- تاریخ ثبتنام
- 18/7/23
- ارسالیها
- 552
- پسندها
- 1,525
- امتیازها
- 10,973
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #41
لئو به آرامی خود را به عقب کشید و سیاهچالهی نگاهش را پایین انداخت و به دو جفت کفشی که تمیزی آن و درخشش، چشمان پرینستون و دیگر دوستانش را کور میکرد، خیره شد. با جویدن پوست نازک لبش برای ساکت ماندن تلاش کرد؛ اما پرینستون خشمگین شد و چانهی او را محکم فشرد که انگشتش در پوستش فرو رفت. هر دو چشم لئو بر روی چشمان سرشار از خشم و ترکیبی از اندوه پرینستون، با بیقراری لغزید. بهقدری فشار دست پرینستون بر روی صورت لئو افزایش یافت که درد در گوشتش پیچیده و به مغز و استخوانش نفوذ کرد. دومینیکا که دیگر از این بحث و جدلهایی که شروع کنندهاش پرینستون و تمام کنندهاش لئو بود، خسته شده بود. از شدت خشم ابروان کمانیاش درهم فرو رفت و از لای دندانهایی که بر روی هم میسایید، فریاد نه چندان بلندی زد:
-...
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش