- تاریخ ثبتنام
- 2/7/22
- ارسالیها
- 869
- پسندها
- 13,241
- امتیازها
- 31,973
- مدالها
- 40
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #11
جا خورده از قسمت آخر حرفش فوری سرم را بالا گرفتم.
منظورش چه بود؟
در میان لاوین هیچکس از نژاد من باقی نمانده بود.
مگر اینکه من صاحب فرزندی شوم و نژادم به او برسد یا اینکه کلاً وجود مرا حذف میکرد و خودش به وظایفم رسیدگی میکرد.
- من... منظورتون چیه؟ من عاشق زاگرسم!
اگه یه روز تو هواش نفس نکشم، خفه میشم! تو رو خدا... اصلاً غلط کردم... این کار رو با من... .
- پریشان؟
جوری اسمم را با تاب و آواز صدا کرد که قلبم لحظهای ایستاد و دوباره با شوق و شور پنهانی تپید.
نمیدانم آخرین باری که اینطور در جمع صدایم زده بود به چند سال پیش برمیگشت.
وقتی حواس همه را جمع خودش دید، نگاهش را از من گرفت و رو به پدرش اصلان کرد.
- نیاز به این همه سختگیری هست پدر؟ ازدواج و جانشین؟ اصلاً چه تضمینی هست که در...
منظورش چه بود؟
در میان لاوین هیچکس از نژاد من باقی نمانده بود.
مگر اینکه من صاحب فرزندی شوم و نژادم به او برسد یا اینکه کلاً وجود مرا حذف میکرد و خودش به وظایفم رسیدگی میکرد.
- من... منظورتون چیه؟ من عاشق زاگرسم!
اگه یه روز تو هواش نفس نکشم، خفه میشم! تو رو خدا... اصلاً غلط کردم... این کار رو با من... .
- پریشان؟
جوری اسمم را با تاب و آواز صدا کرد که قلبم لحظهای ایستاد و دوباره با شوق و شور پنهانی تپید.
نمیدانم آخرین باری که اینطور در جمع صدایم زده بود به چند سال پیش برمیگشت.
وقتی حواس همه را جمع خودش دید، نگاهش را از من گرفت و رو به پدرش اصلان کرد.
- نیاز به این همه سختگیری هست پدر؟ ازدواج و جانشین؟ اصلاً چه تضمینی هست که در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.