- تاریخ ثبتنام
- 15/4/21
- ارسالیها
- 366
- پسندها
- 31,442
- امتیازها
- 57,313
- مدالها
- 15
- سن
- 25
- نویسنده موضوع
- #11
- وای دلی؛ مدل حرف زدنش، لباس پوشیدنش، عطری که میزنه، راه رفتنش، خندیدنش، دلخوریهاش، دغدغههاش اصلا همه چیش روی نِرو منه.
پوف پر غیظی کشید و در حالی که آشکارا حرص میخورد، جفت ابروهایش را بالا انداخت:
- اصلا نمیتونم تحملش کنم اصلا و ابداً.
باد نسبتاً تندی وزید. شال از سر رستا افتاد و نظم موهای باز و سیاه او بهم ریخت. خیره به رنگ آب میوهاش، به یاد یگانه سر جنباند.
- آدم میمونه چی بگه بخدا. الان مامان بابای منم چند وقته گیر دادن به یگانه طفلک.
- گرد و خاک خواستگار قبلی نخوابیده، دوباره؟
این را رستا با چشمهای گرد شده پرسید که او سرش را با ناراحتی بالا پایین کرد و لب زد:
- دلم براش...
پوف پر غیظی کشید و در حالی که آشکارا حرص میخورد، جفت ابروهایش را بالا انداخت:
- اصلا نمیتونم تحملش کنم اصلا و ابداً.
باد نسبتاً تندی وزید. شال از سر رستا افتاد و نظم موهای باز و سیاه او بهم ریخت. خیره به رنگ آب میوهاش، به یاد یگانه سر جنباند.
- آدم میمونه چی بگه بخدا. الان مامان بابای منم چند وقته گیر دادن به یگانه طفلک.
- گرد و خاک خواستگار قبلی نخوابیده، دوباره؟
این را رستا با چشمهای گرد شده پرسید که او سرش را با ناراحتی بالا پایین کرد و لب زد:
- دلم براش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.