• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

درحال ترجمه ترجمه رمان برده سایه | کورویامی کاربر انجمن یک رمان

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #81
فصل ۷۶: پرتگاه

آن سوی لبه غربی تپه خاکستر، منظره ساحل فراموش‌شده کاملاً متفاوت از چیزی بود که سانی انتظار داشت - و امیدوار بود - ببیند.
در این سمت جزیره، شیب بسیار تندتر بود. جایی که باید تمام می‌شد، دیگر زمین بایر مسطح و آشنا دیده نمی‌شد. در عوض، زمین با زاویه‌ای کمتر شیب‌دار، اما همچنان به طور قابل توجهی تند، به سمت پایین شیب داشت.
تا دوردست‌ها ادامه داشت. در واقع، به نظر می‌رسید که کل جزیره بر لبه یک فرورفتگی عظیم در زمین قرار دارد که تا افق امتداد یافته است. لبه‌های آن کمی خمیده بودند، شبیه یک دهانه غول‌پیکر که از یک برخورد غیرقابل تصور به جا مانده است.
از آنچه سانی می‌توانست ببیند، قطر دهانه صدها کیلومتر بود.ریشه‌های درخت غول‌پیکر، که از زمین بسیار پایین‌تر بیرون زده بودند،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] SAMA_B

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #82
فصل ۷۷: مسحور

سانی تلو تلو خورد و با شوک کامل به همراهانش نگاه کرد.
نفیس و کسی هر کدام یک میوه بزرگ، گرد و براق در دست داشتند. پوست این میوه‌ها صاف و سیاه مانند عقیق بود، در حالی که درون آبدار آنها به سرخی یاقوت بود. دست‌ها، چانه‌ها و لب‌هایشان با آب قرمز آغشته شده بود و این حس را القا می‌کرد که در حال جشن گرفتن خون هستند.
عطری شیرین و وسوسه‌انگیز در هوا معلق بود.
سانی عقب‌نشینی کرد...
اما شکمش بی‌اختیار قار و قور می‌کرد و به او یادآوری می‌کرد که چقدر گرسنه است.
نفیس به سانی نگاه کرد و بی‌خیال لبخند زد.
"سلام."
او با حالتی درمانده به او خیره شد. سرانجام، پس از چند ثانیه، سانی تمام توانش را جمع کرد و فریاد زد:
"منظورت از "سلام" چیست؟! چه غلطی می‌کنی؟!"
صدایش بلند بود، پر از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] SAMA_B

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #83
فصل ۷۸: سعادت

سانی صبح با صدای خش‌خش ملایم برگ‌ها از خواب بیدار شد. چشمانش را باز کرد و دید که پرتوهای خورشید از میان سایبان سرخ درخت ارواح می‌تابند و جهان را با سایه‌های ظریف صورتی رنگ نقاشی می‌کنند. منظره زیبا و آرام بود. به نظر می‌رسید که هیچ خطر یا وحشتی از قلمرو رویا نمی‌تواند اینجا او را تهدید کند.
نسیمی ملایم پوستش را لمس کرد و نسیم خنک و عطر برگ‌های افتاده را با خود آورد.
سانی برای اولین بار پس از مدت‌ها احساس آرامش کرد.
"آیا این واقعاً یک تعطیلات است؟"
اگر چنین است، پس تصمیم آنها برای رفتن به تعطیلات بهترین تصمیم بوده است.
او نشست، خمیازه کشید و با تنبلی به اطراف نگاه کرد. کسی و نفیس از قبل بیدار شده بودند. سانی با دیدن آنها لبخند زد
«چرا دارم لبخند می‌زنم؟»
سانی سرش را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #84
فصل ۷۹: پیچش سرنوشت

وقتی سانی به درخت بزرگ برگشت، هوا تاریک شده بود. کسی در حالی که زیر شنلش لم داده بود، خواب بود و لبخندی آرام بر لب داشت.
"رویاهای شیرین."
مدت‌ها بود که دیگر کابوس‌های ترسناک او را آزار نمی‌داد. از وقتی تصمیم گرفتند در جزیره آرام بمانند، همه چیز بهتر شده بود.
همه چیز، به جز حال نف. او حتی امروز زحمت بازگشت به کمپ را هم به خود نداده بود و در لبه غربی تپه مانده بود. سانی دوست نداشت اینقدر به آب سیاه نزدیک باشد.
آهی کشید.
"باید هر چه زودتر برایش میوه خوشمزه بگیریم. او قطعاً بعد از خوردن میوه جادویی نمی‌تواند غمگین بماند. آنها خیلی شیرین و خوشمزه بودند!" تنها فکر کردن به آنها باعث شد بزاق دهان سانی راه بیفتد.
«...شاید یکی برای خودم پیدا کنم.»
در ابتدا، آنها از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #85
فصل ۸۰: روح اکتشاف

لانه کروی بود و یک دهانه دایره‌ای در مرکز داشت. معمولاً چنین لانه‌هایی از علف و شاخه‌های کوچک ساخته می‌شوند، اما این لانه از شاخه‌های یک درخت بزرگ ساخته شده بود که هر کدام به ضخامت بازوی انسان بودند.
این شاخه‌ها به شکلی نامنظم در هم پیچیده و در هم تنیده شده بودند و دیوارهایی به سیاهی عقیق بدون حتی یک شکاف ایجاد می‌کردند.
سانی هرگز چیزی شبیه به آن ندیده بود. پرندگان در دنیای واقعی نادر بودند، چه برسد به پرندگان غول‌پیکر. ورودی لانه به اندازه‌ای بزرگ بود که یک کامیون کوچک می‌توانست از آن عبور کند. خود لانه چندین برابر بزرگتر بود.
"وای!"
برای یک ثانیه، موجی از ترس را احساس کرد، ترسید که یک پرنده غول‌پیکر در نزدیکی او باشد. اما سپس ترسش از بین رفت.
لانه... متروکه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami
عقب
بالا