اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبودنسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
دست مشاطه طبع تو بنازم که هنوزاشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود
تا دهن بسته ام از نوش لبان میبرم آزاردست مشاطه طبع تو بنازم که هنوز
زیور زلف عروسان سخن شانه تست
ای زیارتگه رندان قلندر برخیز
توشه من همه در گوشه انبانه تست
راه عــدم نـرفـت کـس از رهـروان خـاکتا دهن بسته ام از نوش لبان میبرم آزار
من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار
تا بهار است دری از قفس من نگشاید
وقتی این در بگشاید که گلی نیست به گلزار
اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشمراه عــدم نـرفـت کـس از رهـروان خـاک
چـون رفـت خـواهـی ایـنـهـمـه راه نرفته را
ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابتراه عــدم نـرفـت کـس از رهـروان خـاک
چـون رفـت خـواهـی ایـنـهـمـه راه نرفته را