Ayana نویسنده افتخاری سطح 37 تاریخ ثبتنام 3/7/21 ارسالیها 1,565 پسندها 29,511 امتیازها 61,873 مدالها 60 سن 18 6/8/23 نویسنده موضوع #1 اشعار آغاز شده با حرف و اینجا قرار میگیرند.ویرانه دل ماست که با هر نِگه دوست صَد بار بَنا گشت و دِگر بار فُرو ریخت آخرین ویرایش توسط مدیر 8/8/23 امضا : Ayana
اشعار آغاز شده با حرف و اینجا قرار میگیرند.ویرانه دل ماست که با هر نِگه دوست صَد بار بَنا گشت و دِگر بار فُرو ریخت
Ayana نویسنده افتخاری سطح 37 تاریخ ثبتنام 3/7/21 ارسالیها 1,565 پسندها 29,511 امتیازها 61,873 مدالها 60 سن 18 6/8/23 نویسنده موضوع #2 Ayan گفت ویرانه دل ماست که با هر نِگه دوست صَد بار بَنا گشت و دِگر بار فُرو ریخت کلیک کنید تا باز شود... ولی بر سنگ قبر آرزوی خویش پژمردی امضا : Ayana
Ayan گفت ویرانه دل ماست که با هر نِگه دوست صَد بار بَنا گشت و دِگر بار فُرو ریخت کلیک کنید تا باز شود... ولی بر سنگ قبر آرزوی خویش پژمردی
Ayana نویسنده افتخاری سطح 37 تاریخ ثبتنام 3/7/21 ارسالیها 1,565 پسندها 29,511 امتیازها 61,873 مدالها 60 سن 18 6/8/23 نویسنده موضوع #3 Ayan گفت ولی بر سنگ قبر آرزوی خویش پژمردی کلیک کنید تا باز شود... وصله نمیشود دگر، این دو هزار و یک ترک... امضا : Ayana
Ayan گفت ولی بر سنگ قبر آرزوی خویش پژمردی کلیک کنید تا باز شود... وصله نمیشود دگر، این دو هزار و یک ترک...
Ayana نویسنده افتخاری سطح 37 تاریخ ثبتنام 3/7/21 ارسالیها 1,565 پسندها 29,511 امتیازها 61,873 مدالها 60 سن 18 6/8/23 نویسنده موضوع #4 Ayan گفت وصله نمیشود دگر، این دو هزار و یک ترک... کلیک کنید تا باز شود... و تو پناهی در هر پیشامد بد… امضا : Ayana
Ayan گفت وصله نمیشود دگر، این دو هزار و یک ترک... کلیک کنید تا باز شود... و تو پناهی در هر پیشامد بد…
Ayana نویسنده افتخاری سطح 37 تاریخ ثبتنام 3/7/21 ارسالیها 1,565 پسندها 29,511 امتیازها 61,873 مدالها 60 سن 18 7/8/23 نویسنده موضوع #5 Ayan گفت و تو پناهی در هر پیشامد بد… کلیک کنید تا باز شود... ورای زخمهایم ایستادگی خواهم کرد. امضا : Ayana
FakhTeh مدیر بازنشسته سطح 40 تاریخ ثبتنام 29/1/20 ارسالیها 3,982 پسندها 43,656 امتیازها 74,371 مدالها 36 8/8/23 #6 وا جبست از دهن غنچه بدوزند بخار تا در ایام جمالت سخن گل نکند امضا : FakhTeh
m.sina کاربر خبره سطح 14 تاریخ ثبتنام 10/8/20 ارسالیها 3,587 پسندها 7,431 امتیازها 35,773 مدالها 16 10/8/23 #7 FakhTeh گفت وا جبست از دهن غنچه بدوزند بخار تا در ایام جمالت سخن گل نکند کلیک کنید تا باز شود... وه که دامن میکشد آن سرو ناز از من هنوز ریخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز ناز بر من کن که نازت میکشم تا زندهام نیم جانی هست و میآید نیاز ازمن هنوز امضا : m.sina
FakhTeh گفت وا جبست از دهن غنچه بدوزند بخار تا در ایام جمالت سخن گل نکند کلیک کنید تا باز شود... وه که دامن میکشد آن سرو ناز از من هنوز ریخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز ناز بر من کن که نازت میکشم تا زندهام نیم جانی هست و میآید نیاز ازمن هنوز
Tara Motlagh کاربر انجمن سطح 9 تاریخ ثبتنام 1/8/23 ارسالیها 301 پسندها 1,025 امتیازها 6,833 مدالها 10 10/8/23 #8 وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل میآفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها میکشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم میچشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی امضا : Tara Motlagh
وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل میآفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها میکشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم میچشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
FakhTeh مدیر بازنشسته سطح 40 تاریخ ثبتنام 29/1/20 ارسالیها 3,982 پسندها 43,656 امتیازها 74,371 مدالها 36 10/8/23 #9 وعدهٔ این چرخ همه باد بود وعده رطب کرد و فرستاد تود باد شمر کار جهان را که نیست تار جهان را به جز از باد پود امضا : FakhTeh
وعدهٔ این چرخ همه باد بود وعده رطب کرد و فرستاد تود باد شمر کار جهان را که نیست تار جهان را به جز از باد پود
m.sina کاربر خبره سطح 14 تاریخ ثبتنام 10/8/20 ارسالیها 3,587 پسندها 7,431 امتیازها 35,773 مدالها 16 15/8/23 #10 FakhTeh گفت وعدهٔ این چرخ همه باد بود وعده رطب کرد و فرستاد تود باد شمر کار جهان را که نیست تار جهان را به جز از باد پود کلیک کنید تا باز شود... وه که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید قصه عشق نهان ما برسوایی کشید آخر ای جان روزی از حال دل زارم بپرس تا بگویم آنچه در شبهای تنهایی کشید امضا : m.sina
FakhTeh گفت وعدهٔ این چرخ همه باد بود وعده رطب کرد و فرستاد تود باد شمر کار جهان را که نیست تار جهان را به جز از باد پود کلیک کنید تا باز شود... وه که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید قصه عشق نهان ما برسوایی کشید آخر ای جان روزی از حال دل زارم بپرس تا بگویم آنچه در شبهای تنهایی کشید