ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
محو روی تو نگردد دل حیران،من تـو را دیدمـ و آرام به خاکـ افتادم
و از آن روز که در بند ِ تـوام آزادم
| علیرضـا آذر |
زهــــــي صبحى ڪه اوناز نگاه تو را من به جان خرم ای یار..
تو تنها نگاهی بردل بیقرارم بینداز..