• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #411
کیتو مبهوت نظاره‌گر بحث میان آن دو بود. کورو آرام و شرور خندید:
- می‌دونی چرا اون کیتسونه‌ها شیطانی می‌شن؟ چون باید مداوم با قوی‌تر از خودشون درگیر بشن و قتل‌های زیادی رو مرتکب بشن تا به کمال خودشون برسن.
آکامه فنجان خالی را روی میز گذاشت:
- منظور اصلیت چیه؟
کورو چشمانش را تنگ کرد:
- اگه بتونه جوهره زندگی یه موجود بالای هزار سال رو جذب کنه، نیازی نیست که معتاد به خشونت و قتل بشه.
برای لحظه‌ای سکوت بینشان افتاد. آکامه سرش را با آهی برگرداند:
- اصلاً حرفشم نزن. ماهیت قتل یه بی‌گناه فرقی نداره.
کورو شانه‌هایش را بالا انداخت:
- نیازی نیست که حتماً کسی رو می‌خوایم شکار کنیم، یه بی‌گناه باشه. یه هیولای شیطانی هم کافیه.
کیتو آخرین موچی‌اش را برداشت و تکه‌تکه خورد. دریافت که بشقابش خالی شده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #412
قبل از اینکه آکامه دهانش را باز کند، کیتو انگشت اشاره‌اش را بالا آورد:
- یه دیقه!
نفسی کشید و پرسید:
- رانمارو بهت گفته بود که اینو از من بپرسی؟
آکامه لبخند کوچکی زد:
- اون فقط بهم گفت که تو یه سری توضیحات باید به من بدی... اوه... اسم شن رو هم اورد.
کیتو دست به سینه شد و زیر لب غرید:
- اون عوضی... ! قرار بود اینا رو یه راز نگه داره.
کورو دوباره بی صدا از ناکجا پیدایش شده بود. این بار یک سینی در از دانگوهای رنگارنگ آورده بود. فنجان چای آکامه را دوباره پر کرد. آکامه دستش را روی میز قهوه‌ای سوخته گذاشت:
- رانمارو و من یه راز مشترک داریم.
کیتو سعی کرد که ذهنش را افسار بزند و از افکار تاریک و منحرف فاصله بگیرد. آکامه ادامه داد:
- ما باید آنبو رو منحل کنیم.
کیتو که تازه جرعه‌ای از چایش را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #413
کیتو به فکر فرو رفت. سرش را بالا آورد:
- ولی چطوری؟! تنها کسایی که الان تو قبیله قدرت دارن تو و بابایید. بابا هم که نمی‌تونه علنی کاری کنه.
آکامه لبان سرخس را با زبان تر کرد:
- می‌دونم. رینوسکه حتی قبل از اینکه بابا بیاد تو رأس قبیله، رئیس آنبو بوده. سخته... اما غیر ممکن نه!
کیتو دریافت که خواهرش ایده‌ای برای زیر کشیدن رینوسکه دارد. کمی به جلو خم شد. آرنج‌هایش را روی میز گذاشت و پرسید:
- نقشه‌ات چیه؟
آکامه نیز به جلو خم شد و صدایش را تا حد زمزمه پایین آورد:
- نقشه‌ام اینه که اول باید... .
***
یک ساعت بعد، نزدیک غروب

آکامه همراه کیتو درب خانه‌ی عمه‌اش نانامی ایستاده بود. خانه‌ی نانامی به سبک مدرن و دو طبقه بنا شده بود با باغی کوچک در پس آن. دیواری کوتاه و خاکستری رنگ هم دور تا دور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #414
کورو پشت فرمان ماشین نشسته بود. با لذت پایش را بیشتر روی گاز فشرد. وظیفه‌اش این بود که در خیابان‌های توکیو بی‌هدف گشت بزند. از قبل هر سه جوان، موبایل‌هایشان را به درخواست آکامه در صندوق عقب جا گذاشته بودند. نور‌های نئونی توکیو روی چهره‌ی متفکر آکامه می‌باریدند و او نیز فارغ از همه جا غرق در دریای تفکراتش بود. دیدارا چنگی لای موهای سیاه و آبی بهم ریخته‌اش برد و پرسید:
- خب... قضیه‌ی این قرار ملاقات یهویی چیه؟
آکامه سرش را از تکیه به مچش برداشت. از داخل آینه کنار به دیدارا نگاهی انداخت. ظاهراً دید با واسطه مانع دیدن هاله‌ی روح برای او می‌شد. نفسی کشید و پرسید:
- تا حالا چیز عجیبی از مادرت دیدی؟
ابروهای دیدارا در هم فرو رفت. نگاهی به بیرون انداخت و بعد چشمان سیاهش را از درون آینه به آکامه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #415
آکامه ابروان سفیدش را در هم گره زد و رسماً طعنه‌ی پسر جوان را نادیده گرفت:
- شاید برای گفتن به تو دیر باشه اما همین الانش هم با ما تو یه قایقی.
دیدارا پوزخندی نرم و دندان‌نما زد. دندان‌های صدفی‌اش زیر نورهای رنگی درخشش ضعیفی داشتند. دیدارا سرش را سمت آکامه برگرداند. چشمانش را خمار نمود و پرسید:
- خوشگل خانوم! این الان یه اعتراف عشقی با چاشنی تهدید بود؟!
دیدارا آشکارا سعی داشت تا مخ زیباترین رئیس روستا را بزند. اگر موفق می‌شد، دیگر غمی برای ادامه‌ی زندگی بیخیالش نداشت. مقام، ثروت و تنبلی با هم درب خانه‌اش را می‌زد. او می‌توانست علاوه بر اینکه یک زن زیبا و پر نفوذ داشته باشد، به حرفه‌ی خوانندگی زیرزمینی خودش نیز بپردازد. رویای زیبایی برای دیدارا بود. بااینحال همسر آینده‌اش ماسک آهنی سختی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #416
دیدارا عقب نشست و پا روی پا انداخت. انگار نه انگار که قبل از این کورو تا حد شکستن پاهایش را فشرده بود. شاید از پررویی زیادش بود؛ شاید هم از اینکه می‌خواست جلوی آکامه خفن‌تر به نظر برسد و البته شاید... دلیلی تاریک‌تر و پنهان در زیر نقاب صورتش.
بینی باریک و قلمی‌اش را بالا کشید. ابروان اصلاح کرده و مرتبش را در هم فرو برد:
- اما چرا می‌خوای که من مامانم رو بپائم؟ کاری کرده؟
آکامه رویش را از پسرها سمت جلو برگرداند. نیمی از صورتش در سایه فرو رفته بود و نیم دیگر مدام تاریک و روشن می‌شد. صدای زنگ‌دارش در ماشین پیچید:
- یه سرنخ برای گرفتن خائن بزرگ دهکده.
دیدارا با اینکه از مادرش دل خوشی نداشت، دهانش را گشود تا از او دفاع کند:
- مادرم... .
آکامه دست چپش را به نشانه‌ای سکوت بالا آورد:
- خیلی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #417
***

در سوی دیگر شهر دو نفر در سکوت همراه یکدیگر در یک شورلت کوروت استین‌گری سرخ نشسته بودند. ساکورا جرئت این را نداشت که حتی به رانندگی فوق افتضاح و لایی کشیدن‌های سوزومی اعتراضی وارد کند. سوزومی آدامس داخل دهانش را باد کرد و با صدای بلندی ترکاند. صدای فحش مرد جوانی به سرعت از آنان دور شد. نزدیک بود سوزومی او را زیر بگیرد که مرد بیچاره خودش را به پیاده‌رو پرت کرد. سوزومی هم تنها یک جواب برای هر نوع فحشی داشت. مستقیم دستش را از شیشه بیرون برد. ناخن‌های بلند لاک زده سرخ و مرتبش به شدت خودنمایی می‌کردند. انگشتش را بالا برد و پوزخندی شرور زد.
