• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: بال‌های سقوط | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Kuroyami
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 128
  • بازدیدها بازدیدها 14,097
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    the kingdom of vampire
  • کاربران تگ شده هیچ

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 7 63.6%
  • خوب

    رای 1 9.1%
  • متوسط

    رای 0 0.0%
  • افتضاح

    رای 0 0.0%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 9.1%
  • ریجس

    رای 3 27.3%
  • سیریوس

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 1 9.1%
  • مارکوس

    رای 0 0.0%
  • هکتور

    رای 0 0.0%
  • هریس

    رای 0 0.0%
  • گاجوتل

    رای 0 0.0%
  • آکامه

    رای 0 0.0%
  • کیتو

    رای 0 0.0%
  • رانمارو

    رای 0 0.0%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • دیدارا

    رای 1 9.1%

  • مجموع رای دهندگان
    11

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #91
باد از سمت هانا به طرف گرگینه‌ی سیاه و وحشی می‌وزید. گرگینه کمی هوا را بویید و آرام پایین آمد. سرش را بالا برد و زوزه‌ای دردمند کشید. دیری نپایید که در خانه‌ی چوبی باز شد و مردی جوان با ردای بلند جادوگری بیرون آمد. هانا لبانش را با زبان تر نمود. به راحتی مرد را به عنوان جادوگر تشخیص داد. شاید بهتر بود که با همکاران خودش شروع کند. شاید آنان می‌دانستند چه بر سر این دنیای دیوانه آمده است. مرد جادوگر با هانا چشم در چشم شد. بعد از لحظه‌ای تعلل دستش را بالا آورد:
- سلام خاله زاده. نگران حمله‌ی نایتی نباش! اون به هم‌نوعای من آسیب نمی‌زنه.
دهان هانا از طرز خطاب جادوگر باز مانده بود. به هر حال خودش را جمع و جور کرد و جلو رفت. طولی نکشید که از میان علفزار رد شد و به خانه رسید. نایتی دوباره سر پاره...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #92
چند ساعت بعد

هانا با کابوس فریاد زجرآلود میکایلا از خواب پرید. صورتش را با کف دستانش مالید. نور ماه نیمه از پنجره‌ی لک گرفته روی صورتش می‌تابید. حس شومی داشت. سرش را سمت در اتاق برگرداند. دوک زره‌پوش بالدار پشت‌در ایستاده بود. با بیدار شدن اربابش، سرش را به احترام هانا خم نمود. هانا روی تخت سفت نشست و ناله‌ای کرد. حداقل از روی درخت خوابیدن بهتر بود. نیم نگاهی به دوک انداخت:
- تو صدایی نشنیدی؟
دوک استخوانی سرش را به علامت نه تکان داد:
- نه بانوی من! هیچ صدایی نیومد. اون مرد هم در زمانی که شما خواب بودید تا پشت در اومد و رفت.
هانا دست روی قلبش گذاشت. هنوز فراموش نکرده بود که لوله‌ی اسلحه‌ی میکایلا پدرش را نشانه رفته بود. قلبش از درد می‌تپید. قطره‌ای اشک از گوشه‌ی چشمش سر خورد و روی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #93
از آخرین پله‌ها پایین رفت و خودش را در راهرویی نمور و نیمه تاریک یافت. نقاب زره را جمع کرد. همان نور کم باعث می‌شد که دید در شب علیه خودش به کار برود. اخمی روی صورتش نشست. زنجیر‌های آویزان از سقف جلوه‌ی خوشی برای قلب لرزان او نداشتند.
در دو طرف راهرو سلول‌های قدیمی با درهای میله‌ای نقره‌ای قرار داشتند. اکثر سلول‌ها خالی بودند و هانا در بعضی از آنها یک جسد برهنه آویزان از سقف دید. جسد‌ها را برعکس و دست بسته از سقف آویزان کرده بودند تا خونشان قطره قطره در تشت زیرشان بچکد. هانا خوشحال بود از اینکه چیزی در معده‌اش برای بالا آوردن نیست.
آرام آرام جلو رفت صدای حرکت ناگهانی زنجیرها او را وادار کرد که به صورت ناگهانی عقب بپرد. ضربان قلبش به صورت تصاعدی افزایش یافته بود. هانا با غیض به سلول...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #94
در چشمان سرخ شیطان با دیدن نگرانی ساحره، تردید موج می‌زد اما از حرکت موذیانه‌ی دم بلندش کاسته نشد:
- مو‌های مجعد کوتاهی داشت. طلایی بود با نوک سیاه. گرگینه‌های اون مرد حسابی ناکارش کردن و عین جسد کشیدنش روی زمین. گمون کنم تا حالا برعکس از سقف آویزون باشه.
دانه‌های درشت عرق پیشانی بلند هانا را پوشاند. چشمان آهویی آبی‌اش پر از آب شفاف و خالص شد. شیطان جا خورد اما با استفاده از غفلت هانا دم خاردارش را با یک ضرب دور گردن ساحره‌ی ساده‌لوح پیچید. هانا ترسیده و شوکه با فشار دم شیطان روی زمین زانو زد. با وحشت دم خاردار شیطان را گرفته بود.
در واقع اگر زره هانا دور گردنش را نپوشانده بود، دم شیطان درون گوشت گردنش فرو می‌رفت و به راحتی سرش را می‌برید. هشدار الکترونیکی زره از طریق هنذفری در گوشش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #95
هانا به یادآورد که معنای سیریوس چیست. آرام پلکی زد. با توجه به پوست سفید شیطان و موهای سیاهش این نام به او می‌آمد. بی‌اختیار گفت:
- به معنی ستاره‌های شباهنگ. اسم قشنگیه.
سیریوس جا خورد و کمی از ساحره‌ی عجیب و غریب فاصله گرفت. ترجیح داد که زودتر از سلول بیرون برود. هانا به سربازانش نگاه کرد و احضار الف را رد نمود. کماندار در یک فضای تنگ به درد نمی‌خورد. دوک و دیابلو پشت سر او بیرون آمدند. هانا خیره در چشمان سیریوس پرسید:
- باید از کدوم طرف بریم؟
سیریوس کمی صبر کرد تا مسیر را در زمان نیمه هشیاری‌اش به یاد آورد. دستش را دراز کرد:
- اون طرفـ... .
صدای نعره‌ی بلند و جانسوزی در زیرزمین پیچید. هانا آن صدا را خوب می‌شناخت:
- میکا!
او زودتر از سیریوس در داخل راهرو دوید. دیابلو و دوک نیز به دنبالش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #96
اینکوبوس ترجیح داد که در دعوای جادوگر و افسونگر دخالت نکند. اینجا محل خودنمایی او نبود. گرگینه با قدرت خودش را به دیوار می‌کوفت تا اسکلت‌های آویزان از سر و رویش را بتکاند. دوک در پشت خط هجومی شمشیرش را به جلو تکان داد و غرشی فرا انسانی کرد. موجی از قدرت بین اسکلت‌ها پخش شد. سربازان آندد شروع به خوردن و تکه‌تکه کردن گرگینه با آرواره‌ها و دستان استخوانیشان نمودند.
صدای زوزه و خرخر قبل از مرگ نایتی برخاست. امواج اسکلت‌ها برای لحظه‌ای آرام شد و پس از آن صدای زوزه‌ای شوم و تاریک برخاست. جسد پاره‌پاره‌ی گرگینه توسط هانا زنده شده بود. مو بر تن سیریوس راست گشت. آن افسونگر کسی نبود که به راحتی بتوان با آن سرشاخ شد. صدای خرخر ظریفی در گوش‌های بلندش پیچید. سیریوس در یک لحظه چرخید و پشت هانا را پوشش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #97
اینکوبوس بر پشت گردنش حقیقت تلخی را به یادش آورد. با نگاهی زهرآلود بازگشت:
- تو! جونور خبیث! تو می‌دونستی که خون‌آشاما موقع آسیب دیدن، بی‌رویه خون می‌خورن. به قصد کشتن من اون پیشنهاد رو دادی!
سیریوس با پررویی در چهره‌ی هانا خیره شد و لبخند جذابی تحویل هانا داد:
- من فقط خواستم عشق ممنوعه بین یه افسونگر و یه خون‌آشام رو ببینم. فقط همین.
هانا دندان‌هایش را روی هم فشرد. آن اینکوبوس جوان حتی یک روده‌ی راست در شکمش نداشت. باید مراقب می‌بود که از پشت خنجر نخورد. سیریوس که دید هانا باور نکرده است آب و تاب بیشتری به حرف‌های وسوسه‌کننده‌اش داد و در همین حین نگاهش روی گردن هانا می‌چرخید:
- شاید ندونی اما خوردن خون از گردن معشوقه برای خون‌آشاما خیلی جذّاب و خواستنیه. به طوری که به زحمت جلوی خودشون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #98
برای میکایلا حس عجیبی بود که یک هم خون خودش را می‌دید. البته هنوز گاردش را بالا نگه داشته بود ولی دیگر کینه‌ای از نیمه اینکوبوس نداشت. سیریوس تکیه‌اش را از دیوار برداشت:
- پدرت کیه؟
میکایلا با اوقات تلخی رویش را از سیریوس برگرداند:
- نه پدر و نه مادرم رو نمی‌شناسم.
هانای خوابیده را روی تخت چوبی شکنجه با احتیاط گذاشت. به گوشه‌ی اتاق نگاه کرد. جادوگر، وسایل او را در آن گوشه ریخته بود. لباس‌هایش را پوشید. پشت تیشرت سیاهش با رنگ سفید و سرخ نوشته بود:
- I'm Vampire.
میکایلا کت کوتاه سیاه بهاره‌اش را تن کرد. دستکش‌های بدون انگشت چرمش را دست نمود. روی مفصل اتصال هر انگشت یک خار کوچک تعبیه شده بود. میکایلا آستین‌های کتش را بالا زد و اسلحه‌هایش را همراه کوله برداشت. سیریوس که او را زیر نظر داشت،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #99
چشمانش را بست و خودش را به باد سپرد. باد؟! با وحشت به دست و پا افتاد و محکم به اولین تکیه‌گاهش چسبید که همان گردن میکایلا بود. میکایلا به زحمت تعادل از دست رفته‌اش را به دست آورد:
- آروم باش! گرفتمت!
هانا با نفس‌نفس به گردن میکایلا چسبیده بود. میکایلا آرام دست روی کمر او گذاشت. صدای تپش قلب هانا مانند بانگ در گوش‌های نوک تیز میکایلا می‌پیچید. سیریوس در جلوتر از او روی زمین نشست و به فرم خون‌آشامی خود درآمد. میکایلا نیز آرام روی زمین نشست و هانا را با احتیاط روی زمین گذاشت. هانا با گیجی چند قدم روی خاک جنگلی تلوتلو خورد.
میکایلا او را در آغوش کشید تا نیفتد. هانا با شرم به تیشرت میکایلا چنگ کوچکی زد و سرش را بالا آورد.
لبان صورتی‌اش تنها چند سانت از چانه‌ی میکایلا فاصله داشت.
میکایلا هنوز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #100
هانا سرش را به علامت تأیید تکان داد:
- متوجه هستم.
سیریوس، میکایلا را مانند باد هوا گرفت و سمت در چوبی و پنجره‌دار کلبه رفت. کمی ناجور بود که با یک شلوار پاره‌پاره به خانه بر می‌گشت. آهسته چند بار به در زد و وارد خانه شد:
- من برگشتم مامان.
چشمان سیاهش ابتدا جلوی شومینه را کاوید. مادرش همیشه در جلوی شومینه می‌نشست و با سوزن خیاطی می‌کرد. لیلیان چشمان سبز نگرانش را بالا آورد و با دیدن فرزند عزیزش نفس راحتی کشید:
- سیریوس!
از روی صندلی گهواره‌ای برخاست. پارچه‌ی سفید را روی صندلی انداخت و پسر قد بلندش را در آغوش کشید. سیریوس تنها با لبخند و دلتنگی کارهای مادرش را دنبال کرد. می‌دانست که مادرش حق دارد مدام برای او نگران شود. لیلیان بدن کبود و زخمی سیریوس را بررسی کرد:
- چه بلایی سرت اومده؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 8)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا