- تاریخ ثبتنام
- 15/12/24
- ارسالیها
- 185
- پسندها
- 897
- امتیازها
- 5,133
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #141
سرش رو بلند کرد و نگاهم کرد.
- این بوی فسنجون رو تو راه انداختی؟
- بله! هرچند به خوبی دستپخت شما نیست.
- میدونم!
یهلحظه موندم چی بگم و درحالیکه لبخندی رو لبم اومده بود پشت سرم رو آروم خاروندم که لبخند کمرنگی رو لبش اومد.
- بچهها اومدن؟
- نه راستش مطمئن نیستم واسه ناهار برگردن یا نه گفتم خودمون... .
- بهبه! بوی فسنجون میاد! جون یعنی جون!
صدای نوید از پایین اومد و خندهام گرفت.
- آقانوید هم برگشتن. من میز رو میچینم تا بیایید.
همین که سرم رو چرخوندم نوید از پلهها بالا اومد و سلام کرد. جوابش رو دادم و بهش گفتم:
- کاوه هم با شما اومد؟
- بهت نگفته؟
با سردرگمی نگاهش کردم که گفت:
- امروز رفت تهران. گفت چند روز برنمیگرده فکر کردم خودش بهت گفته باشه.
درحالیکه دستم سمت موهام رفت گفتم:
-...
- این بوی فسنجون رو تو راه انداختی؟
- بله! هرچند به خوبی دستپخت شما نیست.
- میدونم!
یهلحظه موندم چی بگم و درحالیکه لبخندی رو لبم اومده بود پشت سرم رو آروم خاروندم که لبخند کمرنگی رو لبش اومد.
- بچهها اومدن؟
- نه راستش مطمئن نیستم واسه ناهار برگردن یا نه گفتم خودمون... .
- بهبه! بوی فسنجون میاد! جون یعنی جون!
صدای نوید از پایین اومد و خندهام گرفت.
- آقانوید هم برگشتن. من میز رو میچینم تا بیایید.
همین که سرم رو چرخوندم نوید از پلهها بالا اومد و سلام کرد. جوابش رو دادم و بهش گفتم:
- کاوه هم با شما اومد؟
- بهت نگفته؟
با سردرگمی نگاهش کردم که گفت:
- امروز رفت تهران. گفت چند روز برنمیگرده فکر کردم خودش بهت گفته باشه.
درحالیکه دستم سمت موهام رفت گفتم:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش