• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان معاهده طلایی | برهون کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع برهون
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 34
  • بازدیدها بازدیدها 2,366
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    تاریخی فانتزی
  • کاربران تگ شده هیچ

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
معاهده طلایی
نام نویسنده:
برهون
ژانر رمان:
فانتزی، تاریخی، عاشقانه، درام
کد رمان:‌ 5691
ناظر: @miss_marynovel


moahede.webp

خلاصه:
در سرزمینی که آخرین پرتوهای روشنایی، در آغوش تاریکی ابدی فرو می‌روند، آفریدگارِ کیهان، نقشه بیداریِ پیمانی کهن را می‌ریزد.
معامله‌ای پرمخاطره، جایی که احساسات، چون طلسمی باستانی، قلب‌ها را به بازی می‌گیرند و در ورای فریب، حقیقت چون گوهری گمشده در انتظار کشف است.
شرارت و جنون، زهر خود را بر رگ‌های دنیای ذهن می‌ریزند. اساطیری از افسانه‌ها انسان‌ها را به بازی می‌گیرند.
اما در دل این آشوب، تلخی سیب طلایی نهفته است؛ میوه‌ای که تنها کام فرد مقدس را شیرین می‌کند و هرج‌ومرج آن را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

RAH~

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
19/1/21
ارسالی‌ها
1,863
پسندها
10,623
امتیازها
38,678
مدال‌ها
46
  • مدیرکل
  • #2
795136_60e37fa2aa8f2b5b6992be8bb9684e4c (1).jpg
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : RAH~

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #3
نویسنده:
باسلام به شما خوانندگان عزیز!
لطفاً پیش از مطالعه رمان به نکات زیر توجه کنید.

  • برخی شخصیت‌ها، مکان‌ها، نژادها و... این رمان، موارد بازآفرینی شده تاریخی هستند و از افسانه‌ها و اشخاص تاریخی الهام گرفته شده‌اند که در بخش توضیحات اضافه رمان به آن‌ها پرداخته شده است.
  • برخی جملات در هر پارت در واقع دیدگاه، اعمال، تفکر و... روایت‌گر رمان است.

مقدمه:
من همه و هیچ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #4
روز موعود فرا رسیده بود. آسمان از جبر نیروی عظیم من سر خود را خم کرده و اشک‌های سیل‌آسایش را بر سقفِ سنگیِ قصرِ آدمیان می‌کوفت. صدای شیون و ناله ابرهای خاکستری به‌ گوش می‌رسید و تن این انسان‌های جاهل را به لرزه در می‌آورد.
باد آن پیام‌رسان بی‌جیره و مواجب، با سرعت و شدت می‌دوید تا خبر یک تراژدیِ کوچک را به گوش مادر طبیعت برساند؛ گویی که سرنوشت یک انسان حقیر، واقعه‌ای خطیر در کائنات باشد.
کاساندر، آن ذره لرزان هستی با کمری خمیده، هم‌چون مورچه‌ای کوچک بر کف مرمرین تالار می‌خزید. موهای بلندِ سیاهش مقابل دیدگانش می‌ریختند، خون سرخش که پیراهن ارغوانی رنگش را خیس کرده بود؛ از میان انگشتانش به مثال مرکبی نجس، بر سپیدی مرمرها نقش می‌بست و ردِ گناهانش را بر تنِ سردِ قصر حک می‌کرد. من از جایگاه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #5
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #6
سرگشتگی* و سربستگی*، چون دو مار پیچ‌خورده، در ذهن پرنس جوان جولان می‌دادند. جسمش که هنوز زیر نفوذ زهر می‌سوخت، فرمان نمی‌بُرد و لب‌های خشک و بی‌رنگش از هم گشوده مانده بودند؛ ناتوان از افکاری که در پرتگاه خاموشی می‌لغزیدند. زنِ ناشناس، که حضورش برای او شکافی میان واقعیت و هذیان بود، اکنون متدرجاََ در جهان ظلمات محو می‌شد. کاساندر که خود را در آشیانه گرگ می‌دید قصدی برای تسلیم شدن در برابر ناخوشی‌های بدنی‌اش نداشت. این را من خوب می‌دانستم. تمسخر به صورت خمیازه‌ای از میان لب‌هایم خارج شد. چطور یک انسان می‌توانست آن‌قدر جان سخت و سمج باشد؟! حقیقت آن است که اگر اجل به دنبال او بود، سال‌ها پیش بر او چنگ می‌زد؛ اما اجل، بدون فرمان من قدمی بر نمی‌داشت.
اریس درست مقابل او نشست. خنجر برای طرح زدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #7
***
هنگامی که کاساندر چشمانش را باز کرد، انرژی مضاعفی در وجود خود احساس می‌کرد که گویی قرن‌ها در سکون بوده است. سبکی بدن و آرامش خیالش بسیار محال بود و این بیش از پیش او را به شگفتی وا ‌می‌داشت. اگر به جای سقف پر نقش و نگار کتابخانه سلطنتی آینه‌ای مقابلش قرار می‌گرفت، ممکن بود با آن لبخند حتی خودش را نشناسد. نفسش را محکم به بیرون پرتاب کرد و از روی فرش قرمز ابریشمی که در میان قفسه‌‌ها انداخته شده بود بلند شد.
- پس بالاخره تصمیم گرفتی بیدار بشی!
صدای اریس، چون سیلی ناگهانی، بر سکوتِ ذهنش فرود آمد. کاساندر با بهت و ترسی درهم آمیخته، گردنش را چرخاند؛ حرکتی که استخوان‌های گردنش را به صدا درآورد. اریس با آن انگشت اشاره که بازی همیشگی‌اش بود، چانه‌اش را لمس می‌کرد. کاساندر نمی‌توانست آن لحظه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #8
کاساندر انگار توسط تاریکی بلعیده شده بود. افسانه‌هایی از هزاران سال پیش که در کتاب‌های تاریخی نگاشته شده بود، در مغزش تکرار می‌شدند، مانند انعکاس صدایی که خودِ شنونده از آن می‌ترسد.
بی‌اختیار به انتهای کتابخانه که فاصله چندانی نداشت نگاه کرد. قسمت مهروموم شده خانواده سلطنتی که توسط یک در از بخش دیگر جدا می‌شد، درست هم‌چون نگهبانی از دوران فراموش شده و جواهر قرمز در بالای دروازه که یگانه شاهد تمام عهدها بود، بیش‌تر از همیشه می‌درخشید. می‌دانست که نیاکانش به سهولت چنین جایگاهی را تصاحب نکرده‌اند؛ زیرا قدرت همیشه خواهان تاوان است. این قانون من است، قانونی که قبل از پیدایش آن‌ها و بعد از محو شدنشان پابرجا خواهد ماند: اگر خواهان فرمانروایی هستی؛ بهایی به همان اندازه تقدیم خواهی کرد.
پشت آن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #9
دروازه سنگین کتابخانه ناگهان با صدایی باز شد که آرامش کهنه فضا را پاره کرد. مردی بلند قد، با ردایی بلند که هم‌چون سایه‌ای آشفته پشت سرش می‌کشید، وارد شد. کاساندر با بهت به مشاورش نگاه کرد. به نظر راهِ طولانی را دویده بود که کمی مکث کرد، نفسی عمیق کشید که صدایش در فضا پیچید.
اریس پوزخندی زد. بدون توضیحی با قدم‌های آرام به سمت جایگاه کتابدار رفت و روی میز نشست، دستش را زیر چانه زد و با چشمانی که شیطنتی خاص در آن بود به صحنه مقابلش خیره شد. من دیدم که چطور سرگرم این آشفتگی بود؛ مثل همیشه.
الیاس بالاخره شانه‌های خمیده خود را کمی صاف کرد. لباسش که ردایی بلند هم‌چون بالاپوش کشیشان بود را مرتب کرد، موهای عسلی رنگ تیره‌اش را از مقابل صورتش کنار زد که چشمان سبز_خاکستری‏‌اش نمایان شد. تنها چیزی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
108
پسندها
1,195
امتیازها
6,393
مدال‌ها
7
  • نویسنده موضوع
  • #10
پس از اتمام مراسم، کاساندر در سکوت پایدار و تهی کننده‌ای که تنها از تالارهای سلطنتی بر می‌خیزد، ایستاد و منتظر ماند تا آخرین تن نیز سالن را ترک کند. هنوز صدای بسته شدن درهای طلایی فروکش نکرده بود که الیاس یک گام نزدیک شد و با کمری که همچنان خمیده بود با لحنی سرشار از نگرانی گفت:
- سرورم، درباره سوقصد دیشب...
کاساندر دستش را به نشانه سکوت بالا آورد و نگاهش را از در تالار که وزیر اعظم چندی پیش از آن خارج شده بود، نگرفت.
- نمی‌خواد، مسلماً همه تظاهر به ندونستن می‌کنن. در این صورت معلومه که موضوعی برای پیگیری وجود نداره.
الیاس متاسف سری تکان داد. با آن که خودش از کودکی در کلیسا بزرگ شده بود، هر دفعه بی‌توجهی پادشاه نسبت به جان فرزندانش موجب شگفتی او می‌شد؛ اما در حضور کاساندر همیشه سکوت را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا