• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه دوم فانتزی رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی کاربر انجمن یک رمان

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 9 50.0%
  • خوب

    رای 5 27.8%
  • متوسط

    رای 1 5.6%
  • ننویس جانم. ننویس! :)

    رای 1 5.6%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 5.6%
  • آکامه

    رای 4 22.2%
  • کیتو

    رای 1 5.6%
  • رانمارو

    رای 2 11.1%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 0 0.0%
  • ایچیرو

    رای 1 5.6%
  • جیرو

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    18

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #321
روح‌خوار دیوانه شد:
- تمومش کن جـ...!
غرّید:
- نمی‌خوام با توی آشغال بمیرم!
رگ‌های طلایی چون ریشه‌های نور، آرام‌آرام بر پوست آکامه خزیدند. اشک می‌ریخت، می‌ترسید، اما مانترا را قطع نکرد. در بیرون میدان، ایچیرو با گلویی پاره فریاد می‌زد. صورتش کبود شده بود. تارها چنان محکم پیچیده بودند که حتی نمی‌توانست نفس عمیق بکشد.
با نعره‌ای جان‌کَن، تمام وجودش را کشید تا تارها را بسوزاند، اما آن لعنتی‌ها به سختی در برابر آتش تسلیم می‌شدند.تمام شینوبی‌های دهکده، با نفس‌های حبس‌شده، چشم به آکامه دوخته بودند؛ چه آنان که او را می‌شناختند و چه آنان که تنها نام نحوست و بدیمنی‌اش را شنیده بودند. اکنون، همه آرزو می‌کردند که این دخترک لرزان، موفق شود.
شیرو دیوانه‌وار به مانع می‌کوبید. زمین می‌لرزید. له‌له‌زنان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #322
آکامه با تکیه به بدن بی‌حال کورو و با تنی در حال فروپاشی برخاست. تعادلی در ایستادن نداشت. تنها بدن عظیم روح‌خوار سیاه بود که تعادلش را تأمین می‌کرد. بلند شد. نفس‌ها در سینه‌ها حبس شد. شیرو برگشت. برای لحظه‌ای واقعاً جا خورد. دندان‌های بلندش را روی هم فشرد. از حشراتی که جای خودشان را نمی‌دانستند متنفر بود. صدایش از خشم ترک برداشت:
- چرا نمی‌میری؟!
آکامه چیزی نگفت و نگاهی خنثی به او انداخت. اصل عدالت را فراموش نکرده بود. برای لمس کردن آن داس می‌بایست تمام احساساتش را دور می‌ریخت و به چشم یک ناظر به بقیه می‌نگریست. شیرو دیگر طاقت نیاورد. با نعره‌ای وحشیانه به سمتش هجوم آورد تا برای همیشه نسل آکیاما را از روی زمین بکند. در همان لحظه، آکامه دستش را گشود. تنها یک متر مانده بود تا آکامه توسط آن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #323
یک هفته بعد

