- تاریخ ثبتنام
- 18/7/23
- ارسالیها
- 550
- پسندها
- 1,523
- امتیازها
- 10,973
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #21
دوناتا، ناخودآگاه یک تای ابروان شلاقیاش را به بالا هدایت کرد و لبانش را میان دندانش کشید و با عصبانیت، به دوک چشم دوخت. زن، یقهی لباس کاسپلیاش را صاف کرد و خیره به هر دو چشمان دوک، ل*ب زد:
- رسیدیم؟
دوک، با تن صدای زن، همانند فنر از جای پرید و نفسش را با کلافگی از پرههای بینیاش بیرون فرستاد و در حینی که کفشهایش را میپوشید، غرید:
- اگر زیاد عجله داری، میتونی شنا کنی تا زودتر برسی.
آن زن، سرش را پایین انداخت و پشت سر دوک، از کشتی خارج شد. ترنت، به طرف آن گام برداشت و با صدایی بشاش گفت:
- خانم، متأسفم؛ ولی از دستشون دلخور نشو چون به خاطر اتفاقی که چند ساعت پیش داخل جنگل برای دوناتا رخ داده، باعث شده که این دو نفر عصبی و خبیث بشن.
بیاراده گره کور و چین عمیقی به پیشانیاش زد و از...
- رسیدیم؟
دوک، با تن صدای زن، همانند فنر از جای پرید و نفسش را با کلافگی از پرههای بینیاش بیرون فرستاد و در حینی که کفشهایش را میپوشید، غرید:
- اگر زیاد عجله داری، میتونی شنا کنی تا زودتر برسی.
آن زن، سرش را پایین انداخت و پشت سر دوک، از کشتی خارج شد. ترنت، به طرف آن گام برداشت و با صدایی بشاش گفت:
- خانم، متأسفم؛ ولی از دستشون دلخور نشو چون به خاطر اتفاقی که چند ساعت پیش داخل جنگل برای دوناتا رخ داده، باعث شده که این دو نفر عصبی و خبیث بشن.
بیاراده گره کور و چین عمیقی به پیشانیاش زد و از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش