زدم گیلاس لبهایت .شرابی نوش جان کردم
به باغستان شهر تو شبی دل میهمان کردم
تمام کوچه را آذین زدم با برد گیسویت
در آن گفتم غزل شعری و دردم را بیان کردم
«علی عبداللهی»
زدم گیلاس لبهایت .شرابی نوش جان کردم
به باغستان شهر تو شبی دل میهمان کردم
تمام کوچه را آذین زدم با برد گیسویت
در آن گفتم غزل شعری و دردم را بیان کردم
«علی عبداللهی»
دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد
کنون من هم نمیگنجم کز او این خانه پر باشد
ز شیرینی حدیثش شب شکافیدست جان را لب
عجب دارم که میگوید حدیث حق مر باشد
«مولانا»