• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان معاهده طلایی | برهون کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع برهون
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 30
  • بازدیدها بازدیدها 1,683
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    تاریخی فانتزی
  • کاربران تگ شده هیچ

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان :
معاهده طلایی
نام نویسنده:
برهون
ژانر رمان:
فانتزی، تاریخی، عاشقانه، درام
کد رمان:‌ 5691
ناظر: @MAEIN


خلاصه:
در انتهای روشنایی همیشه تاریکی در کمین است!
سرنوشتی ترسیم شده با خون که در پیمانی کهن ریشه دارد. معامله‌ای پر خطر و احساساتی نابجا که همچون طلسمی قلب‌ها را فریب می‎‌دهد اما حقیقت چیست؟!
شرارت و دیوانگی زهر خود را بر تمام ذهن‌ها تزریق می‌کنند. باید آن را پذیرفت، یا خون بر زمین ریخت؟
تلخی بی‌انتهای سیب طلایی که تنها برای فرد مقدس شیرین خواهد بود، دنیا را تغییر خواهد داد.

 
آخرین ویرایش

Raha~

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
19/1/21
ارسالی‌ها
2,216
پسندها
14,858
امتیازها
38,678
مدال‌ها
45
  • مدیرکل
  • #2
795136_60e37fa2aa8f2b5b6992be8bb9684e4c (1).jpg
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Raha~

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
من همه و هیچ هستم!
آن اشک‌های آسمان که زمین را خیس می‌کند، آن موج خروشان در میان افکار و هر کلامی که بر زبان جاری می‌شود.
من پیمان کهنی هستم که در رگ‌های خاندان اوتکتوس جاری است و موجودی از دنیای ظلمات مرا به تصویر می‌کشد. وجودم عشق سوخته‌ای است که اسطوره‌ای را به جنون می‌کشاند.
من آن تقدیر مطلق و مقتدر هستم که رازهای وجودتان را شکل می‌دهم و از تماشای فتوحات خود در مسند قدرت لذت می‌برم.
مهره‌ها بر روی صفحه شطرنج بی‌اراده به حرکت در می‌آیند؛ اینک زمان بازی کیهان است...
هیچ جوان‌مردی در این قضاوت نیست!
هنگامی که حقیقت به سلطنت برسد، آشفتگی پدیدار خواهد شد؛ اما هیچ چیز از گذشته فراموش نمی‌شود.
اکنون بنشینید و تماشا کنید که چطور با طمع، روباه جنگل را به آتش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #4
روز موعود فرا رسید. آسمان از جبر نیروی عظیم من سر خود را خم کرده و اشک می‌ریزد. صدای شیون و ناله ابرهای خاکستری به گوش می‌رسید و تن این انسان‌های جاهل را به لرزه در می‌آورد. باد با سرعت و شدت می‌دوید تا این خبر را به گوش مادر طبیعت برساند که فاجعه‌ای در راه است!
با کمری خمیده، هم‌چون مورچه‌ای کوچک قدم بر می‌داشت. موهای بلند سیاهش مقابل دیدگانش می‌ریختند، خون سرخ که پیراهن ارغوانی رنگش را خیس کرده از میان انگشتانش بر کف مرمرین قصر چکه می‌کرد، زانوانش هر لحظه سست‌تر می‌شدند؛ اما ترس از تعقیب کنندگانش ضعف را برایش بی‌معنا می‌کرد. دیوارهای مرمرین و تیرک‌های گچی دستاویز او می‌شوند؛ با این حال زهر منتشر شده در رگ‌هایش افسون خواب را زمزمه می‌کند. گوش به‌زنگ منتظر اتفاقی غیرقابل پیش‌بینی است؛...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #5
آن زمزمه آهنگین ناگهان تمام دنیای او را در برگرفت. همه‌چیز، حتی درد زخم‌هایش را به فراموشی سپرد. انگار حرکت کردن را از یاد برده و احساسی عجیب تمام تنش را فرا گرفته بود که نمی‌دانست نامش چیست!
گوش‌هایش به دهانی تبدیل شده و هر آوایی که در فضا پخش می‌شد را می‌بلعیدند. آرامشی که وجودش را احاطه کرده بود انگار به او اطمینان می‌داد که دیگر در خطر نیست. صدا که از دور به گوش می‌رسید؛ حال کمی نزدیک و واضح‌تر شده بود و علاوه بر آن، صدای کفش‌های زن بر کف مرمرین طنین خاصی در آن زمزمه ایجاد می‌کرد. کاساندر خود را به دست فراموشی سپرده بود و در دریایی آرام و موزون غرق می‌شد که مملو از نغمه سرایان کهن بود.
زنان این موجودات با ظرافت و شکننده، هم‌چون افسونگران زیبایی هستند که تمام دنیا متعلق به آن‌هاست. هر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #6
سرگشتگی و سربستگی در ذهن کاساندر جولان می‌داد. لب‌های بی‌رنگ و سنگینش از یک‌دیگر فاصله پیدا کرده بود و نمی‌توانست کلام ذهنش را آشکار کند. اثرات زهر در جسمش هویدا می‌شد و چهره آن زن غریب متدرجاََ به جهان ظلمات می‌پیوست. کاساندر که خود را در آشیانه گرگ می‌دید قصدی برای تسلیم شدن در برابر ناخوشی‌های بدنی خود نداشت.
تمسخر به صورت خمیازه‌ای از میان لب‌هایم خارج شد. چطور یک انسان می‌توانست آن‌قدر جان سخت و سمج باشد؟! فکر می‌کردم که تا به حال اجل به دنبالش خواهد آمد.
اریس مقابل او بر زمین نشست. خنجر برای طرح زدن بر روی پوست گندم‌گونش به یک حرکت کوچک نیازمند بود. لبخند منحوسی که بر روی لب‌های سرخش نشسته بود، حتی توسط خدایان نیز قابل پاک شدن نبود و این ترس را بر قلب بی‌قرار کاساندر القا می‌کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #7
***
هنگامی که چشمانش را باز کرد، چنان انرژی مضاعفی را در وجود خود احساس می‌کرد که انگار پس از قرن‌ها از خواب بیدار شده است. سبکی بدن و آرامش خیالش بسیار محال بود و این بیش از پیش او را به شگفتی وا داشت. اگر به جای سقف پر نقش و نگار کتابخانه سلطنتی آینه‌ای مقابلش قرار می‌گرفت، ممکن بود با آن لبخند حتی خودش را نشناسد. نفسش را محکم به بیرون پرتاب کرد و از روی فرش قرمز ابریشمی که در میان قفسه‌‌ها انداخته شده بود بلند شد.
- پس بالاخره تصمیم گرفتی بیدار بشی!
کاساندر با بهت و ترسی ناگهانی که از صدای اریس درون قلبش تزریق شده بود، چنان گردنش را به سمت صدای او چرخاند که مهره‌های گردنش معترض شدند و با چشمان گرد شده به او که انگشت اشاره‌اش را به زیر چانه می‌کشید خیره شد. نمی‌توانست آن لحظه را درک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #8
کاساندر انگار توسط تاریکی بلعیده شده بود. افسانه‌هایی از هزاران سال پیش که در کتاب‌های تاریخی نگاشته شده بود، در مغزش تکرار می‌شد. بی‌اختیار به انتهای کتابخانه که فاصله چندانی نداشت نگاه کرد. قسمت مهروموم شده خانواده سلطنتی که توسط یک در از بخش دیگر جدا می‌شد و جواهر قرمز در بالای دروازه که بیش‌تر از همیشه می‌درخشید. می‌دانست که نیاکانش به سهولت چنین جایگاهی را تصاحب نکرده‌اند؛ زیرا قدرت همیشه خواهان تاوان است. این قانون من است، اگر خواهان فرمانروایی هستی؛ بهایی به همان اندازه تقدیم خواهی کرد.
پشت آن در رازهای اجدادش پنهان بود که برای قرن‌ها هیچکس اجازه ورود به آن‌جا را نداشت؛ ولی برای او چنین موضوعاتی تنها داستان‌های ترسناک دوران کودکی بود که در بزرگسالی خنده‌دار جلوه می‌کرد. کاساندر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #9
دروازه کتابخانه ناگهان باز شد و مردی بلند قد وارد شد. کاساندر با بهت به مشاورش نگاه کرد. به نظر راهِ طولانی را دویده بود که کمی مکث کرد، نفسی عمیق کشید که صدایش در فضا پیچید. اریس پوزخندی زد. بدون توضیحی با قدم‌های آرام به سمت جایگاه کتاب‌دار رفت و روی میز نشست، دستش را زیر چانه زد و با چشمانی که شیطنتی خاص در آن بود به صحنه مقابلش خیره شد.
الیاس بالاخره شانه‌های خمیده خود را کمی صاف کرد. لباسش که ردایی بلند هم‌چون بالاپوش کیشیشان بود را مرتب کرد، موهای عسلی رنگ تیره‌اش را از مقابل صورتش کنار زد که چشمان سبز_خاکستری‏‌اش نمایان شد. تنها چیزی که کاساندر توانست از آن نگاه بخواند آشفتگی محض بود؛ اما الیاس انگار به تازگی متوجه حضور او شده بود با قدم‏‌هایی بلند نزدیک شد، شانه‌های اربابش را با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
65
پسندها
729
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #10
با اتمام مراسم در سکوت منتظر ماند تا سالن خالی شود. الیاس یک قدم نزدیک شد و با کمری که همچنان خمیده بود با لحنی سرشار از نگرانی گفت:
- سرورم، درباره سوقصد دیشب...
کاساندر دستش را به نشانه سکوت بالا آورد و نگاهش را از در تالار که وزیر اعظم چندی پیش از آن خارج شده بود، نگرفت.
- نمی‌خواد، مسلماً همه تظاهر به ندونستن می‌کنن. در این صورت معلومه که موضوعی برای پیگیری وجود نداره.
الیاس متاسف سری تکان داد. با آن که خودش از کودکی در کلیسا بزرگ شده بود اما هر دفعه از بی‌توجهی پادشاه نسبت به جان فرزندانش شگفت‌زده می‌شد.
- یعنی قصد ندارند برای ولیعهد مراسمی برگزار کنند. اعلام رقابت جانشینی انقدر سریع به نظرتون عجیب نیست؟!
کاساندر به طومار طلایی که با ربانی قرمز بسته شده بود، خیره شد. حتی نمی‌توانست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا