- تاریخ ثبتنام
- 18/7/23
- ارسالیها
- 552
- پسندها
- 1,524
- امتیازها
- 10,973
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #31
نگاه دوناتا روی ازدحامی از جمعیت چرخ خورد، همان جمعیتی که مشخص نبود، دوست او هستند یا دشمن جانش؛ اما با این حال، نمیتوانست غم و غصههای آنها را ببیند و دست روی دست بگذارد یا اجازه دهد زمان همه چیز را مشخص کند. مقابل یکی از سربازانش قرار گرفت و با صدای تحلیل رفتهای که غبار غم روی آن نشسته بود، گفت:
- چندتا از سربازها رو به مکانی که رهبر بومیها هست، بفرست و گوشزد کن که با اون روبهرو بشن تا قصد و غرضش رو بفهمیم، اگر هدفش جنگه، ما آمادهایم، اگر هدفش صلح و دوستیه، من با اون روبهرو میشم تا صحبتهای لازم رو انجام بدیم.
سرباز سری تکان داد و لب برچید.
- اگر دست از پا خطا کرد، رهبر رو بکشیم؟
دوناتا دست مشت شدهاش را باز کرد و با چشمان آتشبارش در چشمان سرباز خیره شد و از لای دندانهای کلید...
- چندتا از سربازها رو به مکانی که رهبر بومیها هست، بفرست و گوشزد کن که با اون روبهرو بشن تا قصد و غرضش رو بفهمیم، اگر هدفش جنگه، ما آمادهایم، اگر هدفش صلح و دوستیه، من با اون روبهرو میشم تا صحبتهای لازم رو انجام بدیم.
سرباز سری تکان داد و لب برچید.
- اگر دست از پا خطا کرد، رهبر رو بکشیم؟
دوناتا دست مشت شدهاش را باز کرد و با چشمان آتشبارش در چشمان سرباز خیره شد و از لای دندانهای کلید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش