یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟آیینهی این جهان تویی زیباروی!
تو همان فرشتهی شبهای تاری!
(خودم)
دانی ز چه عشق گلرخان مطلوبستدرد دل مرا که کسی ندید هرگز!
کاش حداقل جان دادن ساده بود
(خودم)
واگویی خدا را در انتهایتتا به فراق خو کنم صبر من و قرار کو؟
وعدهی وصل اگر دهد طاقت انتظار کو؟
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پروردهتو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم