دلمن
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و دل داند و من
مپرسل**ب
سوی من ل**ب چه میگزی که مگوی
ل**ب لعلی گزیدهام که مپرس
آهومشکین
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
جانگل
آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من
دوشاندر
جان و جهان دوش کجا بودهای
نی غلطم اندر دل ما بودهای