- تاریخ ثبتنام
- 25/1/22
- ارسالیها
- 316
- پسندها
- 1,857
- امتیازها
- 11,933
- مدالها
- 13
- نویسنده موضوع
- #91
از شلوغی خیابان میگذریم و قباد صیف را با تمام خونسردی حال بهم زنش پشت سر میگذاریم.
میگفتم دراکولاست؛ هلیا همش مخالفت میکرد.
الان کار او با خون مرا در شیشه کردن چقدر فرق داشت؟
- شماره میخواست بده یا چی؟
صدای زن، در لا به لای سوت باد، نصفه و نیمه به گوشم میرسد.
برای شنیده شدن صدایم را بالا میبرم.
- داشت زورم میکرد سوار ماشینش بشم!
خداروشکر ترافیک نیست؛ اما سرمای هوا روی موتور بیشتر خودش را به رخ میکشد. باد گونههایم را ناز نه؛ میگزید، تا مرز بیحسی.
- تو دنیا پره از این آدما. فقط این یکی رو خدا دوست داشت گیر تو افتاد، وگرنه من بلد بودم جد و ابادش و بیارم جلو چشمش.
- منم بیزبون نیستم!
خندهاش درست وسط بوق کشدار اتوبوس کِندهبَک کنارمان گم میشود؛ انگار شهر هم...
میگفتم دراکولاست؛ هلیا همش مخالفت میکرد.
الان کار او با خون مرا در شیشه کردن چقدر فرق داشت؟
- شماره میخواست بده یا چی؟
صدای زن، در لا به لای سوت باد، نصفه و نیمه به گوشم میرسد.
برای شنیده شدن صدایم را بالا میبرم.
- داشت زورم میکرد سوار ماشینش بشم!
خداروشکر ترافیک نیست؛ اما سرمای هوا روی موتور بیشتر خودش را به رخ میکشد. باد گونههایم را ناز نه؛ میگزید، تا مرز بیحسی.
- تو دنیا پره از این آدما. فقط این یکی رو خدا دوست داشت گیر تو افتاد، وگرنه من بلد بودم جد و ابادش و بیارم جلو چشمش.
- منم بیزبون نیستم!
خندهاش درست وسط بوق کشدار اتوبوس کِندهبَک کنارمان گم میشود؛ انگار شهر هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش