- تاریخ ثبتنام
- 11/3/23
- ارسالیها
- 1,082
- پسندها
- 7,866
- امتیازها
- 23,673
- مدالها
- 14
- نویسنده موضوع
- #451
زمان حال
آزمایشگاه تازهتأسیس VHO، شعبهی بندر توکیو
میکایلا مانند شبحی بیصدا از میان نقطههای کور دوربینهای امنیتی عبور کرده و خودش را به یکی از اتاقهای انبار رسانده بود. در را بیصدا بست و چند ثانیه همانجا ایستاد. تنها صدایی که میشنید، وزوز یکنواخت سیستم تهویه و تپش نامنظم قلب خودش بود.
هوای اتاق بوی تند الکل، مواد ضدعفونیکننده و پلاستیک استریل میداد؛ بویی که هنوز هم برایش از هر کابوسی وحشتناکتر بود. فکش منقبض شد. تمام بدنش بیاختیار به یاد گذشته واکنش نشان داد:
- آزمایشگاه... !
همین یک کلمه کافی بود تا صدها خاطرهی مدفون از اعماق ذهنش بیرون بخزند. تصویر تختهای فلزی خونین... چراغهای سفید... صدای دستگاههایی که حتی اسمشان را هم نمیدانست... و خندهی موذی مردی که خودش...
آزمایشگاه تازهتأسیس VHO، شعبهی بندر توکیو
میکایلا مانند شبحی بیصدا از میان نقطههای کور دوربینهای امنیتی عبور کرده و خودش را به یکی از اتاقهای انبار رسانده بود. در را بیصدا بست و چند ثانیه همانجا ایستاد. تنها صدایی که میشنید، وزوز یکنواخت سیستم تهویه و تپش نامنظم قلب خودش بود.
هوای اتاق بوی تند الکل، مواد ضدعفونیکننده و پلاستیک استریل میداد؛ بویی که هنوز هم برایش از هر کابوسی وحشتناکتر بود. فکش منقبض شد. تمام بدنش بیاختیار به یاد گذشته واکنش نشان داد:
- آزمایشگاه... !
همین یک کلمه کافی بود تا صدها خاطرهی مدفون از اعماق ذهنش بیرون بخزند. تصویر تختهای فلزی خونین... چراغهای سفید... صدای دستگاههایی که حتی اسمشان را هم نمیدانست... و خندهی موذی مردی که خودش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.