- تاریخ ثبتنام
- 11/3/23
- ارسالیها
- 955
- پسندها
- 6,895
- امتیازها
- 23,673
- مدالها
- 12
- نویسنده موضوع
- #371
پوزخندی شرور روی لبهای رانمارو نشست:
- یه چیزی بگو که خودم ندونم.
میکایلا پرسید:
- خب الان شکارش کردی چی شد؟
رانمارو نگاهی تلخ به او انداخت:
- نفعش بهم رسیده. نگرانش نباش.
میکایلا آهی دیگر سر داد. با فضولی نگاه رانمارو کرد:
- اون ببره چه ریختی بود؟
رانمارو با بد عنقی ظاهری چهره درهم کشید. خوشش میآمد درباره موفقیتش لاف بیاید. بیمیل دهانش را گشود:
- از هر ببر دیگه یه سر و گردن بالاتر بود... شاید پنج یا شیش متر طول داشت. اگه خودش رو دراز میکرد و میایستاد حداقل هشت متر میشد؛ با دو تا بال لعنتی که مدام تو مبارزه آزارم میدادن... اما آخر سر با دستای خودم جرشون دادم.
میکایلا چندبار پلک زد. نمیدانست حرفهای آن عوضی قلدر را باور کند یا نه. ترجیح داد که روی اعصاب رانمارو راه نرود. صدای زنگ...
- یه چیزی بگو که خودم ندونم.
میکایلا پرسید:
- خب الان شکارش کردی چی شد؟
رانمارو نگاهی تلخ به او انداخت:
- نفعش بهم رسیده. نگرانش نباش.
میکایلا آهی دیگر سر داد. با فضولی نگاه رانمارو کرد:
- اون ببره چه ریختی بود؟
رانمارو با بد عنقی ظاهری چهره درهم کشید. خوشش میآمد درباره موفقیتش لاف بیاید. بیمیل دهانش را گشود:
- از هر ببر دیگه یه سر و گردن بالاتر بود... شاید پنج یا شیش متر طول داشت. اگه خودش رو دراز میکرد و میایستاد حداقل هشت متر میشد؛ با دو تا بال لعنتی که مدام تو مبارزه آزارم میدادن... اما آخر سر با دستای خودم جرشون دادم.
میکایلا چندبار پلک زد. نمیدانست حرفهای آن عوضی قلدر را باور کند یا نه. ترجیح داد که روی اعصاب رانمارو راه نرود. صدای زنگ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.