- تاریخ ثبتنام
- 10/8/20
- ارسالیها
- 3,594
- پسندها
- 7,274
- امتیازها
- 35,773
- مدالها
- 16
آمدی چشم گشودی و خزانم کردی اولین شاعر چشمان وزانم کردیمن که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
کی توانم بر کشید از سینه پیکان تو را
گر بدینسان نرگس م**س.ت تو ساغر میدهد
هوشیاری مشکل است البته مستان تو را
یکبار بیا بهانه ام باشآمدی چشم گشودی و خزانم کردی اولین شاعر چشمان وزانم کردی
شب فراق نداند که تا سحر چند است مگر کسي که به زندان عشق در بند استیکبار بیا بهانه ام باش
شعر و غزل و ترانه ام باش
اینجا همه وقت از تو گفتن
یکبار بیا و همه ام باش
تو سنگ سیه بوسی من چشم سیاهی راشب فراق نداند که تا سحر چند است مگر کسي که به زندان عشق در بند است
یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیمتو سنگ سیه بوسی من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد بیگانه چه میدانی
ضایع چه کنی شب را لب ذاکر و دل غافل
تو ره به خدا بردن مستانه چه میدانی
دل ندادی تا بفهمی درد دل دادن چه استیک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباددل ندادی تا بفهمی درد دل دادن چه است
حالت دلداده را دلدار میداند که چیست
دانه ای بود غمش در دلم از همت عشقتنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
دلي كز معرفت نور و صفا ديد به هر چيزي كه ديد اول خدا ديددانه ای بود غمش در دلم از همت عشق
خوشه گردید امید است که خرمن گردد