- تاریخ ثبتنام
- 25/1/22
- ارسالیها
- 424
- پسندها
- 3,833
- امتیازها
- 16,913
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #101
آن پسرک شرمنده پابهفرار میگذارد و نوای کوبش قدمهایش روی سرامیکها، در تونل میپیچد. تلاش میکنم دهانم را باز کنم.
نمی شود؛ فکم گُر گرفته، اصلا شاید شکسته!
با تشویش فشار دستم را بیشتر میکنم.
نباید به مترو میآمدم، بزرگترین اشتباه عمرم را کردم.
در میان این سیل جمعیت که نگاههایشان چون سوزن بر تنم فرو میرود، چگونه پیکر پخش و پلایم را جمع کنم؟
چانه دردناکم خفیف میلرزد.
شیده چقدر ترحمانگیزی دختر... .
قطرات اشک، چون شبنمی گرم، از گونهام سُر میخورد و در میان موهای کنار شقیقهام مخفی میگردد. بیاراده دست از چانهام برمیدارم و آستین کتم را روی صورت ملتهبم میکشم.
کمکم اطرافم جز آن جورابهای رنگارنگ، پر میشود از آدم.
مهم نیست، دیگر هیچ چیز مهم نیست، درخلال دست و...
نمی شود؛ فکم گُر گرفته، اصلا شاید شکسته!
با تشویش فشار دستم را بیشتر میکنم.
نباید به مترو میآمدم، بزرگترین اشتباه عمرم را کردم.
در میان این سیل جمعیت که نگاههایشان چون سوزن بر تنم فرو میرود، چگونه پیکر پخش و پلایم را جمع کنم؟
چانه دردناکم خفیف میلرزد.
شیده چقدر ترحمانگیزی دختر... .
قطرات اشک، چون شبنمی گرم، از گونهام سُر میخورد و در میان موهای کنار شقیقهام مخفی میگردد. بیاراده دست از چانهام برمیدارم و آستین کتم را روی صورت ملتهبم میکشم.
کمکم اطرافم جز آن جورابهای رنگارنگ، پر میشود از آدم.
مهم نیست، دیگر هیچ چیز مهم نیست، درخلال دست و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر