• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های "بر خاک رفته" | مهشید شکیبایی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع MAHSHID SHAKIBAEI
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 9
  • بازدیدها 351
  • کاربران تگ شده هیچ

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
به نام خداوند رنگین کمان

نویسنده: مهشید شکیبایی
عنوان: بر خاک رفته
مقدمه:
خنده‌های حک شده بر صورتت را با اسید سوزاندند. سوزاندند تا مبادا انحنای لب‌هایت امید را در دلم زنده کند. دیدم که چطور آرزوهایت را همچون کودکی بزرگ می‌کردی. اما آنها... آنها فرزندان کوچکت را هم قربانی کردند. و تو، همراه همان لبخندهای زیبا، با آرزوهای نشکفته بر خاک رفتی.‌‌.. .

شروع: 1402/11/19
 
آخرین ویرایش

.Mobina.

مدیر تالار ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
12/1/24
ارسالی‌ها
3,996
پسندها
9,884
امتیازها
38,773
مدال‌ها
20
سطح
16
 
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
585360F9-867A-4DA0-88B2-83D77F96EB7C.jpeg

نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
"قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .Mobina.

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
ستاره‌ها درون چشمانت بودند که هروقت می‌دیدمت می‌درخشیدند. به قلب من هم نور می‌دادند.
تو انگار ماه را نوشیده بودی که آنطور سرشار از امید بودی. ساخته شده بودی تا آسمان را روشن کنی. و آنها... وجود تو را که خاموش کردند، تاریکی شهر را بلعید... و من ماندم و غمی که از ناودان‌ها هم چکه می‌کرد!
 
آخرین ویرایش

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
می‌دانی که... از همان روز، باد دارد مرثیه‌ی رفتنت را می‌خواند.
حالا دیگر خانه نمی‌خندد. غنچه‌ها بیمار شده‌اند و پنجره‌ها مدام می‌نالند‌. من هم به خوبی تو نیستم که درد خودم را فراموش کنم و آنها را تسلی دهم.
اینجا فقط به یک "تو" نیاز دارد. تویی که آنقدر مهربان بودی، که گلوله‌ها را هم در آغوش گرفتی... .
 
آخرین ویرایش

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
نبودِ تو مثل باران‌های پاییزی، هر صبح پشت پنجره می‌بارد و خاطرت، زمین خشک حافظه‌ام را خیس میکند. نمی‌گذارد از یاد تو کم شود. از ساز خمود و دلتنگت گرفته، تا خورشیدی که روزی روی موهایت می‌تابید و امروز، روی خاکت... .
شاید پری‌ها در چشم‌هایت پنهان شده بودند، که همه این‌چنین دوستت داشتند. همه... به جز آنها! آنها از خنده‌های تو می‌هراسیدند. چه می‌دانستند، که از قلبت هم نهال‌های آزادی می‌روید؟!
 

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
من در نبود تو، آنقدر خیابان‌ها را قدم زده‌ام که پاهایم را فراموش کرده‌ام‌‌. در پی امیدی که که لحظه‌ی آخر از پستوهای قلبت گریخت، همه جا را گشته‌ام‌. من آن کلیسای متروک را گشته‌ام. و آشیان گنجشک‌ها را. و از یاد برده بودم که تو گفتی امید را باید در آوازها بجویم... که ترانه، ریشه افشانده در خاک اینجا!
 
آخرین ویرایش

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
کسی گریه‌ی گلوله‌ها را ندید. آخر اشک آنها، با خون تو آمیخته شد. کسی ندید که گلوله‌ها هم محکومند به کشتن و مردن! و من این روزها برای گلوله‌ها هم می‌گریم. برای شکوفه‌های درخت آلوچه، که پس از تو خشک شدند هم!
و کاش به من می‌گفتی که در انتهای مسیرِ کدام ستاره، شادی انتظارمان را می‌کشد.‌ تو می‌دانستی... ولی یادت رفت که دانستن، اینجا بزرگترین جرم است!
 

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
دیگر گریه میسر نیست.
اشک‌ها را باید به باد سپرد تا به شیوه‌ی باران بر مزارت ببارد. حال، تو را درون سینه‌ام‌ حس می‌کنم. میان مهی که درختان برهنه را پوشانده. در ابرها میبینمت که طوفان‌ها و باران‌های وحشی را رام میکنی. انگار هرگز از روی زمین کم نشده‌ای... .
 
آخرین ویرایش

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
تو به شکل یک لاله، دوباره به خانه بازگشته‌ای و در باغچه‌ی کوچکمان روییدی. به گل‌هایت می‌گویی که دیگر نگریند. به باد می‌گویی که دیگر مرثیه نخواند.
امیدی که در وجود تو می‌دیدم را اکنون، در لاله‌ی جوان باغچه می‌بینم. و به یاد می‌آورم که تو هرگز نمرده بودی..‌. ‌.
 
آخرین ویرایش

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر آزمایشی ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,375
پسندها
26,790
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
سطح
28
 
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
شاید تو همان گنجشکی هستی که از بارانِ بهاری به خانه پناه آورده بود. همان که بال‌هایش زیر سنگینی تگرگ‌ها خم شده بود، اما می‌خواست به آشیانه‌اش برگردد. من تو را در بال‌ زدن‌های او نیز یافتم. انگار در همه‌جا تکثیر شده‌ای‌ و هیچ‌وقت از یاد نمی‌روی... .
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] melin f

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

عقب
بالا