- تاریخ ثبتنام
- 25/7/24
- ارسالیها
- 32
- پسندها
- 156
- امتیازها
- 490
- مدالها
- 1
سطح
1
- نویسنده موضوع
- #31
وارد خونه شدم و به سمت اتاق رفتم. هزارتوی من اینجا بود مثل معکب رنگی هر دیوار رنگ منحصربهفرد خودش رو داشت، صورتی و آبی و قرمز و سبز و سقف به رنگ طلایی اکلیلی بود لوازم آرایش و آینه سمت صورتی اتاق بود کتابخونهام سمت سبز و تخت سمت آبی اتاق و دیوار قرمز متعلق به رگال لباسها و تابلوهام بود. تصاویری که هرکدوم رو از مسافرتی که سالهای پیش رفته بودیم گرفته بودم، اتاق بزرگم همهی ماجرا بود، خاطراتم کمکم فراموش میشدن و دارایی من این اتاق میشد.
لباسم رو عوض کردم جلوی پایم دستکش و کلاه بوکس مشکیام تو کاور خودنمایی میکردن. باید به روال قبل برمیگشتم، خیال و خاطرهی وحید مثل گردهی جادویی پیش چشمم اومد.
***
[فلش بک]
تو آینه خودم رو برانداز میکردم وحید وارد شد. دسته گل عذرخواهی جریان خرید...
لباسم رو عوض کردم جلوی پایم دستکش و کلاه بوکس مشکیام تو کاور خودنمایی میکردن. باید به روال قبل برمیگشتم، خیال و خاطرهی وحید مثل گردهی جادویی پیش چشمم اومد.
***
[فلش بک]
تو آینه خودم رو برانداز میکردم وحید وارد شد. دسته گل عذرخواهی جریان خرید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش