یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کندیک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی
خوبی و کرم را چو نکو بنیادی
ای دنیا را ز تو هزار آزادی
یارب نگاه کس به کسی اشنامکندوست آن است که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی
نذز کردم گر از این غم به در اییم روزییارب نگاه کس به کسی اشنامکن
وَرمیکنی کَرم کن و از هم جدا مکن
#عالی شیرازی
من پیر فنا بدم جوانم کردینذز کردم گر از این غم به در اییم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
حافظ