- تاریخ ثبتنام
- 25/1/22
- ارسالیها
- 423
- پسندها
- 3,829
- امتیازها
- 16,913
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #111
- د بیا. وقتی عصبانی میشی دیگه لکنت نداری!
باز اوی نفرین شده نیامده مرا یاد گرفت... .
لبانم را ناباور داخل دهان میکشم.
- بلوطی رو یادته؟ رنگ و زندگی داشت. مهربون بود. یه کتاب تاریخ بغلش میگرفت بافت موهای فرفریشو از بغل روسری میداد بیرون. یاد ندارم اون روزو که آروم بوده. همیشه یه قصه، یه شعر، یه... .
- مُرد.
چراغ سبز میشود. لاکن کیقباد تکان نمیخورد؛ هر دو آرنجش روی فرمان، عینک بر چشم بیمحابا زل زده به سیمای غمزدهام.
- کی مُرد؟
بوق ماشینها بالا میرود و صدای اعتراض مردم بوسه میزند برخیابان، ولی برایش مهم نیست. جوری که انگار هیچکدامشان وجود ندارند، سرش را روی شانه کج میکند
- بلوطی، کی؟
چشمانم را محکم میبندم. سوالش ساده است؛ اما لحنش نه؛ انگار با نرمی میگفت اگر...
باز اوی نفرین شده نیامده مرا یاد گرفت... .
لبانم را ناباور داخل دهان میکشم.
- بلوطی رو یادته؟ رنگ و زندگی داشت. مهربون بود. یه کتاب تاریخ بغلش میگرفت بافت موهای فرفریشو از بغل روسری میداد بیرون. یاد ندارم اون روزو که آروم بوده. همیشه یه قصه، یه شعر، یه... .
- مُرد.
چراغ سبز میشود. لاکن کیقباد تکان نمیخورد؛ هر دو آرنجش روی فرمان، عینک بر چشم بیمحابا زل زده به سیمای غمزدهام.
- کی مُرد؟
بوق ماشینها بالا میرود و صدای اعتراض مردم بوسه میزند برخیابان، ولی برایش مهم نیست. جوری که انگار هیچکدامشان وجود ندارند، سرش را روی شانه کج میکند
- بلوطی، کی؟
چشمانم را محکم میبندم. سوالش ساده است؛ اما لحنش نه؛ انگار با نرمی میگفت اگر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش