فاخر مجموعه اشعار صومعه دلدادگی | آذربان شاعر انجمن یک رمان

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,327
پسندها
48,483
امتیازها
96,873
مدال‌ها
55
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #21
روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را م**س.ت و خراب از می و انگور کنید
جرعه‌ای می بدهید از غم دل دور شوید
خاطراتم همه را خفته در این گور کنید
پایکوبی و سماع و طرب و عشرت و عیش
خوش بمانید و کمی غصه ز خود دور کنید
خاک را دست کشید گرم بماند گورم
آن همه غم به دلم را همه مستور کنید
گل سرخش بدهید روی مزارم بنهد
مادرم را به فراموشی من زور کنید
سرو را مرگ کلاغی ندهد هیچ تکان
پدرم را به فراق تن خاموش، مجبور کنید
او که آمد صدر قبرم، ترک محفل بکنید
خالی جام شرابی به لبش تور کنید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,327
پسندها
48,483
امتیازها
96,873
مدال‌ها
55
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #22
***
جز تو آرزو چه دارم ای محال رفته از دست
ای تمام حاصل عمر و خیال رفته از دست

سال‌ها با یاد چشمت روزگارم سر شد و رفت
مانده تنها آه سردم در نهال رفته از دست
رفته امیدم به سردی از هجوم روزگاران
شد چو خاکستر میان اشتعال رفته از دست
جستجویت برده از من خواب و آرام و قرارم
مانده در آیینه تنها یک سوال رفته از دست
گرچه گفتند از فراموشی دوا خواهد رسیدم
دردِ من ماند و نرفت آن احتمال رفته از دست
من نخواهم خواست از دنیا به جز آن لحظه نیک
با تو بود آن آرزوی بی‌مثال رفته از دست

عمر اگر صد بار دیگر بگذرد از پیش دامن من
باز می‌جویم تو را ای خوش‌مثال رفته از دست
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,327
پسندها
48,483
امتیازها
96,873
مدال‌ها
55
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #23
***
سراپا ظالمی اما به جور تو دمی شادم
که از زخم تو می‌میرم از این مردن هم آزادم
نگاهت گرچه می‌سوزد تمام باغ جانم را
به یک لبخند پنهانت ز هر عالم هم آرامم
مرا از خویش می‌رانی ولی دل باز می‌آید
اسیر حکم چشمانت رها از حکم بیدادم
وفا از تو نمی‌خواهم همین جور تو کافی بود
که من با درد تو خوش‌تر ز درمان دگر نالم
اگر روزی فراموشم کنی چیزی نخواهد ماند
نه نامی از دل خسته نه آوایی نه فریادم
چه حاجت بر بهشت وعده وقتی با غم رویت
جهنم هم اگر باشد کنار توست بنیادم
مرا بگذار تا عمرم به پای جور تو گردد
که من جز با بلای تو نمی‌یابم دل شادم
سراپا ظالمی اما به جور تو دمی شادم

که جز درد بلای تو به هیچ آرام ننهادم
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,327
پسندها
48,483
امتیازها
96,873
مدال‌ها
55
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #24
***
به دریای غمت رفتم پشیمانی نمی‌دانم
من این طوفان سختت را به آسانی نمی‌دانم
مرا هر موج اگر بر صخره اندوه بنشاند
به جز تسلیم عشق تو دگر راهی نمی‌دانم
ز روز اول این راه پایانش عیانم بود
من این وادی به جز رنج و پریشانی نمی‌دانم
اگر صد زخم بر جانم نِشانی از تو بنشاند
همان زخم تو را جز لطف پنهانی نمی‌دانم
اگر در کام گردابی نفس از سینه‌ام بگریخت
به جز مرگی که از عشقت بود جانی نمی‌دانم
اگر موجی مرا هر دم به ساحل‌ها زند بر سنگ
به جز آغوش آن دریا گلستانی نمی‌دانم
بگو دنیا مرا دیوانه یا رسوای عالم خواند
به غیر از این دگر سود و فراوانی نمی‌دانم
مرا بگذار تا آخر در این دریا فرو مانم

که غیر از غرق روی تو سخندانی نمی‌دانم
 
آخرین ویرایش
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا