- تاریخ ثبتنام
- 2/8/19
- ارسالیها
- 2,475
- پسندها
- 15,148
- امتیازها
- 44,373
- مدالها
- 20
جدا شد یکی چشمه از کوهسار
به ره گشت ناگه بخ سنگی دچار
به ره گشت ناگه بخ سنگی دچار
جان مو وجهان من ، زهره آسمان منجمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند
ما خیال یار خود را پیش خود بنشاندیم
ساعتی از جوی مهرش آب بر دل می زدیم
ساعتی زیر درختش میوه می افشاندیم
جانی است ومرا جانی زان شد که تو میدانیجدا شد یکی چشمه از کوهسار
به ره گشت ناگه بخ سنگی دچار
جانی که خلاص از شب هجران تو کردمجانی است ومرا جانی زان شد که تو میدانی
آهسته که سرمستی
پیش آی دمی جانم
زین بیش مرنجانم
جز آستان توام در جهان پناهی نیستجانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو به قربان تو کردم
جز کاتب قدرت که رخت را ز خط آراستجز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا به جز دراین در، حواله گاهی نیست
جز آستان توام در جهان پناهی نیستجز کاتب قدرت که رخت را ز خط آراست
کس خط ننوشته است به روی قمر از مو