ساکورا به شدت پشیمان بود از اینکه به سوزومی پیشنهاد همکاری در مأموریتش را داده بود. کیف دستی زنانه‌اش را محکم در آغوشش فشرد. شدیداً درگیر بود تا در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #418
ساکورا پوزخندی نیمه‌جان روی لب هایش نشاند. یکدفعه عوق زد. سوزومی در کسری از ثانیه خم شد. داشبورد را گشود و یک پاکت تهوع دست ساکورا داد. ساکورا آن را گشود. با این حال بالا نیاورد. چند نفس عمیق کشید:
- خوبه خودت می‌دونی رانندگیت افتضاحه و پاکت تهوع داری.
سوزومی شانه‌ای بالا انداخت:
- جیرو فقط یه بار گذاشت باهاش رانندگی کنم و بعدش بالا اورد.
پوزخندش گشادتر شد:
- همون یه بار تو ماشین بالا اورد. البته منم از عمد بدتر از این رانندگی کردم. می‌دونی... از دستش عصبانی بودم!
ساکورا نفس عمیقی کشید:
- بذار... حدس بزنم. دیگه نذاشت به عنوان راننده کنارش بشینی.
سوزومی رژ لب قرمزش را در آینه چک کرد و چند بار لبش را به اطراف کشید:
- آفرین... چقدر تو باهوشی!
ساکورا کج‌دهانی سوزومی را نادیده انگاشت. معده‌اش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #419
صدای تق‌تق کفش‌های پاشنه بلند سوزومی بازگشت. قدم‌هایی که با اقتدار برداشته می‌شدند. سوزومی پاکت کاغذی را باز کرد و بستنی ساکورا را تحویل داد. برای خودش بستنی یوزو خریده بود. ساکورا بلافاصله با قاشق شروع به حفاری بستنی کرد. دست روی یک طرف صورتش گذاشت و برای طعم آن تعریف و تمجید به راه انداخت. سوزومی بستنی‌اش را به سرعت تمام کرد و چوب و جلد آن را در کنار خیابان انداخت. ماشین را روشن کرد و دوباره به راه انداخت. تا شروع موعد عملیاتشان یک ساعتی وقت داشتند. کوتاه‌ترین مسیر به آنجا نیم‌ساعت وقت می‌برد.
سوزومی نیم‌نگاهی به ساکورا انداخت و نچ‌نچی کرد:
- معلوم نیست متولد سال خوکه یا چیز دیگه.
ساکورا با لب و لوچه‌ای آویزان گفت:
- من چاق میشم، مشکل تو چیه؟
سوزومی دندان‌هایش را روی هم فشرد. او در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
7,723
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #420
ساکورا لبانش را محکم روی هم فشرد. مانده بود تا از کجا شروع کند و چه بگوید. قبل از اینکه سوزومی شروع به شمارش معکوس کند، گفت:
- رینوسکه یه خائنه.
سوزومی با چهره‌ای بی‌حالت پرسید:
- همین؟!
پایش را روی پدال گاز گذاشت:
- منو باش فکر کردم می‌خواد یه چیز فوق مهم و محرمانه بگه.
ساکورا با تعجب به او خیره ماند:
- تو از کجا می‌دونستی که اون یه خائنه؟
سوزومی آهسته با انگشتان بلندش روی فرمان ضرب گرفت:
- خیلی سال پیش بود. یه مأموریت برا اینکه بریم و یه سری طلسم‌های جن‌گیری از معبد شائولین بخریم.
ساکورا قاشقی دیگر از بستنی‌اش را خورد و مشتاقانه سرش را آهسته تکان داد:
- خب؟
سوزومی شیشه را بالا کشید تا صدای کمتری به داخل ماشین بیاید و دکمه لمسی کولر را فشرد. با وزش باد خنک به صورتش ادامه داد:
- اون عوضی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 10)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا