• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان من ارگ بمُ تو نقش جهانی | فاطمه محمدی اصل کاربر انجمن یک رمان

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
316
پسندها
1,857
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #91
از شلوغی خیابان می‌گذریم و قباد صیف را با تمام خونسردی حال بهم زنش پشت سر می‌گذاریم.
می‌گفتم دراکولاست؛ هلیا همش مخالفت می‌کرد.
الان کار او با خون مرا در شیشه کردن چقدر فرق داشت؟
- شماره می‌خواست بده یا چی؟
صدای زن، در لا به لای سوت باد، نصفه و نیمه به گوشم می‌رسد.

برای شنیده شدن صدایم را بالا می‌برم.
- داشت زورم می‌کرد سوار ماشینش بشم!
خداروشکر ترافیک نیست؛ اما سرمای هوا روی موتور بیشتر خودش را به رخ می‌کشد. باد گونه‌هایم را ناز نه؛ می‌گزید، تا مرز بی‌حسی.
- تو دنیا پره از این آدما. فقط این یکی رو خدا دوست داشت گیر تو افتاد، وگرنه من بلد بودم جد و ابادش و بیارم جلو چشمش.
- منم بی‌زبون نیستم!
خنده‌اش درست وسط بوق کشدار اتوبوس کِنده‌بَک کنارمان گم می‌شود؛ انگار شهر هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
316
پسندها
1,857
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #92
- خیلی زنی به خدا. دمت گرم جیگر!
می‌خندد. از موتور پایین می‌پرم. آنقدر سوار شده‌ام که دیگر یک پا استاد حساب می‌شوم.
- طرف کی بود؟
به شیشه کلاه کاسکت صورتی‌اش که با متورش یکی بودند خیره می‌مانم. چهره‌اش را نمی‌بینم. با این حال مرا یاد مادام نوار در یک کالبد دیگر می‌انداخت.
زن‌هایی که دست زن دیگری را، بی‌سوال، می‌گرفتند.
- یه اشتباه قدیمی.
بشکنی دو انگشتی روی هوا می‌زنم و سری تکان می‌دهم.
- مال گذشتست.
کرایه را میدهم و زن موتوری می‌رود.
مسافرکش نبود؛ اما زندگیش خرج داشت.
هر دو دستم را روی سینه می‌گذارم و نفس عمیق می‌کشم. غروب پاییز دامن پهن کرده روی شهر. از همان غروب‌هایی که آسمان نه نارنجی است، و نه بنفش. چیزی میان خداحافظی و دلتنگی... .
نگاهم را میدهم به سر کوچه، تابلوی آبیِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

میم.فـــا๛

نویسنده ادبیات
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
25/1/22
ارسالی‌ها
316
پسندها
1,857
امتیازها
11,933
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • #93
هوا اشتباه برداشت می‌کند و به سرفه می‌افتم. دستم را روی گلو می‌گذارم؛ کم مانده چشمانم از حدقه بیرون بپرد. او پوزخند می‌زند و گلدان بزرگی را در آغوش می‌گیرد.
- بابا جان، از تهران جز دود و غبار انتظار بیشتر داری؟
هنوز هم سرفه‌های خشک گلویم را می‌خراشد؛ لاکن کوتاه‌تر شده. پشت سرش وارد کتابفروشی می‌شوم. زنگوله‌های طلاییِ بالای در با صدای کم‌جانی خبر ورودم را می‌دهند. سر بالا می‌گیرم؛ همان نغمه، همان طنین قدیمی.
- شیده، بدقول شدی. قرارمون هفته‌ای دو بار بود. الان چند وقته پیدات نیست.
قدم می‌گذارم وسط کتابفروشی و دست می‌کشم روی قفسه‌های کتاب‌ها، دانه‌دانه، مثل شمردن خاطره‌های ریز و درشت.
- دانشگاه شروع شده، پیچوندن بقیه هم سخت‌تر. نمیتونم بهشون بگم دارم میرم انقلاب!
چشمم می‌افتد به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 5)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا