خم میشود و از زمین لباسها را برمیدارد. انتظار دارم دوباره سمتم پرت کند؛ ولی او کولهام را با قدرت چنگ میزند و سمت رختکن میکشد.
- داداش داداش یواش، طرف بازیگره گونی سیب زمینی نیست که!
دختر گریمور در حالی که شانه پسر را از پشت میکشد این را میگوید، پس برادرش بود.
میخواهم جیغ بزنم یا چنگ بیاندازم روی صورتِ زیادی تپل و سفیدش؛ اما تنها کاری که از دستم برمیاید، کشیدن کولهام از بین دستانش است.
- همتون کورین! من بازیگر نیستم... ولم کن نفهم، دارم میگم... .
پشت رختکن پرتم میکند و لباسها را در آغوشم میاندازد. خودش هم آن پشت سنگر میگیرد.
- تا سی میشمارم. پوشیدی که پوشیدی، اگه... .
با کوباندن پایم روی زمین جملهاش را قطع میکنم و جیغ سر میدهم:
-نپوشیدم چی؟ میای لختم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.