مشاعره مشاعره با اشعار شمس تبریزی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Arjmand
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 44
  • بازدیدها بازدیدها 2,235
  • کاربران تگ شده هیچ

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
22,495
امتیازها
48,373
مدال‌ها
35
  • #41
دست کردی دلبرا در خون ما
جان ما زین دست، خون آلود باد
هر که گوید که خلاصش ده ز عشق
آن دعا از آسمان مردود باد
دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان مي رسند

اندک اندک زين جهان هست و نيست

نيستان رفتند و هستان مي رسند
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Anoosh.

Anoosh.

کاربر فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
760
پسندها
1,190
امتیازها
7,973
مدال‌ها
10
  • #42
دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعذاران از گلستان مي رسند

اندک اندک زين جهان هست و نيست

نيستان رفتند و هستان مي رسند

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
22,495
امتیازها
48,373
مدال‌ها
35
  • #43
در آن میانه کسی نیست کاو گلو دارد

عجایب‌اند درختانش، بکر و آبستن،

چو مریمی که نه معشوقه و نه شو دارد

هزار بار چمن را بسوخت و باز آراست

چه عشق دارد با ما، چه جست و جو دارد!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Anoosh.

Anoosh.

کاربر فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
760
پسندها
1,190
امتیازها
7,973
مدال‌ها
10
  • #44
دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
داد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را

هوش فزود هوش را حلقه نمود گوش را
جوش نمود نوش را نور فزود دیده را

گفت که ای نزار من خسته و ترسگار من
من نفروشم از کرم بنده خودخریده را

بین که چه داد می‌کند بین چه گشاد می‌کند
یوسف یاد می‌کند عاشق کف بریده را
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
22,495
امتیازها
48,373
مدال‌ها
35
  • #45
آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

: ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

: امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را

چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

: جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را

چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها

: چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها

: چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را‌
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا