توی همچین شرایط شومی ولت کنم. اندرومدا میشه چند دقیقه کنارت باشم؟
اندرومدا یک تای ابروانش را بالا میبرد و درحالیکه لبخندی مضحک گوشهی لبانش طرح میبندد میگوید:
- نه، لطفاً تا اتفاق بدتری برای من و تو رخ نداده برو پارو بزن تا برسیم!
پرینستون سری به نشانهی تائید تکان میدهد و با یک حرکت از جای بر میخیزد و به طرف پارو گام برمیدارد و او را با یک حرکت چنگ میزند و شروع به پارو زدن میکند...
- زندهام، لطفاً نگران من نباش و فقط پارو بزن تا زودتر برسیم!
پرینستون دستان زمخت و گرمش را بر روی دست ظریف و آغشته به خون او میگذارد و چند بار دستانش را به نوازش میکشد و لب میگشاید:
- نمیتونم توی همچین شرایط شومی ولت کنم. اندرومدا میشه چند دقیقه کنارت باشم؟
اندرومدا یک تای ابروانش را بالا میبرد و درحالیکه لبخندی مضحک گوشهی لبانش طرح میبندد میگوید:
- نه، لطفاً تا اتفاق بدتری برای من و تو رخ نداده برو پارو بزن تا برسیم!
پرینستون سری به نشانهی تائید تکان میدهد و با یک حرکت از جای بر میخیزد و به طرف پارو گام برمیدارد و او را با یک حرکت چنگ میزند و شروع به پارو زدن میکند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش