- تاریخ ثبتنام
- 29/8/24
- ارسالیها
- 87
- پسندها
- 268
- امتیازها
- 1,078
- مدالها
- 3
- نویسنده موضوع
- #61
- من... .
الای گوشه دامن محلیاش را بالا میگیرد و در حالی که کوزهاش را روی شانهاش میگذارد، قدمی به محسن نزدیک میشود.
- واسم من من نکن ببینم! تو اون شهر بی در و پیکر یه جو غیرت پیدا نمیشه که دنباله ناموس مردم راه میفتی؟
محسن تن خشک شده از تعجبش را تکان میدهد و شرمزده سرش را زیر میاندازد و سعی میکند دخترک را آرام کند.
- بذارین توضیح بدم.
اِلای انگشت اشارهاش را جلوی صورت محسن میگیرد و تهدید وار تکان میدهد.
- واسم مهم نیست توی اون شهر بیقانون چه غلطی میکنین، ولی یادت باشه که اینجا رو با اونجا اشتباه نگیری که دریده شدنت به دست مردهای این روستا رو تضمین میکنم!
اِلای روسری دور صورتش را که اندکی کنار رفتهبود محکم میبندد و با برداشتن کوزهاش با قدمهایی سریع از کنار محسن...
الای گوشه دامن محلیاش را بالا میگیرد و در حالی که کوزهاش را روی شانهاش میگذارد، قدمی به محسن نزدیک میشود.
- واسم من من نکن ببینم! تو اون شهر بی در و پیکر یه جو غیرت پیدا نمیشه که دنباله ناموس مردم راه میفتی؟
محسن تن خشک شده از تعجبش را تکان میدهد و شرمزده سرش را زیر میاندازد و سعی میکند دخترک را آرام کند.
- بذارین توضیح بدم.
اِلای انگشت اشارهاش را جلوی صورت محسن میگیرد و تهدید وار تکان میدهد.
- واسم مهم نیست توی اون شهر بیقانون چه غلطی میکنین، ولی یادت باشه که اینجا رو با اونجا اشتباه نگیری که دریده شدنت به دست مردهای این روستا رو تضمین میکنم!
اِلای روسری دور صورتش را که اندکی کنار رفتهبود محکم میبندد و با برداشتن کوزهاش با قدمهایی سریع از کنار محسن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش