در میان همهٔ تفاسیر، جز از باد، جز از صدای آهنین باد، جز از ظلمت تکهتکهٔ او بر سفرهها، جز شمع او که تنها با هوا میافروزد، چیز دیگری نمیشنوم. من میخواهم کمی بیشتر از احساس او را بفهمم هنگامی که دستهجمعی پس از عطشی طولانی آن را مینوشیم... بعد از جنگی طولانی علیه طوفانهای خفته آن را مینوشیم. من میخواهم زمانی که دیگر انسان تشنگی انسان را نمیشکند، به همراه دیگر اشیا تشنگی همدیگر را رفع کنیم.
~ خنده غمگینترت میکند