• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دژ در مه | ساجده کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع SAJEDEH@
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 67
  • بازدیدها بازدیدها 673
  • کاربران تگ شده هیچ

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #21
باد مثل یه حیوان زخمی بین دیوارهای سنگی دژ زوزه می‌کشید. سرما از یقه‌ی لباس مشکی‌م می‌خزید توی پوستم و تا ستون فقراتم می‌دوید. انگار دژ هم از این تمرین خوشش نمی‌اومد
آلین با آرامش گفت:
-مراقب شکارچی‌های مسیر باشید....کسی می‌بره که نشان هارو پیدا کنه.اگر پیداش کردید راحت و بی‌دردسر مسابقه برای گروهتون متوقف میشه.اگر نه که باید سعی کنید خودتون رو خارج کنید.
نایرا چند قدم جلوتر ایستاده بود؛ کاملاً صاف، انگار طوفان اصلاً وجود نداره. نور ضعیف رعد لحظه‌ای صورتش رو روشن کرد و دوباره همه‌چیز فرو رفت توی تاریکی.
صدای رساش پیچید بین دیوارها.
-بعضی از شما، بعضی از حواستون رو از دست می‌دید
چند نفر زیر لب غر زدن.
مایکل اعتراض‌گونه گفت:
-مگه حس بینایی ناک‌اوت نشد؟ پس دیگه بقیه حس‌ها چرا باید از دست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #22
نفس توی سینه‌م گیر کرده بود.
توی اون تاریکی مطلق فقط یه چیز واضح بود.استرس.
اون نفس کشیدن آهسته چند متر جلوتر هنوز شنیده می‌شد. من ناخودآگاه دستم رو روی بازوی هاوش گذاشتم. پوستش زیر لباس گرم بود اما عضله‌هاش سفت شده بودن.اون هم فهمیده بود.حدیث که هیچی نمی‌دید، کلافه زیر لب گفت:
-یکی بالاخره بگه چی شده! چرا وایسادیم؟
لبم رو نزدیک گوشش بردم و خیلی آروم گفتم:
-شکارچی.
همون لحظه بدنش خشک شد.چند ثانیه هیچکس تکون نخورد. حتی نفس کشیدن هم خطرناک به نظر می‌رسید.یه صدای خیلی خفیف از جلو اوم صدای کشیده شدن کف کفش روی سنگ.هاوش ناگهان مچ دستم رو فشار داد. بعد خیلی آروم، تقریباً بدون صدا، منو به سمت دیوار کشید. پشت یه برآمدگی سنگی ایستادیم.همین‌کار رو با حدیث هم کردم.
اونقدر نزدیک دیوار بودیم که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #23
قلبم هنوز از نزدیک بودن اون تله لعنتی درست آروم نشده بود.چند ثانیه طول کشید تا چشم‌هام به تاریکی عادت کنه. بعد کم‌کم سه تا سایه از دل سیاهی جدا شدن.
مایکل با دستکش‌ه‍ایی شبیه به من.پشت سرش دیوید با چشم‌بند و کنار دیوار هم فریت که مثل همیشه با پوزخند مسخره مونده بود با هدفون.
حدیث که هنوز چشم‌بند داشت، سرش رو چرخوند.
-صدای مایکل بود؟
مایکل با یه خنده کوتاه گفت:
-خودشم هست.
حدیث آه کشید.
-عالی شد. دقیقاً همون آدم‌هایی که دوست داشتم نصف شب تو یه هزارتوی تاریک ببینم.
مایکل با نیشخند گفت:
-بعید می‌دونم الانم بتونی ببینی.
و خودش به حرف خودش خندید.
فریت جلوتر اومد. قد بلندش توی تاریکی هم ترسناک به نظر می‌رسید.
-چند تا نشان گرفتید؟
دستمو باز کردم و دیسک فلزی رو بالا گرفتم.
-یکی.
دیوید سوت کوتاهی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #24
اون صدای کلیک هنوز توی گوشم زنگ می‌زد.
تونل اونقدر تنگ بود که حتی نمی‌تونستم درست نفس بکشم. جلوتر مایکل گیر کرده بود، پشت سرش دیوید، بعد فریت و درست پشت اون‌ها هاوش.من و حدیث آخر صف بودیم.چند ثانیه هیچ‌کس تکون نخورد.
بعد دیوید با صدای خفه‌ای گفت:
-مایکل… بگو شوخی می‌کنی.
مایکل خیلی آروم گفت:
-نه.
گلوی من خشک شد.
-چی جلوته؟
چند لحظه طول کشید تا جواب بده. انگار داشت با اون دستکش‌های مسخره اطراف رو لمس می‌کرد.
-یه سیم کشیده شده عرض تونل.
دیوید زیر لب گفت:
تله کششی.
سکوت سنگینی افتاد.اگر سیم کشیده می‌شد، احتمالاً یه چیزی از دیوارها شلیک می‌کرد یا اینکه انقدر تنگ میشد که پرس می‌شدیم.توی اون فضای باریک هم جایی برای جاخالی نبود.دیوید غر زد:
-عالی شد. جلو گیر کردیم، عقب هم راه نداریم.
همون موقع...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #25
گزارش عملکرد آزمون: «دام تاریکی»
محل اجرا: بخش هزارتوی آموزشی دژ
ناظر ارشد:وارن هشت
تحلیل‌گر آزمون: آلین

شرح آزمون:
«دام تاریکی» یک تمرین ارزیابی تیمی در شرایط محرومیت حسی است. هدف آزمون سنجش توانایی تصمیم‌گیری، اعتماد متقابل، و مدیریت بحران در محیطی ناشناخته می‌باشد.

در این مرحله شرکت‌کنندگان به دو تیم سه‌نفره تقسیم شدند. برای ایجاد عدم تعادل حسی، هر عضو تیم یکی از حواس اصلی خود را به‌طور مصنوعی از دست داد.

ترکیب محدودیت‌ها به شرح زیر بود:

تیم اول:
- ساجده (NOA97): استفاده از دستکش ضخیم – کاهش شدید حس لامسه
- حدیث(NOA96): چشم‌بند – محرومیت کامل از بینایی
- هاوش(NOA1): هدفون ایزوله – محرومیت کامل از شنوایی

هدف آزمون:
پیدا کردن نشان‌های مخفی در هزارتو و خروج از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #26
آب دهنم رو قورت دادم. چندبار نفس عمیق کشیدم و با ضربه‌ای به در منتظر اجازه ورود شدم.صدای محکمش اومد:
-بیا تو.
زیر لب بسم‌الله‌ گفتم و وارد اتاق نایرا شدم و احترام محکمی گذاشتم.صبح از توی بلندگوها صدام رو شنیدم که میگفتن به اتاق معاون برم.
نگاهم به نایرا افتاد.با همون صلابت پشت میزش نشسته بود و با چشم‌های ترسناکش بهم خیره شده بود.یک لپ‌تاپ بسته هم روی میزش بود که با ناخن‌های کوتاهش یه ریتم یکسانی رو میزد.از وقتی که صحبتش رو با هاوش شنیده بودم بیشتر از قبل ازش می‌ترسیدم.قطعا یه سروسرّی با ژنرال داشت.با صدای محکم و دقیقش گفت:
-بفرما بشین.
قدم‌های نامطمئنی برداشتم و روبه‌روش روی صندلی نشستم.یاد آخرین حرف هاوش افتادم.قبل از اینکه بیام اینجا بهم گفت«توضیح اضافی نده»دستامو روی پام گذاشتم و سرم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #27
حدیث در حالی که موهاش رو خشک می‌کرد گفت:
-بنظرت هاوش کیه؟
با اخم ملایمی گفتم:
-چطور؟
شونه‌ای بالا انداخت و گفت:
-بحثش با نایرا رو میگم.واقعا دوست دارم بدونم چه رازی پشت این ماجرا هست.
نشستم کنارش و گفتم :
-نکنه به رازی که ما دنبالشیم مربوط بشه؟
خنده‌ای کرد و گفت:
-من دیگه نمی‌دونم کدوم راز ما هستش...کدوم راز تو...کدوم راز هاوش...کدوم راز حسام و نرگس...من دیگه هیچی نمی‌فهمم.
با خنده گفتم:
-فعلا اول باید راز من رو حفظ کنیم.
خم شد و در گوشم گفت:
-تو بهتره اون پلاستیک رو حفظ کنی...می‌دونی که... جابه‌جا بشه مستقیم می‌ریم جهنم.
دستی روی شلوارم گذاشتم.یه چیز پلاستیکی نرمالو که هویت ظاهری من رو تبدیل به پسر می‌کرد.
حدیث دستشو دراز کرد و گذاشت روش.خندید و گفت:
-با مشت بزنم دردت میاد؟
بلند بلند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #28
نگاه میز جلوم کردم.ساندویچ مرغ و یه بطری آب.
مایکل با غر گفت:
-ما از گشنگی می‌میریم...اینا چیه آخه؟
فریت خندید و گفت:
-من واقعا فکر می‌کردم تمرین‌ها خیلی سخت‌تر باشه...اینا فکر می‌کنن اگه جنگ بشه ما با این تمرین‌ها می‌تونیم زنده بمونیم؟
آلین گازی از ساندویچش زد و گفت:
-پس چرا هنوز اینجایی ؟ دنبال زنده موندنی؟ یا یه مردن شرافتمندانه ؟
جو خیلی سنگین شد.نگین که فضا رو دید سریع گفت:
-وای ما اون شب گیر کردیم تو باتلاق...
نیم نگاهی به فریت انداخت و ادامه داد:
-دنیز نجاتمون داد.
دیوید خنده‌ای کرد و گفت:
-با جیغ و داد؟
طناز با خنده نیش‌دار گفت:
-همین‌که الان اینجاییم یعنی عقلمون خوب کار كرده.
تک خنده‌ای کرد
-نه مثل شما که انقدر داد و بی‌داد کردید و گریه و التماس کردید که ریوتا و گروهش اومدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #29
آلین چندباری دستش رو بهم کوبید تا همهمه ساکت باشه.چند ثانیه مکث کرد و با حوصله گفت:
-هوش مصنوعی این ترکیب رو چیده پس جای هیچ اعتراضی نیست.مراقب باشید که نمیرید.همه چی آزاده.مبارزه اول : هاوش و مایکل.
نگاه حدیث کردم.انگار خیلی برای مبارزه هیجان داشت.ریز خندیدم و گفتم:
-آماده باش که قراره مایکل دوباره ناک‌اوت بشه.
حدیث هم خندش رو خورد و گفت:
-مایکل افتاده تو دوران بدشانسیش.
سرم رو تکون دادم و گفتم :
-یکی از این‌ها قراره امروز بمیره.
هاوش با آرامش راه افتاد. هیچ حس تنشی نداشت.انگار می‌خواست بره آب بخوره.دست‌هاشو کنار بدنش گذاشته بود.نه گارد گرفته بود، نه مشت‌هاشو سفت کرده بود. این خودش استرس‌زاتر بود.
آلین گفت:
-شروع.
و همون لحظه مایکل مثل تیر شلیک شد سمتش.
مشت اول مستقیم سمت فک.
من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
105
پسندها
243
امتیازها
1,118
مدال‌ها
3
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #30
سالن ساکت شده بود و منتظر مبارزه جدید بودن.انگار مبارزه قبلی زیادی بهشون چسبیده بود.هاوش با آرامش از وسط زمین خارج شد و گوشه‌ای نشست و لیوان آب رو نزدیک لبش برد.ضربه‌ای به کتف حدیث زدم و آروم گفتم:
-بدو برو پارش کن.
لبخندی زد و با قدم‌های مصمم وارد زمین مبارزه شد.به دنیز نگاه کردم.از کنار فریت بلند شد و با غرور خاصی به سمت حدیث حرکت کرد.انگار داشت می‌گفت «از این آسون‌تر نبود؟»
شروع که کردن دنیز سریع حمله کرد.دوضربه قوی و پشت هم که اگر حدیث جاخالی نمی‌داد الان دندوناش کف سالن بود.حدیث از مکث دنیز استفاده کرد و اولین مشت رو سمت شکمش پرتاب کرد.قدرت بالای مشت حدیث باعث شد که دنیز چند قدم به عقب بره و شکمش رو بگیره.حدیث صبر نکرد و با یه چرخش لگدش رو به سینه دنیز کوبید.دنیز جاخالی دادن و کمی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا