مشاعره مشاعره با اشعار افشین یداللهی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ayana
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 54
  • بازدیدها بازدیدها 2,546
  • کاربران تگ شده هیچ

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,796
امتیازها
53,373
مدال‌ها
36
  • #51
بوسیدمت که ببینم چه می‌شود
با بوسه‌های تو، دینم چه می‌شود

بوسیدمت که ببینم زمانِ عشق
تکلیفِ شک و یقینم چه می‌شود

این پل که بین مجاز و حقیقت است
در آسمان و زمینم چه می‌شود

با دستِ عقل که چیزی نمی‌‌شود
پای دلم بنشینم چه میشود؟

دین در اصول، به تقلید، گفته: نه
تحقیق در تو، ببینم چه می‌شود

آخر، خدا که بپرسد تو کیستی؟
می‌گویمش که همینم، چه می‌شود؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Anoosh.

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,796
امتیازها
53,373
مدال‌ها
36
  • #52
تو با قلب ویرانه ى من چه کردی؟!
ببین عشق دیوانه من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانه ى من چه کردی؟!

ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ى من چه کردی؟!

مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانه ى من چه کردی؟!

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده! باخانه ى من چه کردی؟!

جهانِ من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانه ى من چه کردی؟!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Anoosh.

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,796
امتیازها
53,373
مدال‌ها
36
  • #53
مرزهای تَنِمان

بی قراری می کنند

در دستِ این مرزهای قراردادی

مرزهای تَنِمان

قرارشان

شکستن است

و

این مرزها

قرارشان

نشکستن

من و تو

قراری با مرزها نداریم

می شکنیمشان

بی هیچ قراردادی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Anoosh.

Anoosh.

کاربر فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
748
پسندها
1,457
امتیازها
7,973
مدال‌ها
10
  • #54
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر حرفه‌ای
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
2,998
پسندها
26,796
امتیازها
53,373
مدال‌ها
36
  • #55
یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می‌آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین، م*ست و خمارت نیستم
شب‌زنده داری می‌کنی تا صبح زاری می‌کنی
تو بی‌قراری می‌کنی، من بی‌قرارت نیستم
 
عقب
بالا