مشاعره مشاعره با کلمه‌ی انتخابی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع M I R A S
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 170
  • کاربران تگ شده هیچ

mehdihosseinpour

کاربر سایت
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
4/4/26
ارسالی‌ها
26
پسندها
244
امتیازها
990
مدال‌ها
3
سن
26
  • #11
می سازمت ای وطن
با خشت به خشت وجود خویش

کلمه " دل آرای"
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,054
پسندها
27,105
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #12
هر که در سینه دلی داشت به دل‌آرای داد

دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز
ابولحسن ورزی
رگ لطفا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] شهین

faezeh_ka_

کاربر انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
448
پسندها
3,325
امتیازها
16,953
مدال‌ها
15
سن
27
  • #13
رگ هایی که تشنه ی خون است
وطن کو؟ وطن غرق خون است

برده
 
امضا : faezeh_ka_

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,054
پسندها
27,105
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #14
یا الهی نشود روزی برده ی شیطان شوم
ببرم ازیاد نام تو بیهوده وسرگردان شوم


غفلت
 

faezeh_ka_

کاربر انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
448
پسندها
3,325
امتیازها
16,953
مدال‌ها
15
سن
27
  • #15
غفلت از عشق ما کنی؟!
تو با ما چه کردی که با آن کنی!

شرط
 
امضا : faezeh_ka_

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,054
پسندها
27,105
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #16
چرا شرط باختن رو تو گذاشتی
اگه عاشق بودی اینقد حساب کتاب نمیکردی


دهلیز
 

faezeh_ka_

کاربر انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
448
پسندها
3,325
امتیازها
16,953
مدال‌ها
15
سن
27
  • #17
جایی میان چپ سینه ام
کناردهلیز
تورا صدا می زند و
می تپد
بسیار می تپد

ریل "قطار"
 
امضا : faezeh_ka_

شهین

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
6/5/23
ارسالی‌ها
52
پسندها
25
امتیازها
73
مدال‌ها
1
  • #18
مانند کرم کوچک ابریشم از افق

بر ریل می خزید قطار مسافری

صحرا ، چو برگ توت

از سبزی و تری

از دور ، کودکان گریزان تپه ها

دنبال هم به سوی افق می شتافتند

هر یک نشانده مشعلی از اختران شب

بر چوبدست تیز درختان دوردست

لطفا : درشکه چی
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,054
پسندها
27,105
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #19
روزی قمر الملوک وزیری

( اولین خواننده زن ایران )

سوار بر درشکه به جایی میرفت.

درشکه چی از جلوی قهوه خانه ای رد میشود که گرامافونش آهنگی از قمر را پخش میکرد.

درشکه چی آهی میکشد و میگوید:

چه میشد خدا به من هم پولی می داد تا میتواستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم.

قمر میگوید خدا را چه دیده ای، شاید قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند.

درشکه چی از سر حسرت آهی کشید و گفت:

ای خانم قمر کجا و عروسی پسر من کجا؟

تا پولدارهایی مثل تیمورتاش ها و حاج ملک التجارها هستند کجا دست ما به دامان قمر میرسد؟

ادامه دارد...

استادشهریار


اتوبان
 

delven

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
14
پسندها
11
امتیازها
33
  • #20
هر پیچ راه، نام تو را یادم آورد
هر پنجره، تصویری از آن روزگار است
اتوبان دل، انتها پیدا ندارد
وقتی که مقصد، دیدن یک یار است

انتظار
 
امضا : delven

موضوعات مشابه

عقب
بالا