آکامه نگاهش را روی تاتامی‌های کف دوخته بود. نگاه‌های بزرگان جدید و سابق قبیله روی او دوخته شده بود. اگر قوت قلب کورو از داخل سایه‌ی زیر پاهایش نبود خیلی وقت پیش زیر گریه زده و شرمنده پا به فرار می‌گذاشت. اما کنون باید اقتدار و افتخار قبیله‌ی آکیاما می‌شد. صدای رینوسکه‌ی خائن از پس آن همه آرایش مدل قدیمی و پشت بادبزنش بیرون ریخت:
- هنوز هیچی تغییر نکرده. این دختر قوانین قبیله رو همراه هیمورا ریکی شکسته.
رانمارو هم در کنار آکامه لباس سنتی آبی‌تیره پوشیده بود. با دو دستش تکه‌های شکسته و منهدم‌شده‌ی فلش را به جلو کمی هل داد. دستانش را عقب کشید و گفت:
- من هم همین فکر رو می‌کردم اما مشخص شد که اون فقط می‌خواسته حلقه‌های ریکی رو بهش پس بده اما ریکی از خونه و روستا در رفته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #324
آکامه نگاهش را پایین انداخته بود. کورو پنجه‌ی سایه‌وارش را زیر فکش گذاشت و روی زمین لم داد:
- تو همون بچه شاشو نبودی که موهای هیناتا رو یه بار کشید و منم به تلافی اون کارش تو تاریکی پخش کردم و از ترس به خودش شاشید؟
میتسویو از شدت خجالت و عصبانیت به سان گوجه می‌مانست. آکامه نگاهی تلخ به کورو انداخت و او را با چشم سرزنش کرد که چرا یک بچه را برای کار بدش تا حد مرگ ترسانده است. کورو هم نگاهش را به سمت دیگر دوخت و وانمود کرد که چیزی ندیده است.
مومو پشت آستین‌های کیمونویش محکم دست روی لب‌هایش گذاشته بود تا خنده‌اش را سرکوب کند. کس دیگری جرئت نداشت که به رئیس یک خاندان دیگر بخندد. حتی ایچیرو حواسش را به نوشیدن چای پرت کرد تا به میتسویوی خشمگین حتی یک پوزخند نزند.
در واقع میتسویو در همان کودکی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #325
سکوت عمیقی روی جان همه چنبره زده بود. یک چهارم قدرت آنان بعد از آکیاما برای همیشه از بین رفت. اکنون روزنه‌ی کوچکی امید مانده بود تا آکیاما دوباره احیا شود و دهکده‌ی آمه به روزهای اوج خودش برگردد. یوکی‌مورا مومو چندبار کف زد تا آن سکوت چندش‌آور را از سر همه بیندازد. دوباره آستین‌های کیمونویش را بالا آورد و از پشت آن گفت:
- به گمونم بتونیم دوباره سلاح‌های مسحور و طلسم ‌های آماده برای مبارزه داشته باشیم... اونم با رئیس جدید آکیاما.
آکامه می‌دانست که باید نام خانوادگی‌اش را دور بیندازد و نام جدیدی به خودش بگیرد. خاندان نیمه شیطان هیمورا هرگز او را مثل یکی از خود نمی‌شمرد. چون او مانند آنان نبود. باید سرنوشت دیگری را به دوش خودش می‌کشید. سرنوشت او این بود که بار دیگر پرچم آکیاما را بلند کند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #326
عصر همان روز

دسته‌ی گنین‌هایی که به اردوی آموزشی جزایر لویاتان رفته بودند، با سرپرستی هیمورا جیرو و تعدادی دیگر از چونین‌ها به دهکده بازگشته بودند. هانابی در کنار پدرش ایستاد و صورت خسته‌اش را مالید:
- هنوز خوابم یا میدون دهکده کلاً منهدم شده؟!
جیرو پیش از همه خیره به میدان اصلی دهکده مانده بود. گویی چند بمب را در آنجا ترکانده بودند. تنها مجسمه میان دهکده سالم بود. شینوبی‌های دیگر مشغول آوار برداری و عملیات بازسازی دهکده بودند. جیرو یقه‌ی یکی از شینوبی‌ها را گرفت و با چشمانی گشاده از آنان پرسید:
- اینجا چه خبره؟! کدوم قبیله بهمون حمله کرده؟!
شینوبی که جا خورده بود، سریع خودش را جمع کرد:
- روح‌خوار سفید بود قربان. نگران نباشید. کشته شده و همه‌چیز تحت کنترله.
جفت ابروهای کلفت و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #327
نیمه شب

دورتر از دهکده‌ی آمه، آن‌سوتر از جایی که کورو در سکوت شب سنگ‌بنای معبد اربابش را با نیروی ارواح استوار می‌کرد، توکیو چهره‌ی دیگری از خود نشان می‌داد؛ شهری بیدار، نورانی و بی‌خبر از فاجعه‌ای که در سایه‌ها کمین کرده بود.
بر فراز یکی از ساختمان‌های مرتفع اطراف ایستگاه پلیس شینجوکو، سایه‌ای بی‌حرکت در تاریکی کز کرده بود. قامتش با لبه‌ی بام یکی شده و گویی جزئی از شب بود. درست روبه‌روی درِ اصلی ایستگاه؛ ساختمانی سیزده‌طبقه با نمایی سرد از شیشه و بتن، و درهای کشوییِ اتوماتیکی که هر بار با باز و بسته شدن‌شان نوری سفید و بیمارگون به پیاده‌رو می‌پاشیدند.
میکایلا، پشت نقاب گربه‌ی کاشا، بی‌پلک به همان در خیره مانده بود. چشمانش پشت شکاف‌های باریک نقاب، آرام و محاسبه‌گر حرکت آدم‌ها را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #328
درِ ماشین که باز شد، بوی قهوه‌ی سرد، چرم واکس‌خورده و کاغذهای قدیمی به صورتش هجوم آورد؛ بویی که نشان می‌داد صاحبش بیشتر عمرش را میان پرونده‌ها گذرانده است. کیوشی، پیش از نشستن، با وسواسی آشنا کت خود را از جالباسی کوچک پشت صندلی آویزان کرد و کیفش را صاف و دقیق روی صندلی عقب گذاشت.
درِ عقب را با صدایی نرم بست. لحظه‌ای مکث کرد، سپس روی صندلی راننده نشست. در همان حرکت اول، کمربند ایمنی را بست؛ کلیک فلزی کوتاهی که برایش یک عادت بود.
پیش از روشن کردن خودرو، نگاه کوتاهی به آینه‌ی جلو انداخت. موهای مشکی‌اش با دقت شانه شده بودند؛ حتی یک تار هم از نظم همیشگی‌اش سرپیچی نمی‌کرد. چین‌های خستگی زیر چشمانش پنهان نمی‌شدند، اما صورتش هنوز همان حالت سرد و جمع‌وجور یک کارآگاه کهنه‌کار را داشت.
موتور ماشین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #329
کیوشی درست در آخرین لحظه فرمان را پیچاند. سپر جلو با فاصله‌ای میلی‌متری از گلگیر ماشین کناری رد شد و لاستیک‌ها جیغ کوتاه و خشنی کشیدند. تویوتا کراون مثل جانوری زخمی از میان چهارراه لغزید و خودش را به آن سوی خیابان پرتاب کرد. قلب کیوشی کوبید.
نگاهش ناخودآگاه به آینه‌ی وسط دوخته شد. منتظر بود نور سبز پشت سرش خاموش شود؛ منتظر بود آن یک ثانیه‌ی نجات‌بخش که تایمر به قرمز برسد و تعقیب قطع شود. اما اعداد سبز ایستادند. چشمانش گشاد شد و نفس در سینه‌اش حبس گردید.
در همان لحظه صدایی وحشی از پشت سر برخاست؛ غرش موتور، عمیق و خفه، مثل نعره‌ی حیوانی که افسارش را پاره کرده باشد. موتورسوار روی چرخ عقب بلند شد. چراغ جلو مثل دندان‌های براق هیولا در آینه بالا آمد. فاصله داشت بلعیده می‌شد.
کیوشی زیر لب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
808
پسندها
5,017
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #330
دست زیر کت چرمی رفت و بیرون آمد. فلز سیاه MP7 در نور لرزان خیابان برق زد. رگبار، خشک و بی‌رحم، فضا را درید. صدای گلوله‌ها در دیوارها می‌پیچید و برمی‌گشت. باقی‌مانده‌ی شیشه جلو فرو ریخت. کیوشی سرش را قاپید و همزمان ترمز را کوبید.
ضربه ناگهانی بود.
موتور و سوارش به جلو پرت شدند و با صدایی خفه به آسفالت خوردند و دوباره سرپا شدند. ماشین لرزید و ایستاد. گوش‌های کیوشی زنگ می‌زد. نفسش بریده‌بریده بالا می‌آمد. صورتش می‌سوخت؛ خراش‌ها مثل آتش روی پوستش می‌دویدند. خون گرم، از کنار ابرویش لغزید:
- لعنت!
شیشه‌ی جلو دیگر وجود نداشت. فقط هوای سرد شب که بی‌رحمانه به صورتش می‌کوبید. بی‌درنگ دنده عقب گرفت. ماشین با تقه‌ای خشن عقب پرید و یک سطل زباله‌ی بزرگ را له کرد. فلز جیغ کشید. زباله‌ها منفجر شدند؛...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 9)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا