- ارسالیها
- 698
- پسندها
- 22,806
- امتیازها
- 39,373
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #41
نبات متعجب بود و آلتون ولی هیچ حسی بر چهره نداشت. او نه تنها یک زن بلکه بیگانه نیز بود. ایرانی مشهور بود به مهماننوازی ولی معلوم نبود این مردم را چه شده است؛ گویی مدتها بود عقلشان را از دست داده بودند. هر چند تعرضات اخیر ترکان بیتاثیر نبود.
شانهای بالا انداخته و همانطور که دور و دورتر میشد، با صدایی رسا گفت:
- هر طور که خود میدانید. منتظر جاوید بمانید تا چون همیشه یکی را از نسلتان کم کند. در ضمن...
لحظهای درنگ کرده و سپس با چشمانی که در نور خورشید، کمی به قرمزی زده و ترسناکتر از همیشه میگشت، با لحن گزندهای ادامه داد:
- طلایی را در آب انداخته و آبش را بنوش. به راستی که سخت شوکه گشتهای.
سپس بازگشته و درحالی که عصای چوبی و کج و معوجش را محکم بر زمین میکوبید، در مقابل چشمان...
شانهای بالا انداخته و همانطور که دور و دورتر میشد، با صدایی رسا گفت:
- هر طور که خود میدانید. منتظر جاوید بمانید تا چون همیشه یکی را از نسلتان کم کند. در ضمن...
لحظهای درنگ کرده و سپس با چشمانی که در نور خورشید، کمی به قرمزی زده و ترسناکتر از همیشه میگشت، با لحن گزندهای ادامه داد:
- طلایی را در آب انداخته و آبش را بنوش. به راستی که سخت شوکه گشتهای.
سپس بازگشته و درحالی که عصای چوبی و کج و معوجش را محکم بر زمین میکوبید، در مقابل چشمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش