- تاریخ ثبتنام
- 17/4/24
- ارسالیها
- 271
- پسندها
- 2,295
- امتیازها
- 11,813
- مدالها
- 8
- سن
- 19
- نویسنده موضوع
- #11
-کولهات رو بردار بیار. وارد خروجی دوم میدون میشی و یه دختر بچه میبینی. اون میارتت پیش من.
-حله.
تماس را قطع کردم و به دخترک گفتم:
-ببین بچه. بری بیرون یه دوستم میاد که قراره وسایلمو بیاره تا زخم داداشت رو ببندم. بهش میگی من از طرف بید یاس اومدم. اونوقت باهات میاد.
دخترک گیج نگاهم کرد و پرسید:
-بید یاس؟
چشمهایم را در حدقه چرخاندم و گفتم:
-مگه تو نمیخوای داداشت خوب بشه؟!
سرش را به نشانهی تایید تکان داد.
-خب پس چرا معطل میکنی، بجنب دیگه.
دخترک مطیعانه برخاست و از اتاق خارج شد. دوباره توجهم جلب پسرک شد. چندتایی شوید روی صورتش نقش ریش و سیبیل را داشت. مژههای کوتاه صاف همراه با ابروهای پیوسته؛ کاملاً خلاف خواهرش که مژههای بلند فر با ابروهای تمیز داشت. دخترک بسیار زیباتر از برادرش بود...
-حله.
تماس را قطع کردم و به دخترک گفتم:
-ببین بچه. بری بیرون یه دوستم میاد که قراره وسایلمو بیاره تا زخم داداشت رو ببندم. بهش میگی من از طرف بید یاس اومدم. اونوقت باهات میاد.
دخترک گیج نگاهم کرد و پرسید:
-بید یاس؟
چشمهایم را در حدقه چرخاندم و گفتم:
-مگه تو نمیخوای داداشت خوب بشه؟!
سرش را به نشانهی تایید تکان داد.
-خب پس چرا معطل میکنی، بجنب دیگه.
دخترک مطیعانه برخاست و از اتاق خارج شد. دوباره توجهم جلب پسرک شد. چندتایی شوید روی صورتش نقش ریش و سیبیل را داشت. مژههای کوتاه صاف همراه با ابروهای پیوسته؛ کاملاً خلاف خواهرش که مژههای بلند فر با ابروهای تمیز داشت. دخترک بسیار زیباتر از برادرش بود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش