• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه دوم فانتزی رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی کاربر انجمن یک رمان

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 9 50.0%
  • خوب

    رای 5 27.8%
  • متوسط

    رای 1 5.6%
  • ننویس جانم. ننویس! :)

    رای 1 5.6%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 5.6%
  • آکامه

    رای 4 22.2%
  • کیتو

    رای 1 5.6%
  • رانمارو

    رای 2 11.1%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 0 0.0%
  • ایچیرو

    رای 1 5.6%
  • جیرو

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    18

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #341
چند ثانیه سکوت بود. بعد صدایی بی‌احساس پاسخ داد:
- مکان تهدید رو اعلام کنید.
فرمانده پلک نزد:
- تأیید بصری از یک موجود خون‌خوار. کلاس ناشناخته. توانایی حرکتی فرا انسانی. ناو از کنترل خارج شده. تمام پرسنل احتمالا کشته یا مفقود شدن.
همان صدای بی‌احساس پاسخ داد:
- دستور شما ثبت شد. سازمان V.H.O وارد عمل می‌شود. تا رسیدن واحد شکار، صبر کنید.
***

یک ساعت بعد.

شب هنوز کامل به اتمام نرسیده بود اما آسمان آن‌قدر تیره بود که مرز آب و هوا مشخص نبود. مه نمک‌دار روی عرشه می‌لغزید. نورافکن‌های ناو شکسته شده بودند.
بعد صدایی متفاوت از موج و باد سکوت اقیانوس تاریکی را شکاند. صدایی ریتم‌دار و فلزی. از دل ابرهای پاره‌شده، یک بالگرد سیاه بدون هیچ نشان نظامی بیرون آمد. بالگرد روی عرشه نشست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #342
ایچیرو از کنار جسد رد شد، بی‌آنکه تغییری حتی در صورتش ایجاد شود. برای او این صحنات تازه نبود. راهروها و علائم را در پیش گرفت. نورهای اضطراری قرمز، مثل نبضی بیمار، دیوارها را روشن و خاموش می‌کردند. چراغ‌های قرمز روشن بودند اما تمام لامپ‌های آبی شکسته شده بودند. گویی آن موجود تنها با نور سرخ تخاصم نداشت. حتی سیم‌کشی‌های بلندگوها دریده شده بودند تا آرامش شکارچی را در قلمرو جدیدش بر هم نزنند.
هر قدم ایچیرو حساب‌شده بود؛ پاها نرم روی فلز می‌نشستند، زانوها کمی خم، شانه‌ها رها اما آماده. انگار بدنش پیش از ذهن، مسیر شکار را تشخیص می‌داد. در مسیر، اجساد بیشتر شدند. بعضی‌ها تکه‌تکه، بعضی فقط رها شده؛ انگار قاتل در لحظه‌ای تصمیم گرفته باشد ادامه ندهد. رد چنگال‌ها روی دیوارها، سقفِ خط‌افتاده، و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #343
با خواندن همان سطر نخست، کاغذ معطر و قدیمی در مشت ایچیرو مچاله شد. چراغ‌قوه‌ی کوچک میان انگشتانش لرزید و نورش روی حروف کشیده و دقیق لغزید. نامه با لاتینی فصیح و قدیمی نوشته شده بود. نویسنده‌اش دستخطی آرام، زیبا و منظم داشت:
- این سطور، خطاب به توست. ایچیرو، از تبار هیمورا، از خاندان نیمه‌شیاطین. نیک می‌دانم که چون این کلمات را می‌خوانی، فرزندم، میهایلو، در ژرفای جنون خون فرو رفته است و عقل او در سایه‌ها گم شده. بدان که میهایلو نوکتیفر واپسین امید من از خون دی آگوست فاوست است. او باز خواهد گشت. خردش را دوباره به چنگ خواهد آورد، آنگاه که طلسمِ سایفا میزان جادوی لازم را برایش فراهم آورد.
از تو می‌خواهم نه به فرمان، که به لطف، خواست این مرد را بپذیری. از میهایلوی من در برابر مورسیان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #344
انگشتر را همراه نامه‌ها در جیب شلوارش سراند. سگرمه‌هایش را در هم کشیده بود. او خودش عادت داشت که دیگران را در خماری رازها بگذارد نه اینکه خودش هم قربانی یک فرد مرموز شود. نفسش را با آهی بیرون داد. تابوت را زیر و رو کرد تا بلکه چیزی به دستش برسد اما جز همان رون‌های جادویی چیزی نصیبش نشد.
از تابوت و هر چه به نظرش می‌رسید عکس گرفت و آن را کنار گذاشت تا بعد از اتمام کارش منهدم کند. بالاخره یک مشتری پولدار و مرموز گیرش آمده بود. خوب نبود که انتظارات او را برآورده نکند. نگاهی به در انداخت. هنوز از میهایلوی به جنون کشیده شده خبری نبود.
سمت سیستم‌های نیروی دریایی رفت. پرونده‌ی تابوت هنوز در سیستم‌هایشان ثبت نشده بود. ایچیرو از اطلاعات ثبت شده‌ی ارتش کپی گرفت و نسخه‌ی اصلی آن را پاک کرد. فیلم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #345
***
زمان حال، سال 2017 میلادی

در همان هنگام که میکایلا مشغول دزدیدن یکی از شینوبی‌های دهکده‌ی آمه بود، ایچیرو آرام در برابر صندوقچه‌ی مجلل و طلاکوب با نقش رز زانو زده بود. سکه‌های طلا و جواهرات همچنان براق و چشم نواز بودند اما ایچیرو همچنان نسبت به آنها هیچ احساسی نداشت. نگاهی به نامه با مهر شکسته انداخت.
حتی آن را باز نکرد. نگاهش روی نامه متوقف مانده بود. ریکی در آن هنگام به او گزارش کرده بود که نتوانسته است پسرک مجنون را از آتش‌سوزی آن شعبه از سازمان V.H.O برهاند. پسرک نیز همراه شعبه‌ی سازمان و تمام مدارک کثافتکاری‌ها و گناهان افراد بالادست آن به زیر خاکستر رفته بود.
ایچیرو آهی کشید. این اولین و آخرین باری بود که یک مشتری را از خدمات سازمان پانیشر را از سازمانشان ناامید می‌کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #346
آکامه سرش را پایین انداخته بود. مردد بود که قضیه را به پدرش بگوید. می‌هراسید که پدرش او را باور نکند. نفس عمیقی کشید و نگاه جدی‌اش را بالا آورد:
- می‌دونم که شاید براتون سخت باشه... ولی... من یه برون‌فکنی اختری داشتم وقتی که توی قلمرو شیاطین بودم.
آکامه وقتی که دید پدرش با جدیت به حرف او گوش می‌دهد با اعتماد به نفس بیشتری ادامه داد:
- اونجا روح عمو ریکی رو دیدم و متوجه شدم که مرده. بهم گفت که خودکشی کرده. من خیلی از دستش ناراحت بودم و سعی کردم که باهاش صحبت نکنم. حالا درک می‌کنم که چه حماقت بزرگی کردم که ازش چیزی نپرسیدم.
آب دهانش را قورت داد و به پدرش نگاهی انداخت. ابروان ایچیرو در هم فرو رفته بودند:
- من تو رو قضاوت نمی‌کنم پس حرفت رو کامل و بدون ترس بزن.
آکامه قوت قلب بیشتری گرفت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #347
آکامه نفسش را بیرون داد و گفت:
- نکته‌ی دیگه‌ای که توی اونجا دیدم... یه خون‌آشام زندانی بود... به اسم کریستوفر دیور آرما.
موعد آن بود که آکامه وعده‌اش را عملی کند. ایچیرو خوب این نام خانوادگی را می‌شناخت اما چیزی را در چهره‌اش بروز نداد. آکامه درخواستش را با صدایی آرام مطرح کرد:
- می‌خوام مردی به اسم کارانوس دیور آرما رو پیدا کنم و در مورد وضعیت کریستوفر بهش اطلاع بدم.
ایچیرو از صدای اندوهگین آکامه دریافته بود که کریستوفر در شکنجه‌گاه V.H.O جان سپرده است. نفسش را با صدا بیرون داد:
- می‌دونم کجا زندگی می‌کنه... اما مطمئنی که خودت می‌خوای این کار رو انجام بدی؟
آکامه مانده بود که پدرش چه می‌خواهد بگوید. نگاهش را از تاتامی‌های کف انباری کند و بالا آورد:
- منظورتون چیه؟
ایچیرو واضح نگاهش را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #348
باران ریز و سمجِ بهاری، شیشه‌ی تاکسی را مثل پرده‌ای نازک و نیمه‌شفاف پوشانده بود. قطره‌ها آرام می‌لغزیدند و نور چراغ‌های نئون خیابان‌های توکیو را می‌کشیدند، می‌شکستند و دوباره به هم می‌دوختند؛ شهر پشت شیشه شبیه خوابی لرزان و خیس بود.
تاکسی جلوی هتل ایستاد؛ ساختمانی بلند، شیشه‌ای و سرد. نور زرد و بی‌روح لابی روی سقف و کاپوت تاکسی افتاده بود و هاله‌ای غریب ساخته بود؛ انگار ماشین درست در مرز میان امنیت و چیزی تاریک‌تر توقف کرده باشد.
زن روی صندلی عقب نشسته بود. نیمی از صورتش در سایه فرو رفته بود و نیم دیگرش زیر نور ضعیف خیابان می‌درخشید. تنها صدای خاموش شدن موتور، سکوت را پاره کرد.
راننده‌ی میانسال، سایتو، سرش را نیم‌رخ برگرداند.
- رسیدیم خانم. کرایه از فرودگاه تا اینجا هشت هزار و پونصد ین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #349
ثانیه‌ای بعد، مه اول مثل شکافی زنده در بافت شب شکفت؛ نه انفجاری، نه ناگهانی، بلکه همچون زخمی که آرام دهان باز کند. در هوای نم‌دار باران بهاری، مه به خود پیچید، غلیظ شد و جان گرفت. از دل آن، زن قدم بیرون گذاشت و پاشنه‌ی کفشش با تقه‌ای آرام روی لبه‌ی سرد و خیس ساختمان شیشه‌ای نشست.
باد آرام موهایش را نوازش می‌کرد، اما حتی یک قطره باران جرأت نزدیک شدن به او را نداشت. گویی لایه‌ای نامرئی، نازک و زنده پیرامون بدنش کشیده شده بود؛ حفاظی که با نفس‌هایش بالا و پایین می‌رفت. زیر پاهای باریک و کشیده‌اش، توکیو می‌درخشید؛ شهری بی‌خبر، غرق نور و زندگی، درست در آستانه‌ی کابوسی که هنوز نامی برایش نداشت.
کمی آن‌سوتر، سازه‌ی عظیم و نورانی NHK توکیو مثل ستونی از شیشه و برق در دل شب ایستاده بود. چند پنجره‌ی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
831
پسندها
5,362
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #350
نیمه‌شب از مدت‌ها پیش گذشته بود. ساعت دیجیتال روی داشبورد ۰۰:۳۷ را نشان می‌داد و نور آبی کم‌رنگش تنها چیزی بود که تاریکی داخل لکسوس را می‌شکست. ماشین نرم و بی‌صدا روی بزرگراه چوئو می‌لغزید؛ آن‌قدر بی‌صدا که گویی آسفالت خودش راه را برایش باز می‌کرد.
چراغ‌های جلو، نواری باریک از نور سفید روی جاده می‌کشیدند و بلافاصله آن را می‌بلعیدند؛ مه شبانه زودتر از انتظار پایین آمده بود. هرچه از توکیو دورتر می‌شدند، نورها کمتر، صداها خفه‌تر و فاصله‌ی میان تیرهای چراغ برق بلندتر می‌شد.
راننده‌ی اختصاصی دهکده، مردی میانسال با کت تیره و دستکش‌های چرمی، بدون حرف رانندگی می‌کرد. نگاهش ثابت بود و دست‌هایش آرام روی فرمان. چند باری این مسیر را همراه کاگه آمده بود و می‌دانست که خون‌آشام‌های خاندان دیور آرما در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 9)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا