• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,082
پسندها
7,866
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #451
زمان حال
آزمایشگاه تازه‌تأسیس VHO، شعبه‌ی بندر توکیو


میکایلا مانند شبحی بی‌صدا از میان نقطه‌های کور دوربین‌های امنیتی عبور کرده و خودش را به یکی از اتاق‌های انبار رسانده بود. در را بی‌صدا بست و چند ثانیه همان‌جا ایستاد. تنها صدایی که می‌شنید، وزوز یکنواخت سیستم تهویه و تپش نامنظم قلب خودش بود.
هوای اتاق بوی تند الکل، مواد ضدعفونی‌کننده و پلاستیک استریل می‌داد؛ بویی که هنوز هم برایش از هر کابوسی وحشتناک‌تر بود. فکش منقبض شد. تمام بدنش بی‌اختیار به یاد گذشته واکنش نشان داد:
- آزمایشگاه... !
همین یک کلمه کافی بود تا صدها خاطره‌ی مدفون از اعماق ذهنش بیرون بخزند. تصویر تخت‌های فلزی خونین... چراغ‌های سفید... صدای دستگاه‌هایی که حتی اسمشان را هم نمی‌دانست... و خنده‌ی موذی مردی که خودش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,082
پسندها
7,866
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #452
و مهم‌تر از آن...
چیبا برای چه به آن‌ها پیوسته بود؟ آیا او هم دنبال همان ژن بود؟ چرا؟ چه چیزی آن‌قدر ارزش داشت که انسانی حاضر شود با چنین هیولاهایی همکاری کند؟ خم شد و هر دو دستش را میان موهایش فرو برد. انگشتانش با عصبانیت پوست سرش را می‌فشردند:
- لعنتی...
زمزمه‌ای خفه از میان دندان‌هایش بیرون خزید. نقش خودش در تمام این ماجرا چه بود؟ چرا ریکی آن شب اجازه داده بود فرار کند؟ اگر واقعاً فقط یک نمونه‌ی آزمایش بود، چرا در آن آتش‌سوزی عمدی ده سال پیش زنده ماند؟ و مهم‌تر از همه چرا ریکی از برادر خودش، هیمورا ایچیرو، می‌ترسید؟
دو مشت گره‌کرده‌اش را با عصبانیت روی زانوهایش کوبید. اطلاعاتی که داشت، در برابر مجهولاتی که ذهنش را می‌خوردند، تقریباً هیچ بودند. هر بار که پاسخ یک سؤال را پیدا می‌کرد، سه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,082
پسندها
7,866
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #453

***
نیم ساعت بعد

میکایلا بالاخره یکی از نگهبانان را در راهروی پشتی پیدا کرده بود. جسد مرد حالا درون یکی از کمدهای انبار جا داده شده بود و جادوی ممنوعه، پوست و چهره‌اش را روی بدن میکایلا نشانده بود؛ گویی همان نگهبان با یونیفرم سفید و کارت شناسایی روی سینه در راهرو قدم می‌زد. حتی ذره‌ای عذاب وجدان نداشت.
در نگاه او، هر کسی که برای VHO کار می‌کرد، به اندازه‌ی همان دانشمندان خون‌آلود گناهکار بود؛ فرقی نداشت دانشمند باشد، نگهبان یا حتی مستخدم. همه چرخ‌دنده‌های یک جهنم بودند. اکنون روبه‌روی یکی از سلول‌های شیشه‌ای ایستاده بود. سلولی استوانه‌ای که دیوارهایش از شیشه‌ای چندلایه و تقویت‌شده ساخته شده بودند. روی سطح شیشه، یک بلندگوی کوچک به چشم می‌خورد تا صدای دو طرف را انتقال...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Ghasedak~

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,082
پسندها
7,866
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #454
میکایلا برای لحظه‌ای خشکش زد. کتاب گریمور ممنوعه صراحتاً نوشته بود که جادوی «پوست انسان» از دید همه غیرقابل تشخیص است. پس این زن چطور او را تشخیص داده بود؟ زیر لب غرولند کرد:
- همیشه یه استثنا پیدا می‌شه...
سپس دوباره نگاهش را به زندانی دوخت:
- اسمت چیه؟
لبخند محوی گوشه‌ی لب زن نشست:
- تو واقعاً نگهبانی؟
میکایلا اخم کرد. زن ادامه داد:
- حتی زحمت ندادی پرونده‌ی زندانی رو پایه کنار سلول رو بخونی.
رنگ از صورت میکایلا پرید. با عجله برگشت. کنار سلول، پرونده‌ای زردرنگ داخل محفظه‌ای شفاف نصب شده بود. زیر لب ناسزایی گفت و پرونده را باز کرد. نگاهش سریع روی خطوط دوید.
نام: هیمورا ساکورا (هویت مورد تأیید است)
کد زندانی: HM-0417
سطح تهدید: S+
وضعیت: زنده
گونه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Ghasedak~

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,082
پسندها
7,866
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #455
میکایلا دوباره کنار شیشه برگشت. دندان‌هایش را روی هم سایید.
- خیلی خب!خانم به‌اصطلاح «هیمورا ساکورا»... که مطمئنم خودت هم اون نیستی... چند تا سؤال دارم. جواب‌هات تعیین می‌کنه باهات چطور رفتار کنم.
زن آرام خندید. خنده‌ای که از بلندگوی فلزی، عجیب و سرد به گوش می‌رسید:
- قوانین بازی این شکلی نیست.
سرش را اندکی کج کرد:
- اطلاعات در برابر اطلاعات. درخواست در برابر درخواست. قبوله؟
میکایلا برای لحظه‌ای دلش می‌خواست مشتش را از شیشه رد کند و یقه‌ی زن را بگیرد. اما نمی‌توانست. به ساعت مچی نگهبان نگاه کرد. کمتر از سی دقیقه فرصت داشت. بعد از آن، پوست جعلی شروع به پوسیدن می‌کرد. زمان نداشت. مستقیم پرسید:
- هیمورا ریکی دنبال چی بود؟
زن چند ثانیه سکوت کرد. بعد آرام گفت:
- سؤال خوبیه. اگر جواب سؤال من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Ghasedak~

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 10)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا