• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه دوم فانتزی رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی کاربر انجمن یک رمان

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 9 50.0%
  • خوب

    رای 5 27.8%
  • متوسط

    رای 1 5.6%
  • ننویس جانم. ننویس! :)

    رای 1 5.6%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 5.6%
  • آکامه

    رای 4 22.2%
  • کیتو

    رای 1 5.6%
  • رانمارو

    رای 2 11.1%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 0 0.0%
  • ایچیرو

    رای 1 5.6%
  • جیرو

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    18

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #351
هوای شب خنک بود. بوی کاج و سنگ نم‌خورده در هم آمیخته بود. کفش‌هایش روی سنگ‌ریزه‌های محوطه صدا دادند. حداقل بیست پله‌ی کوتاه باید بالا می‌رفت تا به درب وردی برسد. هیچ‌کس انتظارش را نمی‌کشید. باید حدس می‌زد. آن موجودات مغرور خوش نداشتند که کسی را بالای سر خود ناظر ببینند. نفس عمیقی کشید و انگشتان یخزده‌اش را از چنگ مشت‌هایش رها نمود.
نباید اضطرابش را می‌دیدند... نه! نباید حتی ضربان قلب سریع او را می‌شنیدند. نشان دادن احساسات یک ضعف بزرگ بود. ممکن بود حتی برایش مرگ را به ارمغان بیاورد. نفس عمیقی کشید. مگر می‌شد که نفرت و ترس درون قلبش را سرکوب کند؟! همین که پایش روی سنگ‌فرش رسید، حضور کسی را حس کرد.
سرش را بالا آورد. مردی با قامت متوسط در بالای پله‌ها ایستاده بود. لاغر بود با پوستی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #352
نگاهی به درب‌های فلزی و باز عمارت انداخت. جنس درها را خوب می‌شناخت. آلیاژ ضدگلوله بود. با آن قطر به طور صد در صد قادر بود که حتی در برابر گلوله‌ی تانک هم مقاومت کند. صدای همنوازی ویولون‌ها از داخل عمارت به گوش می‌رسید. آکامه از زیر سایبان مژگان سفیدش نیم‌نگاهی به الایس انداخت:
- به نظر می‌رسه که مهمونی داشتید. بد موقعی به عمارت اومدم؟
آکامه همراه خودش تنها یک کاتانا آورده بود و آن هم در سمت چپ کمرش آویزان بود. حالا دست راستش برای فعلاً محترمانه میان دست الایس اسیر بود. اگر الایس می‌خواست می‌توانست به سرعت دست غالب او را بکشد. تعادلش را از بین ببرد و با یک ضربه گردنش را بشکاند.
آستانه‌ی درب نزدیک بود. آکامه با یک پلک زدن همه‌ی آن افکار بدبینانه در مورد سناریوهای احتمالی حمله الایس به خودش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #353
آکامه لب‌های سرخش را روی هم فشرد. به نظر می‌رسید در چنین فضایی که همه از گوشه‌ی چشم و مخفیانه آنها را زیر نظر دارند، مکان خوبی برای داشتن یک گفت‌وگوی آرام نیست. گویی الایس افکار او را می‌خواند. آکامه ابروانش را بالا انداخت:
- چرا که نه؟!
الایس او را به سمت راهرویی فرعی برد در راه ساکت بودند تا آن هنگام که درها در انتهای راهرو باز شد. نگاه آکامه با دیدن آن گلخانه‌ی بزرگ و زیبا دهانش را بست. الایس دست آکامه را رها نمود و به سمت او کمی خم شد و به سمت داخل تعارف کرد:
- از این سمت بانو.
این حجم از احترام برای آکامه جدید و آزاردهنده بود. رفتارهای نجیبانه‌ی الایس باعث شده بود که او به سرعت درباره‌ی همه چیز مشکوک شود و نسبت به همه چیز گارد بگیرد. الایس جلوتر از او در میان سنگفرش‌های تراش‌خورده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #354
الایس نگاهی به صندلی انداخت و نگاه آبی روشنش را دزدید:
- بخاطر اینه که این جایگاه متعلق به یه فرد بالارتبه هست. من لیاقت این رو ندارم که در جایگاه اون فرد بشینم. پس با خیال راحت از چای و شیرینی لذت ببرید بانوی من.
آکامه چیزی نگفت و آهسته چای سبز را مزمزه کرد. طعم آن همانطور بود که الایس توصیف می‌کرد. تنها نوشیدن چای باعث شد تا اعصابش آرام شود و کمی از حالت گارد بیرون بیاید. نوگ انگشتانش دوباره گرم شده بود. دلیلی نداشت که زیادی به درگیری فکر کند.
افرادی که تا حالا دیده بود هاله‌ی خصمانه‌ای از خود نشان نمی‌دادند. بیشتر رنگ‌های کنجکاوی و احتیاط را در هاله‌های آنان دیده بود. اما الایس فرق می‌کرد. هاله‌ی امنیت و آرامش را از خودش نشان می‌داد. همین باعث شده بود که الایس مشکوک‌تر و مرموزتر از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #355
آکامه دستش را دور قبضه کاتانا مشت کرد و برخاست. خوشش نمی‌آمد که آلت دست آن خون‌آشام موذی بشود. نگاهی سرد به الایس انداخت:
- زودتر من رو پیش کارانوس دیور آرما ببر. وقت مهمون‌بازی تو اینجا رو ندارم. کارهای مهم‌تری هست که باید بهشون رسیدگی بشه.
گویی آن خون‌آشام با دیده‌ی ترحم به او نگاه می‌کرد و همین نگاه باعث خشم درونی آکامه می‌شد. از موقعی که شروع به تغییر درونی کرده بود دیگر دوست نداشت که او را دست کم بگیرند اما علاقه‌ای هم به خودنمایی نداشت. الایس به جای اعتراض و یا پرخاشگری تنها دست روی سینه‌اش گذاشت و نجیبانه احترام گذاشت:
- بله بانو. امر امر شماست.
از پایین تا بالای کمر آکامه به لرزه افتاد. چیزی درمورد الایس مشکل داشت. الایس رفتاری داشت که ممکن بود در پس آن اهدافی تاریک نهفته باشد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #356
آکامه ابروان سفیدش را در هم فرو برد:
- چرا مدام من رو بانوی من صدا می‌زنی؟! دلیلی برای این لفظ نمی‌بینم.
چشمان گربه‌ای و موذی الایس به لبخندی چین خورد:
- اوه... یه جنتلمن همیشه مبادی آداب هست. من رو عفو کنید که باعث آزار شما شدم. مایلید که شما رو چی خطاب کنم؟
رسمی و محترمانه بودن آن خون‌آشام بدتر از قبل وضعیت روانی آکامه را بهم می‌ریخت. آکامه در یک نفس خودش را آرام کرد. پس از ثانیه‌ای جواب داد:
- خانم آکیاما. همین خوبه.
الایس کمی سرش را به علامت قبول کردن کج کرد:
- بله خانم آکیاما. هر طور که شما مایلید.
اما برق موذی درون چشمانش آکامه را می‌لرزاند. نمی‌دانست که قضیه چیست اما انگار الایس مسئله‌ی مهمی را از او پنهان می‌کرد. شاید هم توهمات خودش بود که ناشی از بدبینی زیاد بود. دوباره به راه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #357
الایس مسیر سمت چپ را انتخاب کرد. کمی که جلو رفتند خنکی هوا در این قسمت محسوس‌تر بود. الایس درها را گشود. بوی ضدعفونی کننده و بیمارستان به مشام آکامه هجوم آورد. الایس در کناری ایستاد و توضیح کوتاهی داد:
- اینجا تالار خون‌گیری هست.
اینجا بخش خون‌گیری از انسان‌ها و ذخیره‌ی آنها در ویال‌های پلاستیکی خون بود. آکامه می‌توانست خون‌آشام‌هایی را ببیند که با لباس سفید کادر درمان به هر سو می‌رفتند و مدام وضعیت انسان‌هایی که بر روی تخت‌ها دراز کشیده بودند را چک می‌کردند و در چک لیست چیزهایی می‌نوشتند.
بعد از پر شدن هر ویال خون بر روی برچسب هر کدام از آنها چیزهایی را می‌نوشتند و یکی دیگر از اعضای کادر ویال‌های خون را با چرخ دستی به اتاقی دیگر می‌برد. حتی یکی دیگر از اعضای کادر در هنگام تمام شدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #358
الایس نفس عمیقی کشید:
- البته یه نژاد دیگه هم مونده... اونا مطلقاً از خون انسان استفاده می‌کنن چون خون حیوان زیاد با مزاجشون سازگار نیست. برای همین تنها مصرفشون خون انسان هست. اونها باید هر شب خون انسان رو به صورت دوز کم مصرف داشته باشن.
مشت آکامه گره شد. ممکن بود قاتل مادرش و شکنجه‌گر او یک بت‌پایر بوده باشد؟ نمی‌دانست. از آنجایی که پائول به دست پدرش تا حد جنون شکنجه و بعد هم به فجیع‌ترین شکل ممکن کشته شده بود، راهی نداشت تا بداند پائول از کدامین دسته بوده است. آکامه با احتیاط پرسید:
- اگه مصرفشون به اندازه‌ی کافی نباشه، چی می‌شه؟
الایس نگاهی جدی به او انداخت:
- علامت گرسنگی با بدخلقی و ایراد گرفتن شروع می‌شه و بعد در صورت ادامه پیدا کردن به عصبانیت‌های بی‌مورد می‌رسه. تحریک‌پذیری بالا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #359
الایس مسیر را به سمت بخشی از عمارت تغییر داد که نورپردازی‌اش متفاوت بود. دیوارهای نیم سنگ و نیم کاغذدیواری جای خود را به پنل‌های تیره و صیقلی دادند. سطحی یک‌دست که بیشتر شبیه بدنه‌ی یک سازه‌ی صنعتی پیشرفته بود تا دیوار یک عمارت قلعه‌مانند.
با نزدیک شدن آن‌ها، خطوط نور سفید و باریکی روی دیوار ظاهر شد و به شکل یک قاب عمودی کنار هم نشستند. آسانسور بدون هیچ صدایی از دل دیوار بیرون آمد؛ کابینی تمام‌شیشه‌ای با فریم فلزی مشکی مات. الایس توضیح داد:
- آسانسور اختصاصی سر کارانوس دیور آرما. ... کاملاً ایزوله و جدا از شبکه اصلی عمارت.
داخل کابین، کف از شیشه‌ی دودی چندلایه بود و میان آنها، نور سردی مثل مه منجمد جریان داشت. دیوارها شفاف بودند، اما با بالا رفتن آسانسور به‌طور خودکار تیره می‌شدند. هیچ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
855
پسندها
5,400
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #360
کنار مبل چرمی تیره، یک پتوی نازک انداخته شده بود. آکامه برای لحظه‌ای مکث کرد. اگر در عمارتی پر از خون‌آشام نبود، حتماً می‌گفت که به خانه‌ی یک اوتاکوی منزوی درون جنگل وارد شده است. برای رهبر یک خاندان خون‌آشام بیش از حد... انسانی بود.
وانمود کرد که چیزی ندیده است. تنها در را به حالت قبل رها نمود و ادامه داد. کمی طول کشید تا به در بعدی برسد اما وقتی که در را باز کرد این یکی بیشتر به شخصیت یک خون‌آشام می‌خورد. کتابخانه‌ای رسمی و قدیمی. قفسه‌های چوب تیره پر از کتاب‌های قطور با عطف‌های طلاکوب‌شده بودند.
زبان‌ها متفاوت به نظر می‌رسیدند؛ لاتین، آلمانی، رومانیایی، یونانی و حتی زبان‌هایی که آکامه آنها را نمی‌شناخت. روی میز وسط، چراغ مطالعه‌ای با نور سفید سرد روشن بود. چند برگه دست‌نویس،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 8)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا