- تاریخ ثبتنام
- 18/4/21
- ارسالیها
- 3,325
- پسندها
- 8,346
- امتیازها
- 36,273
- مدالها
- 28
- مدیر
- #6,361
تو شبی در انتظاری ننشستهای چه دانیمهتاب بنورد و دامن شب بشکافت
می خور که دمی بهتر از این نتوان یافت
که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
تو شبی در انتظاری ننشستهای چه دانیمهتاب بنورد و دامن شب بشکافت
می خور که دمی بهتر از این نتوان یافت
یک لحظهتو سراب موج گندم تو ش*ر..اب سیب داری
تو سر فریب اری تو سر فریب داری
لب بی وفای او کی به تو شهد میچشاند
چه توقعی است اخر که تو از طبیب داری
قطره ای کز جویباری می رودیک لحظه
گوشِ خویش
بدین حرف واکنید
من در مدارِ خویش
هرگز قدم برون نَنَهم از طریقِ عشق
دو بافه گندم گیسو، تنوری از هیجانقطره ای کز جویباری می رود
از پی انجام کاری می رود
نیست یک ساعت قرار این جان بی ارام رادو بافه گندم گیسو، تنوری از هیجان
و خوشه چین نگاه تو ظهر تابستان
هلاک قطره ای از طعم ترک چشمانت
و جرعه نوش غزلهای داغ آن فنجان
تاوان عشق را دل ما هرچه بود دادنیست یک ساعت قرار این جان بی ارام را
یارب ان ارام جان بی قرار من کجاست
سوخت ار درد جدایی دل به امید وصال
مرهم داغ دل امیدوار من کجاست
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلبتاوان عشق را دل ما هرچه بود داد
چشم انتظار باش در این ماجرا تو هم
دل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن استدوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و آندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند!