- تاریخ ثبتنام
- 17/4/24
- ارسالیها
- 279
- پسندها
- 2,299
- امتیازها
- 11,813
- مدالها
- 8
- سن
- 19
- نویسنده موضوع
- #41
***
حدود یک ساعت بعد به ویلای ساشا رسیدم. با دیدن ماشین شایان با فاصلهی پانصد متر پارک کردم. سوز هوای پاییز در قلبم رخنه کرده بود. پیاده به سمت ماشین شایان رفتم و سوئیچم را از شیشه باز ماشین بغلش انداختم:
- ماشینم رو ببر.
و از شایان فاصله گرفتم. هوای آلوده از سرما و دود ماشین را به ریههایم کشیدم و با لبخند کجی که روی صورتم شکل گرفته بود به سمت درب بزرگ و سیاهرنگ ویلا رفتم. مقابل درب دو سگ سرابی نخودی رنگ قرار داشت که با زنجیر به دیوار وصل شده بودند. به محض دیدنم شروع کردند به پارس کردن و صدای زنجیرهایشان گوشم را خراش میداد. آرام زمزمه کردم:
- ساشا... زنت از این دو تا خیلی لوستر رفتار میکرد.
پوزخندی زده و به سمت نگهبانی رفتم. درحالی که دستانم درون جیبهایم بود بینمیام را بالا...
حدود یک ساعت بعد به ویلای ساشا رسیدم. با دیدن ماشین شایان با فاصلهی پانصد متر پارک کردم. سوز هوای پاییز در قلبم رخنه کرده بود. پیاده به سمت ماشین شایان رفتم و سوئیچم را از شیشه باز ماشین بغلش انداختم:
- ماشینم رو ببر.
و از شایان فاصله گرفتم. هوای آلوده از سرما و دود ماشین را به ریههایم کشیدم و با لبخند کجی که روی صورتم شکل گرفته بود به سمت درب بزرگ و سیاهرنگ ویلا رفتم. مقابل درب دو سگ سرابی نخودی رنگ قرار داشت که با زنجیر به دیوار وصل شده بودند. به محض دیدنم شروع کردند به پارس کردن و صدای زنجیرهایشان گوشم را خراش میداد. آرام زمزمه کردم:
- ساشا... زنت از این دو تا خیلی لوستر رفتار میکرد.
پوزخندی زده و به سمت نگهبانی رفتم. درحالی که دستانم درون جیبهایم بود بینمیام را بالا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.