چه شب است یا رب امشب که ستارهای برآمدچرا نمی شود بگویم از شما؟ علامت سوال
نمی شود بگویم از شما چرا؟ علامت سوال
چشم وا کردم از تو بنویسمچه شب است یا رب امشب که ستارهای برآمد
که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم
مکنید دردمندان گله از شب جدایی
که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم
چون جمال بی مثال خود نمودچشم وا کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد میآمد…
از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجـماد میآمـد…
چادر سیاه روی سرت، مثل اینکه ... آهچرا جویی وفا از بیوفایی
چه کوبی بیهُده سرد آهنی را
چگونه دوست ندارد ایاز را محمود؟چادر سیاه روی سرت، مثل اینکه ... آه
مهتاب می شوی وسط یک شب سیاه
چنین دور از خویش و بیگانه گشتمچگونه دوست ندارد ایاز را محمود؟
که او نگاه به چشم خوش ایاز کند
چو نزود نبشته بود حق فرقت ماچنین دور از خویش و بیگانه گشتم
که افتاد با تو مرا آشنایی